به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 29 , از مجموع 29
  1. #21
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    ضمن تایید صحبت توجیه، دیدگاهت نسبت به زندگیه که باعث میشه فکر کنی که بچه نمی خوای، ازدواج کنی نمی تونی همسر خوبی بشی یا برای بچه ات نمی تونی بابای خوبی باشی. راستی نوپو هم می گفت که حست به زندگی خوب باشه و امیدوار باشی. بعدش کم کم این احساس خوب روی زندگیت اثر می ذاره. حالت بهتر که بشه کارو بارت بهتر میشه و وضع مالیت بهتر میشه و وقتی هم که حالت بهتر باشه موقعیت ها فرصت ها و راهکارها رو بهتر میتونی ببینی واسه همینم پیشرفت می کنی همه ی اینا هم روی زندگی مشترکت اثر مثبت می ذاره چون دیدت و حست به زندگی بهتر بشه رفتارت هم هر روز بهتر و خوشایند تر میشه نسبت به همسرت و بعدا هم بچه دار اگه خواستی بشی می تونی یه بابای خوب بشی.
    فکر کنم اینا بشه خلاصه اش. البته خودم هم مثله توام در مورد دیدگاه و اوضاع بهتری ندارم.
    یه چیز دیگه اینکه ادم نا خوداگاه محیطی که توش بزرگ شده و ادمایی که دیده مثله پدر مادر و اقوام نزدیک میرن توی ذهنش و اگه حواسش نباشه همه اش اونا رو به یاد میاره. مثلا تا بیاد فکر کنه پدر یاد بابای خودش می یفته که شاید خیلی اهمیت نمی داده به مشکلات بچه هاش. یا تا بگه مامان یاد مامانی می یفته که بی عاطفه و بی مهر بوده یا تا فکر کنه ازدواج یاد اقوامش می یفته که هی کنار گوشش یه عمر نق زدن از ازدواج. واسه همین باید یه کم روی این چیزا کار کنیم. اینکه حرفا و رفتارایی که قبلا توی کودکی دیدیم و نمی تونستیم کاریش کنیم الان بزرگ شدیم و باید یه مقدار خوداگاه کنیم و کنترل و مدیریت کنیم این تصاویر رو که از قبل توی ذهنمونه.
    فیلم و سریال که دیدی. کدوم شخصیت ها رو دوست داشتی به عنوان مادر و چرا. کدوم شخصیت ها رو دوست داشتی به عنوان پدر و چرا. کدوم زوج ها رو و کدوم روش زندگی ها رو دوست داشتی و چرا. توی همه ی عمرت کدوم ادمای خیالی و واقعی رو دوست داشتی و چرا. به خاطر چه ویژگی هایی. اینا رو از خودت بپرس. دونه دونه. وقت بذار و ویژگی ها و رفتارایی که توی هر ادم یا هر حیوونی که دوست داری دربیار. بعدش نگاه کن. مجموعه ی رفتارایی می شه که تو دوست داری. می تونی یه همچین ادمی بشی.
    ببین اگه تا حالا خوشحال نبودیم یا اگه خیلی ادم خوشبخت توی اطرافیانمون نبوده یا اگه ادمایی که از بچگی دیدیم هی کنار گوشمون از بچه داشتن نق زدن یا از همسر داشتن نق زدن الان باید تا یه حدی سعی کنیم این تصاویری رو که توی ذهنمون کردن تصحیح کنیم. تا یه حدی میشه.
    من خودمم مثله توام :) اینا رو در اصل واسه خودمم باید بگم.

    ببین نه من نه تو بدبین نیستیم. اما احتمالا یه مدت طولانی چون با ادمایی همنشین شدیم که نامهربون بودن مثلا خونواده هامون این باعث شده که ناخوداگاه اون مواردی که برای خیلی های دیگه عادی یا خوشحال کننده است برای ما بره زیر سوال و محتاط باشیم. اینا رو باید بدونیم باید خصوصیات خودمونو بدونیم. وقتی اگاهی پیدا کنیم هم جایی که باید احتیاط می کنیم هم جایی که لازم نباشه چون اگاهی داریم به اخلاقامون می فهمیم که مثلا اینجا لازم نیست این احتیاطه و مدیریتش می کنیم.
    اینا میشن قضیه بالغ و والد و کودک. با بالغمون باید مدیریت کنیم. کتاب وضعیت اخر نوشته هریس رو بخون.
    کتاب از حال بد به حال خوب هم بخون.
    در مجموع خلاصه ی همه چی این میشه که واسه زندگی کردن و خوش گذروندن باید روحیه امونم سعی کنیم روحیه ی زندگی و شادی کنیم. می خوایم زندگی کنیم دیگه. پس باید روحیه امونم کم کم اروم اروم تلاش کنیم به سمت زندگی برسونیم.
    :)
    موفق باشی.

