سلام
مثل هر روز ترافــیـک کـــــاری ... روزهایی که تعطیل نیست برام زیاد قابل لمس نیست .. میدونید یه ذره لمس کردنش سخته !
احساس خوبی داشتم . روز تولد رو تا زمانی که وارد دفترم شدم یادم بود اما تا نشستم کار از کار گذشت ...
والا به مادرم میگم زن و زندگی من کارمه باورش نمیشه ....
فضای شغلیم برام آرام بخشه ... و لذت بخش .
اینقدر غرق در کارم که وقتی هوا تاریک میشه کلی شاکی می شم ...
یکی از دلایلی که نیمه اول سال رو بیشتر دوست دارم به خاطر اینه که دیرتر هوا تاریک میشه . منم بیشتر سرکارم .
حالم خداروشکر خوبه .
با پدرم زیاد صحبت می کنم . راهنمایی خوبی بهم میکنه . خداروشکر .
مادرم یکم عذاب وجدان گرفته که چرا بیشتر دقت نکرد اما من بارها بهش میگم غصه نخور. شما که بد منو نمیخواستی . خداروشکر که ما عروسی نکردیم . سر خونه زندگی نرفتیم . همین اول کار فهمیدیم تفاهم نداریم .
همه چی آرومه .....
برای همدردی همتون ممنون . دوستون دارم .
دعای پدر و مادرم و خوبان پشت سرم بود که کارم بیخ پیدا نکرد و اول کار همه چیز مشخص شد .
خدارو 100 هزار مرتبه شکر .
همیشه شکر نعمت ، نعمتت افزون کند .
انشا ء الله همه مریض ها به حق این شب عزیز ، لباس عافیت بپوشند و خدا هیچ احدی رو درگیر دکتر و دوا نکنه ...
یا علی .









علاقه مندی ها (Bookmarks)