سلام
من فکر میکنم که این نگرش (مخصوصا اخیرا) خیلی در جامعه پیدا میشه.
نمونه ش رو در همسر یکی از دوستانم دارم. دقیقا همین تفکری که شما گفتی:
یعنی من اینقدر محیط جامعه را نامناسب می دانم و زندگی را سخت می دانم که ترجیح میدهم درد و رنجی که من کشیدم را فرزندم نکشه!
البته گفته بود شاید بعد از چندین سال نظرم عوض بشه.
با اینکه دوستم عاشق بچه هست، اما وقتی همسرش بعنوان خواستگار، این تفکر را باهاش در میون گذاشت، بخاطر خوبی های دیگه ی ایشون، قبول کرده و الان دارن خیلی خوب در کنار هم زندگی میکنن.
مسئله اینجاست که شما این تفکر رو داری. به درست و غلط بودنش هم کاری ندارم. اگه با دختر خانم صادقانه در میون بذاری و قبول کنه، از روی دادن اتفاقات بد در آینده جلوگیری کردی.
اما اگه نگی و یا اینکه به همین شدتی که توی دلت هست در جریانش نذاری، هر دلخوری ای در این زمینه پیش بیاد، بیشترش تقصیر شما میشه.
از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)