    --
    الان پست اخری نوپو رو دیدم. یادم نیست قبلا نوشته بودی که گاهی افکار خودکشی داری؟ اگه داری و اگه حس خوبی نداری و این روی عملکردت روزانه و کار و روند پیشرفتت اثر گذاشته بد نیست بری روانپزشک. البته من تو رو نمی دونم. خودمو می گم. اینطوری بودم رفتم گفت افسردگی متوسط رو به بالا داری. البته اون کتاب از حال بد به حال خوب رو بخون. بعدش ببین حالت چه تغییری می کنه و بعد تصمیم بگیر واسه دکتر رفتن. اگه هم خواستی بری یه روانپزشک خوب پرس و جو کن برو. احتمال زیاد با کتاب از حال بد به حال خوب، ورزش، مولتی ویتامین خوب روزانه، تغذیه مناسب حالت بهتر میشه و دکتر لازمت نمیشه. با ادمایی هم سعی کن همنشین بشی که بهت انرژی مثبت بدن و بعد از اینکه می بینیشون حس اینو داری که حالت بهتره.
    ویرایش توسط meinoush : جمعه 03 آبان 92 در ساعت 17:17

  2. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    ehsan_hamdardi (جمعه 03 آبان 92)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    آقا احسان
    شما نوشته بودید اون بچه نمیگه بابایی که آخر شب خسته از سر کار میاد به چه دردی میخوره؟

    خب بستگی به رفتار خودتون داره.

    فرضا شما صبح میرید سر کار و شب میاید. خسته اید و حوصله ندارید.
    فرض کنید حالا مثلا یه بچه داشته باشید که منتظر بوده پدرش رو ببینه.

    چه رفتاری باهاش میکنید؟

  4. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    آقا احسان
    شما نوشته بودید اون بچه نمیگه بابایی که آخر شب خسته از سر کار میاد به چه دردی میخوره؟

    خب بستگی به رفتار خودتون داره.

    فرضا شما صبح میرید سر کار و شب میاید. خسته اید و حوصله ندارید.
    فرض کنید حالا مثلا یه بچه داشته باشید که منتظر بوده پدرش رو ببینه.

    چه رفتاری باهاش میکنید؟
    من وقتی تو اوج خستگی هستم حوصله هیچ‌کس را ندارم و باید چند ساعت تنها باشم!

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    احسان جان، به نظر من مشکل اصلیت باید همین باشه. فکر کنم قبل از پرداختن به موضوع علاقه به بچه باید ابتدا برای درست کردن این حسی که نسبت به زندگی پیدا کردی راهی پیدا کنی.
    شما چه راهی پیشنهاد می‌کنید که زندگی‌ام با معناتر و جالب‌تر بشه؟
    ویرایش توسط ehsan_hamdardi : جمعه 03 آبان 92 در ساعت 23:15

  5. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    راحع به اینکه تو پست اول پرسیدی رو همسرم چه تاثیری میتونه داشته باشه میگم:

    من خودم یه زنم. که شوهرم میگه : تا اخر عمر حق نداری به بچه فک کنی.بچه افت زندگیه!!!!برو از پرورشگاه وردار یکی بزرگ کن.بهشم بگو مامان داری اما بابا نداری!!!
    با اینکه الان نامزدیم.اما واقعا میتونم بگم هربار که این حرفارو میشنوم دلم میشکنه.
    نمیدونم چرا.احساس میکنم بچه محصولی مشترک از من و اونو این واسه من خییییلییییییییی قشنگه.مارو مجبور به کارایی میکنه که توش یه هدفو دنبال میکنیم
    .ولی وقتی میبینم اون از یه همچین چیزی فراریه خیلی میخوره تو ذوقم.فک میکنم دوسم نداره!!!
    مخصوصا که واسه بچه های غریبه بال بال میزنه!!!

    پس نزن تو ذوقش.

  6. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام20 نمایش پست ها
    راحع به اینکه تو پست اول پرسیدی رو همسرم چه تاثیری میتونه داشته باشه میگم:

    من خودم یه زنم. که شوهرم میگه : تا اخر عمر حق نداری به بچه فک کنی.بچه افت زندگیه!!!!برو از پرورشگاه وردار یکی بزرگ کن.بهشم بگو مامان داری اما بابا نداری!!!
    با اینکه الان نامزدیم.اما واقعا میتونم بگم هربار که این حرفارو میشنوم دلم میشکنه.
    نمیدونم چرا.احساس میکنم بچه محصولی مشترک از من و اونو این واسه من خییییلییییییییی قشنگه.مارو مجبور به کارایی میکنه که توش یه هدفو دنبال میکنیم
    .ولی وقتی میبینم اون از یه همچین چیزی فراریه خیلی میخوره تو ذوقم.فک میکنم دوسم نداره!!!
    مخصوصا که واسه بچه های غریبه بال بال میزنه!!!

    پس نزن تو ذوقش.
    نمیخواهم بخاطر دیگری کاری که فعلاً قبول ندارم و توجیه نیستم را انجام بدهم!

  7. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    آقا احسان
    من خودم هم در پستم نوشتم که میدونم شب بعد از ساعتها کار اومدید خونه و خسته اید و حوصله ی هیچ کسی رو ندارید.
    شما که باز در جواب سوالم همین حرف خودم رو تحویل دادید!!!!

