همتا اتفاقا من یک آدمی هستم مثل پدرت . اما نسخه مونث او هستم. آنقدر همه چیز را در آتش خشمم سوزاندم که کسی باور نمی کند من هم قلب دارم. اگر به تو بگویم چه عصبانیتی از خودم بروز دادم و چقدر خشونت به خرج دادم از من هم بیزار می شوی. اما این را بدان اگر کوچکترین آسیبی به خانواده ام برسد خودم را نمی بخشم.
گوش کن همتا. من واقعا وقتی اینها را تایپ کردم دست هایم لرزید. الان هم هنوز دارد می لرزد. چون خانواده من هم مثل تو فکر می کنند. همان رابطه بین تو و پدرت ، به نوعی بین من و آنها هست.
من به تو نمی گویم چکار کن یا چکار نکن. همان طور که گفتم فقط می خواستم راجع به ترست صبحت کنی و با ترست روبه رو شوی. دوستان خیلی بهتر به تو راهنمایی می کنند که چه اقدامی بکنی. اما من فقط خواستم با احساست روبه رو شوی.
حالا هم که توانستی با ترست روبه رو شوی بهت یقین پیدا کردم. از دوستان راهنمایی بگیر و به حرفشان گوش کن.
اما باور کن هیچ کدام از حرف هایم من درآوردی نبود. عین حقیقت بود. شاید یک روز به شما ثابت شود.
باز هم می گویم حالا که با ترست روبه رو شدی راهنمایی های دوستانت به کار بگیر.








علاقه مندی ها (Bookmarks)