    برادر گرامی، ازتون میخوام فرض کنید یک فرزند دارید و الان اومدید خونه. واقعا میخوام لطفا خودتون رو در این شرایط فرض کنید و بگید چه رفتاری باهاش میکنید.
    دقیقا توصیف کنید چه رفتاری باهاش میکنید؟

  8. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    meinoush (شنبه 04 آبان 92)

  9. #27
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    آقا احسان
    من خودم هم در پستم نوشتم که میدونم شب بعد از ساعتها کار اومدید خونه و خسته اید و حوصله ی هیچ کسی رو ندارید.
    شما که باز در جواب سوالم همین حرف خودم رو تحویل دادید!!!!

    برادر گرامی، ازتون میخوام فرض کنید یک فرزند دارید و الان اومدید خونه. واقعا میخوام لطفا خودتون رو در این شرایط فرض کنید و بگید چه رفتاری باهاش میکنید.
    دقیقا توصیف کنید چه رفتاری باهاش میکنید؟
    من را وادار به چه کارهایی میکنید : سلام پسرگلم، خوبی بابایی ببین بابا چی برات آورده (یک خوراکی چیزی هم بهش میدهم) عزیزم بابا میره یک دوش بگیره و برگرده - دوش گرفتن - چایی خوردن و تعریف از نقاشی بچه یا پرس و جو درباره کارهایی که امروز انجام داده و یکمی قربون صدقه‌اش رفتن - یکمی با مادر بچه حرف زدن - شاید اجباراً یک کارتونی باهاش دیدم یا رفتیم تو حیاط یک توپ بازی!
    بعد شام و نماز و خواب (اگر یکمی انرژی ته وجودم مونده باشه میرم یک قصه هم برای‌اش میخونم!)

    همه این کارها از سر اجباره چون حالا که این بچه را به دنیا آوردیم مجبورم پدر خوبی برای‌اش باشم و کم برای‌اش نگذارم چون نمیخواهم تو زندگی بخاطر کودکی بدش کمبودی داشته باشه!

  10. 3 کاربر از پست مفید ehsan_hamdardi تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 04 آبان 92), Pooh (شنبه 04 آبان 92), دختر مهربون (شنبه 04 آبان 92)

  11. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    بابای خوبی میشید.
    من که کیف کردم.

    - - - Updated - - -

    شما قبلا گفتید که به نظرتون روح اون بچه توی بهشت از شما ممنونه که نمیاریدش در این دنیا.

    اما با این چیزایی که گفتید به نظر من روح اون بچه داره تو بهشت میگه بابایی پس کی منو میاری توی دنیا تا بیام با هم بازی کنیم. تا مهربونی و خوبی هاتو ببینم و یاد بگیرم. تا زندگی ازت یاد بگیرم. تا به همه بگم چه بابای خوبی دارم که با تمام خستگی هاش میدونه نسبت به من مسئولیتهایی داره و برام کم نمیذاره.

    - - - Updated - - -

    آقا احسان
    زندگی هیچ کسی کامل نیست.

    هر کسی در حد خودش مشکلاتی داره.

    زندگی برای هر کسی سختی هایی داره و از سختی هاش هیچ کسی رو بی نصیب نمیذاره.

    اما لذت زندگی در همین چالش هاست.

    آقا احسان، برادر گرامی، به نظر من شما دچار یک تفکر وسواسی نسبت به شرایط زندگی هستید. یک تفکر همه یا هیچ.

    یا میخواهید همه چیز کامل باشد و یا اگر کامل نیست همون بهتر که نباشد.

    این تفکر درست نیست.

    من قصد نقد شما رو ندارم. شما به عنوان یک انسان بالغ و عاقل حق دارید نوع تفکر خاص خودتون رو نسبت به زندگی داشته باشید.

    ولی احساس میکنم دارید به خودتون سخت میگیرید. حتی احساس میکنم ته دلتون میخواد که مثلا ازدواج کنید و فرزند داشته باشید،ولی به خاطر سختی هاش یا ترس از اینکه نکنه پدر خوبی نباشید یا فرزندتون با مشکلات و سختی ها و تلخی هایی در زندگی روبرو بشه، این آرزوی خودتون رو غیرمنطقی میبینید و ازش میخواهید با هزار دلیل و برهان بگذرید.

    آقا احسان. اینها چند خطای شناختی هستند که جناب sci گرامی در یکی از تاپیکهایم زحمت کشیده بودند و نوشته بودند.
    به نظرم یکم بررسی بکنید ببینید این خطاها رو دارید یا نه.
    و اگر دارید تا حد ممکن سعی کنید رفعشون کنید.
    اول بیا ببینیم افکار منفی چی هستند و از کجا میان؟
    وقتی از نظر هیجانی آشفته هستید، وقتی اضطراب و استرس دارید، حتی وقتی گرسنه هستید، اطلاعات رو به شیوه عادی تفسیر نمی کنید! اطلاعات و برداشتهای شما از محیط فرق می کنه و اونها رو به گونه ای سو گیرانه و تحریف شده به ذهنتون می فرستید! و فکر می کنید : که این برداشت تحریف شده، همان واقعیت محض جریانات هست! ریشه افکار منفی بیشتر در خطاهای شناختی است که شما دارید. این خطاهای شناختی را وقتی نشناسید مشکلات همینطور حاد و حادتر می شود! یکی از اهداف ما در طول درمان سندرم رسیدن به اینجا بود که شما بدونید مورد هجوم افکار منفی هستید و باید یه فکری برای اونها بکنید!
    شما باید، باید کاری کنید که این خطاها از ذهن شما پاک شوند
    تیتر این خطاها رو با توضیح اندکی در هر مورد به شما می گویم، بطور کلی می گم چون دلم می خواد خودتون بگید کدون خطا رو دارید!

    - تعمیم افراطی :
    افرادی که این خطا رو در افکار دارند حقایق زندگی رو پر رنگ تر از مقدار واقعی می بینند! مثلا یک اتفاق می افته در زندگی شما و کسی به شما چیزی می گه ، یا با یک جواب رد در جستجوی یک کار مواجه می شوید، بر اساس این رویداد، یک الگوی منفی استنباط می کنید با شدت بسیار زیادتر از آنچه واقعا اتفاق افتاده و شاید اون جواب منفی رو یک شکست همه جانبه قلمداد کنید! معمولا این خطا با جملاتی مانند هرگز، یا همیشه همراه می شود.... در واقع شما در بخش از افکارتون، که اتفاقا واقعیت هم داره، مبالغه کرده اید و انرا تعمیم می دهید به کارهای دیگه می دهید! بصورت کاملا افراطی
    مثلا می گید: وقتی این شرکت که اینقدر کوچک هست من رو نخواست... چطوری یک شرکت دیگه من رو می خواد! من همه جا با همین جواب مواجه می شوم!!! چون اعتبار ندارم!!!
    این تعمیم افراطی یکی از ریشه های اصلی افکار منفی است!

    - شخصی سازی:
    این خطا یعنی، پذیرفتن مسئولیت در باره مسائلی که ارتباط زیادی با فرد ندارند/ یا اصلا به فرد مربوط نیست/ یا فرد به هیچ وجه امکان کنترل آن حادثه را ندارد!
    مثال: من بد شانسم! / همه اش تقصیر من بود! دوست داشتنی نیستم و اعتباری ندارم! / همه از من بهترند!
    این خطا بشدت شما رو سرزنش می کند! و این سرزنش ها تقریبا بین هر 3 ثانیه تا 10 ثانیه و گاهی تا 5 دقیقه در صورت تلاشهای اولیه فرد به توقفشون، در ذهن شما تکرار می شوند

    - استدلال هیجانی:
    فرد بر اساس هیجاناتش، نه منطق استدلالهایی رو می کنه! بعد این استدلالها رو واقعیت های صحیح از محیط و خودش می پنداره و اجازه می دهد که این استدلالها او را هدایت کنند! افرادی که این فکرات رو دارند، استدلالهای عاطفی/ ذهنی / احساسی خودشون رو عین واقعیت می پندارند و این احساس منفی رو راهنمای عملها و رفتارهای خودشون قرار می دهند! معمولا با افرادی مواجه می شوید که به شما می گویند: احساس من به من دروغ نمی گه! / احساس من اشتباه نمی کنه!
    یا مثلا:
    از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم ،چون پرواز با هواپیما خطر ناک است( احساس منفی) پس با ماشین سفر می کنم! ( عمل بر مبنای احساس غلط)
    احساس می کنم که قبول نمی شوم! پس حتما قبول نمی شوم!
    و شاید بسیار از افرادی که این خطا رو دارند، اون رو به قانون جذب نسبت بدهند و معتقدند که هر چه من فکر کنم درست از آب در می آید!
    بعضی هم توهم حس ششم قوی دارند که هر چه من فکر می کنم، احساس می کنم، همان می شود!
    خب این خطا خیلی خطرناکه و شما رو به شدت پریشان می کنه

    - تفکر اغراق آمیز!
    افرادی که این خطا را دارند به خاطر جزئی از یک حادثه منفی، همه واقعیت را تیره می بینند و توجهشون به نیمه خالی لیوان بسیار زیاد تر است!
    این افراد با یک سر درد کوچک، دنبال یک تومور بزرگ در سرشون می گردند!
    همیشه دوربین رو در موارد منفی با بزرگنمایی چند برابر در مقابل خود می گیرند و در برابر موارد مثبت، دوربین رو سر و ته می گیرند! اونها هیچوقت موارد مثبت رو انکار نمی کنند... فقط اونها رو خیلی ریز می بینند!

    - تقکر همه یا هیچ:
    فرد، یک رفتار، فکر، موفقیت، پدیده، موضوع رو کلا یا سیاه یا سفید می بیند! هر چیزی کمتر از موفقیت صد در صد، شکست صد در صد محسوب می شود! چیزی به نام خاکستری وجود ندارد!
    مثال:
    هیچ وقت فکر نمی کنند که من هم آدمم و احساس دارم!
    همیشه من رو تحقیر می کنند!
    هیچ وقت اعتبار لازم رو ندارم!
    یا باید فلان ماشین رو بخرم، یا اصلا ماشینی لازم ندارم!

    بدتر این خطای شناختی، درک این واقعیت است که بعضی فکر می کنند که چون این خطا را دارند همیشه موفق هم هستند!

    - برچسب منفی زدن:
    برچسبهای منفی همیشه شما رو اشفته می کنند: وقتی به خودتون می گویید: بی لیاقت! احمق! بازنده! دارید به خودتون برچسب می زنید! عملا این خطا شکل حاد تفکر همه یا هیچ است! یک رفتار کوچک خودتان و یا حتی دیگران رو به صفات منفی و کلی نسبت می دهید! مثلا صبح از خواب دیر بلند شده اید و حال انجام تمرینات sci رو نداشته اید! به خودتون می گید: خیلی تنبل هستم!

    - بی توجهی به جنبه های مثبت
    در نظر فردی که این خطا را در ذهن خود دارد، همیشه جنبه ی مثبت زندگی بی ارزش و بی اهمیت و حتی برای همه دست یافتنی است! مثلا فرد در کنکور ارشد، رتبه خوبی بدست آورده است » به هیچ وجه خوشحال نیست چون فکر می کند که این موضوع مهمی نیست! همه می توانند.... تجربه های مثبت این فراد بی اهمیت است! برای همین هیچ چیزی این افراد رو خوشحال نمی کند... جالبه که اونها، تجربیات مثبتشون رو انکار نمی کنند، دقت کنید! این افراد این تجربیات رو بی ارزش می پندارند و همیشه نیمه خالی لیوان رو نگاه می کنند... برای همین هرگز نمی توانند جنبه های مثبت رو ارزیابی کنند!

    - فاجعه سازی
    فرد بر این باور است، که آنچه اتفاق افتاده، یا در آینده اتفاق می افتد، آنچنان دردناک و غیر قابل تحمل می باشد که از پا در خواهد آمد!
    مثلا: اگر بروم اونجا و جواب منفی بگیرم وحشتناک است!
    این فاجعه سازی از هر اتفاقی که قرار بیوفته گاهی اونقدر تکرار می شه در ذهن فرد، که تمرکزش رو کاملا از دست می ده و اتفاقا اون اتفاق بد هم می افته!

    - فیلتر کردن
    فیلتر ذهنی یعنی فرد، یک قسمت مشخص از یک حادثه، رویداد، رفتار دیگران و یا خودش، رو انتخاب می کنه و روی اون تمرکز می کنه و بقیه موارد و کل مجموعه رو با هم نمی بینه، و بر اساس این موضوعات فیلتر شده، قضاوت میکنه، استدلال می کنه، رفتار می کنه و ....
    شما جزئی از یک حادثه منفی رو می بینی، بقیه اش رو اصلا نمی بینی! مثلا : چون کاغذها از دستم افتاد، همه جلسه خراب شد!
    یا مثلا:
    چون فلانی یادش رفت با من احوال پرسی کنه: بدون شک آدم بی ادبیه!
    اگر وقتی در جمعی تشویق می شوید، یکی به شما گفت که باید در انتقاد از شما اضافه کنم که ..... و شما احساس بدی داشتید، این خطا رو در ذهن خود دارید!

    - استنباط اختیاری
    این نوع استنباط یعنی رسیدن به نتایج بر اساس داده ها و ملاکهای ناکافی... هر جود دلتون می خواد دارید نتیجه گیری می کنید! به دو صورت معمولا وجود داره: ذهن خوانی یک صورت عمده این استنباط منفی است و صورت دوم: پیش بینی منفی: " من از اول می دونستم..... "

    - عبارتهای " باید" دار
    شما انتظار دارید که اوضاع اونطوری باشه که شما دوست دارید! و این انتظار محقق نمی شه یا با درصد کمتری محقق می شه و این با اصولی که شما گفته اید، منافات داره! و لذا شما ناراحت و غمگین می شوید!
    بعنوان مثال: " نباید این همه اشتباه می کردم!" " نباید شرینی بخورم! " یا مثال دیگه: "نباید اینگونه نقطه ضعفی داشته باشم، باید آنچیزی را که می خواهم بدست آورم، نباید در زندگی تحت فشار باشم!"
    این عبارتها رو خیلی از افراد به عنوان جملات تاکیدی استفاده می کنند اما واقعا عبارتهای باید دار جملات تاکیدی خوبی نیستند!!!!!
    این موضوع خیلی مفصله...

    - تفکر تساوی گونه:
    یکی از خطاهای فردی، مساوی دیدن یک امر در مقابل امر دیگه ای است! مثلا فرد می گه: اگر در کنکور ارشد قبول نشم، بدبخت می شم! یا بر عکس: اگر اینجا من رو برای کار بپذیرند: خوشبخت می شم!!!!
    این نوع مساوی کردن امور موجب ضربه خوردن فرد می شه

    خطاهای شناختی همین ده دوازده مورد بود.. حالا از شما می خوام:
    طی این هفته:
    - یک فهرست جدید تهیه کنید:
    - ستون اول: خطای شما
    - ستون دوم: موقعیت ایجاد خطا
    - ستون سوم: پیامد خطای شما

    موفق باشید
    سوالی بود بپرسید


    - - - Updated - - -

    آقا احسان
    زندگی هیچ کسی کامل نیست.

    هر کسی در حد خودش مشکلاتی داره.

    زندگی برای هر کسی سختی هایی داره و از سختی هاش هیچ کسی رو بی نصیب نمیذاره.

    اما لذت زندگی در همین چالش هاست.

    آقا احسان، برادر گرامی، به نظر من شما دچار یک تفکر وسواسی نسبت به شرایط زندگی هستید. یک تفکر همه یا هیچ.

    یا میخواهید همه چیز کامل باشد و یا اگر کامل نیست همون بهتر که نباشد.

    این تفکر درست نیست.

    من قصد نقد شما رو ندارم. شما به عنوان یک انسان بالغ و عاقل حق دارید نوع تفکر خاص خودتون رو نسبت به زندگی داشته باشید.

    ولی احساس میکنم دارید به خودتون سخت میگیرید. حتی احساس میکنم ته دلتون میخواد که مثلا ازدواج کنید و فرزند داشته باشید،ولی به خاطر سختی هاش یا ترس از اینکه نکنه پدر خوبی نباشید یا فرزندتون با مشکلات و سختی ها و تلخی هایی در زندگی روبرو بشه، این آرزوی خودتون رو غیرمنطقی میبینید و ازش میخواهید با هزار دلیل و برهان بگذرید.

    آقا احسان. اینها چند خطای شناختی هستند که جناب sci گرامی در یکی از تاپیکهایم زحمت کشیده بودند و نوشته بودند.
    به نظرم یکم بررسی بکنید ببینید این خطاها رو دارید یا نه.
    و اگر دارید تا حد ممکن سعی کنید رفعشون کنید.
    اول بیا ببینیم افکار منفی چی هستند و از کجا میان؟
    وقتی از نظر هیجانی آشفته هستید، وقتی اضطراب و استرس دارید، حتی وقتی گرسنه هستید، اطلاعات رو به شیوه عادی تفسیر نمی کنید! اطلاعات و برداشتهای شما از محیط فرق می کنه و اونها رو به گونه ای سو گیرانه و تحریف شده به ذهنتون می فرستید! و فکر می کنید : که این برداشت تحریف شده، همان واقعیت محض جریانات هست! ریشه افکار منفی بیشتر در خطاهای شناختی است که شما دارید. این خطاهای شناختی را وقتی نشناسید مشکلات همینطور حاد و حادتر می شود! یکی از اهداف ما در طول درمان سندرم رسیدن به اینجا بود که شما بدونید مورد هجوم افکار منفی هستید و باید یه فکری برای اونها بکنید!
    شما باید، باید کاری کنید که این خطاها از ذهن شما پاک شوند
    تیتر این خطاها رو با توضیح اندکی در هر مورد به شما می گویم، بطور کلی می گم چون دلم می خواد خودتون بگید کدون خطا رو دارید!

    - تعمیم افراطی :
    افرادی که این خطا رو در افکار دارند حقایق زندگی رو پر رنگ تر از مقدار واقعی می بینند! مثلا یک اتفاق می افته در زندگی شما و کسی به شما چیزی می گه ، یا با یک جواب رد در جستجوی یک کار مواجه می شوید، بر اساس این رویداد، یک الگوی منفی استنباط می کنید با شدت بسیار زیادتر از آنچه واقعا اتفاق افتاده و شاید اون جواب منفی رو یک شکست همه جانبه قلمداد کنید! معمولا این خطا با جملاتی مانند هرگز، یا همیشه همراه می شود.... در واقع شما در بخش از افکارتون، که اتفاقا واقعیت هم داره، مبالغه کرده اید و انرا تعمیم می دهید به کارهای دیگه می دهید! بصورت کاملا افراطی
    مثلا می گید: وقتی این شرکت که اینقدر کوچک هست من رو نخواست... چطوری یک شرکت دیگه من رو می خواد! من همه جا با همین جواب مواجه می شوم!!! چون اعتبار ندارم!!!
    این تعمیم افراطی یکی از ریشه های اصلی افکار منفی است!

    - شخصی سازی:
    این خطا یعنی، پذیرفتن مسئولیت در باره مسائلی که ارتباط زیادی با فرد ندارند/ یا اصلا به فرد مربوط نیست/ یا فرد به هیچ وجه امکان کنترل آن حادثه را ندارد!
    مثال: من بد شانسم! / همه اش تقصیر من بود! دوست داشتنی نیستم و اعتباری ندارم! / همه از من بهترند!
    این خطا بشدت شما رو سرزنش می کند! و این سرزنش ها تقریبا بین هر 3 ثانیه تا 10 ثانیه و گاهی تا 5 دقیقه در صورت تلاشهای اولیه فرد به توقفشون، در ذهن شما تکرار می شوند

    - استدلال هیجانی:
    فرد بر اساس هیجاناتش، نه منطق استدلالهایی رو می کنه! بعد این استدلالها رو واقعیت های صحیح از محیط و خودش می پنداره و اجازه می دهد که این استدلالها او را هدایت کنند! افرادی که این فکرات رو دارند، استدلالهای عاطفی/ ذهنی / احساسی خودشون رو عین واقعیت می پندارند و این احساس منفی رو راهنمای عملها و رفتارهای خودشون قرار می دهند! معمولا با افرادی مواجه می شوید که به شما می گویند: احساس من به من دروغ نمی گه! / احساس من اشتباه نمی کنه!
    یا مثلا:
    از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم ،چون پرواز با هواپیما خطر ناک است( احساس منفی) پس با ماشین سفر می کنم! ( عمل بر مبنای احساس غلط)
    احساس می کنم که قبول نمی شوم! پس حتما قبول نمی شوم!
    و شاید بسیار از افرادی که این خطا رو دارند، اون رو به قانون جذب نسبت بدهند و معتقدند که هر چه من فکر کنم درست از آب در می آید!
    بعضی هم توهم حس ششم قوی دارند که هر چه من فکر می کنم، احساس می کنم، همان می شود!
    خب این خطا خیلی خطرناکه و شما رو به شدت پریشان می کنه

    - تفکر اغراق آمیز!
    افرادی که این خطا را دارند به خاطر جزئی از یک حادثه منفی، همه واقعیت را تیره می بینند و توجهشون به نیمه خالی لیوان بسیار زیاد تر است!
    این افراد با یک سر درد کوچک، دنبال یک تومور بزرگ در سرشون می گردند!
    همیشه دوربین رو در موارد منفی با بزرگنمایی چند برابر در مقابل خود می گیرند و در برابر موارد مثبت، دوربین رو سر و ته می گیرند! اونها هیچوقت موارد مثبت رو انکار نمی کنند... فقط اونها رو خیلی ریز می بینند!

    - تقکر همه یا هیچ:
    فرد، یک رفتار، فکر، موفقیت، پدیده، موضوع رو کلا یا سیاه یا سفید می بیند! هر چیزی کمتر از موفقیت صد در صد، شکست صد در صد محسوب می شود! چیزی به نام خاکستری وجود ندارد!
    مثال:
    هیچ وقت فکر نمی کنند که من هم آدمم و احساس دارم!
    همیشه من رو تحقیر می کنند!
    هیچ وقت اعتبار لازم رو ندارم!
    یا باید فلان ماشین رو بخرم، یا اصلا ماشینی لازم ندارم!

    بدتر این خطای شناختی، درک این واقعیت است که بعضی فکر می کنند که چون این خطا را دارند همیشه موفق هم هستند!

    - برچسب منفی زدن:
    برچسبهای منفی همیشه شما رو اشفته می کنند: وقتی به خودتون می گویید: بی لیاقت! احمق! بازنده! دارید به خودتون برچسب می زنید! عملا این خطا شکل حاد تفکر همه یا هیچ است! یک رفتار کوچک خودتان و یا حتی دیگران رو به صفات منفی و کلی نسبت می دهید! مثلا صبح از خواب دیر بلند شده اید و حال انجام تمرینات sci رو نداشته اید! به خودتون می گید: خیلی تنبل هستم!

    - بی توجهی به جنبه های مثبت
    در نظر فردی که این خطا را در ذهن خود دارد، همیشه جنبه ی مثبت زندگی بی ارزش و بی اهمیت و حتی برای همه دست یافتنی است! مثلا فرد در کنکور ارشد، رتبه خوبی بدست آورده است » به هیچ وجه خوشحال نیست چون فکر می کند که این موضوع مهمی نیست! همه می توانند.... تجربه های مثبت این فراد بی اهمیت است! برای همین هیچ چیزی این افراد رو خوشحال نمی کند... جالبه که اونها، تجربیات مثبتشون رو انکار نمی کنند، دقت کنید! این افراد این تجربیات رو بی ارزش می پندارند و همیشه نیمه خالی لیوان رو نگاه می کنند... برای همین هرگز نمی توانند جنبه های مثبت رو ارزیابی کنند!

    - فاجعه سازی
    فرد بر این باور است، که آنچه اتفاق افتاده، یا در آینده اتفاق می افتد، آنچنان دردناک و غیر قابل تحمل می باشد که از پا در خواهد آمد!
    مثلا: اگر بروم اونجا و جواب منفی بگیرم وحشتناک است!
    این فاجعه سازی از هر اتفاقی که قرار بیوفته گاهی اونقدر تکرار می شه در ذهن فرد، که تمرکزش رو کاملا از دست می ده و اتفاقا اون اتفاق بد هم می افته!

    - فیلتر کردن
    فیلتر ذهنی یعنی فرد، یک قسمت مشخص از یک حادثه، رویداد، رفتار دیگران و یا خودش، رو انتخاب می کنه و روی اون تمرکز می کنه و بقیه موارد و کل مجموعه رو با هم نمی بینه، و بر اساس این موضوعات فیلتر شده، قضاوت میکنه، استدلال می کنه، رفتار می کنه و ....
    شما جزئی از یک حادثه منفی رو می بینی، بقیه اش رو اصلا نمی بینی! مثلا : چون کاغذها از دستم افتاد، همه جلسه خراب شد!
    یا مثلا:
    چون فلانی یادش رفت با من احوال پرسی کنه: بدون شک آدم بی ادبیه!
    اگر وقتی در جمعی تشویق می شوید، یکی به شما گفت که باید در انتقاد از شما اضافه کنم که ..... و شما احساس بدی داشتید، این خطا رو در ذهن خود دارید!

    - استنباط اختیاری
    این نوع استنباط یعنی رسیدن به نتایج بر اساس داده ها و ملاکهای ناکافی... هر جود دلتون می خواد دارید نتیجه گیری می کنید! به دو صورت معمولا وجود داره: ذهن خوانی یک صورت عمده این استنباط منفی است و صورت دوم: پیش بینی منفی: " من از اول می دونستم..... "

    - عبارتهای " باید" دار
    شما انتظار دارید که اوضاع اونطوری باشه که شما دوست دارید! و این انتظار محقق نمی شه یا با درصد کمتری محقق می شه و این با اصولی که شما گفته اید، منافات داره! و لذا شما ناراحت و غمگین می شوید!
    بعنوان مثال: " نباید این همه اشتباه می کردم!" " نباید شرینی بخورم! " یا مثال دیگه: "نباید اینگونه نقطه ضعفی داشته باشم، باید آنچیزی را که می خواهم بدست آورم، نباید در زندگی تحت فشار باشم!"
    این عبارتها رو خیلی از افراد به عنوان جملات تاکیدی استفاده می کنند اما واقعا عبارتهای باید دار جملات تاکیدی خوبی نیستند!!!!!
    این موضوع خیلی مفصله...

    - تفکر تساوی گونه:
    یکی از خطاهای فردی، مساوی دیدن یک امر در مقابل امر دیگه ای است! مثلا فرد می گه: اگر در کنکور ارشد قبول نشم، بدبخت می شم! یا بر عکس: اگر اینجا من رو برای کار بپذیرند: خوشبخت می شم!!!!
    این نوع مساوی کردن امور موجب ضربه خوردن فرد می شه

    خطاهای شناختی همین ده دوازده مورد بود.. حالا از شما می خوام:
    طی این هفته:
    - یک فهرست جدید تهیه کنید:
    - ستون اول: خطای شما
    - ستون دوم: موقعیت ایجاد خطا
    - ستون سوم: پیامد خطای شما

    موفق باشید
    سوالی بود بپرسید

  12. 5 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    ehsan_hamdardi (شنبه 04 آبان 92), meinoush (شنبه 04 آبان 92), toojih (دوشنبه 06 آبان 92), مصباح الهدی (شنبه 04 آبان 92), باران13 (شنبه 04 آبان 92)

  13. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ehsan_hamdardi نمایش پست ها
    شما چه راهی پیشنهاد می‌کنید که زندگی‌ام با معناتر و جالب‌تر بشه؟
    سلام آقا احسان، جواب این سوال برای من خیلی سخته و من خودم هم همیشه دنبال جوابش بودم و هستم. فقط فکر نمیکنم راهکار زیاد پیچیده ای

    باشه و زندگی های جالب (احتمالا!) از یکسری دلخوشی های کوچک تشکیل شده که شما حتما نادیده اش میگیری.

    فکر میکنم خانم پوه، تا حدودی جواب همین سوالت رو داده:

    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    آقا احسان
    زندگی هیچ کسی کامل نیست.

    هر کسی در حد خودش مشکلاتی داره.

    زندگی برای هر کسی سختی هایی داره و از سختی هاش هیچ کسی رو بی نصیب نمیذاره.

    اما لذت زندگی در همین چالش هاست.

    آقا احسان، برادر گرامی، به نظر من شما دچار یک تفکر وسواسی نسبت به شرایط زندگی هستید. یک تفکر همه یا هیچ.

    ... اینها چند خطای شناختی هستند که جناب sci گرامی در یکی از تاپیکهایم زحمت کشیده بودند و نوشته بودند.
    به نظرم یکم بررسی بکنید ببینید این خطاها رو دارید یا نه.
    و اگر دارید تا حد ممکن سعی کنید رفعشون کنید.

  14. 2 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    ehsan_hamdardi (سه شنبه 07 آبان 92), Pooh (دوشنبه 06 آبان 92)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.