سلام ملکه جان، خوشحالم که احساس بهتری داری.
.
من یه مدتی دلم میخواست گیاهخوار بشم. از فکر اینکه ما ادم ها حیوانات بی گناه رو می کشیم احساس بدی داشتم. ولی به این فکر کردم که من هم حداقل مثل سایر حیوانات توی این دنیا باید طبق سرشت خودم عمل کنم! برای بقا و طول عمر و سلامتی خودم تلاش کنم! من طوری خلق شدم که به خوردن گوشت احتیاج دارم و به خاطرش دندون، سیستم گوارشی و ... در من به دقت و با مهارت تعبیه شده!
.
حالا بعضی ها اسمش رو میذارند خودخواهی و گیاهخوار میشن! بعضی ها هم عاشق استیک و خوراک گوشتند!
.
ما می تونیم بچه دار بشیم. به دنیا آوردن آدمی که یه روزی قراره پیر بشه و بعد نابود بشه و تازه زمان جوانی هم هزارجور مشکلات متفاوت رو باید رفع کنه و ... شاید این ها به نظر خیلی ها خودخواهی بیاد. ولی تو به خاطر همین بچه دار شدن هزارجور سیستم های پیچیده برات طراحی شده، برنامه ریزی شده و حتی غریزه لازم در فطرت و ذات تو هست.
.
کدوم خودخواهی بزرگتریه؟ این که سرشت و ذات آفرینش مون رو نادیده بگیریم و چشممون رو به روی نیاز و حق طبیعی مون ببندیم و یا اینکه بگیم نه این عدالت نیست که موجودی ناتوان در مقابل روزگار و زندگی رو به دنیا بیارم؟
.
بچه ای که به دنیا میاد این شانس رو داره که نور خورشید رو ببینه. سبزی درخت ها رو و زیبایی گل ها رو و چهره عاشق مادرش رو و میتونه آواز بخونه و آب بخوره و بخنده. می تونه فصل ها رو ببینه. می تونه به آدم های دیگه کمک کنه. می تونه زندگی رو دوست داشته باشه.
.
بچه ای که به دنیا نمیاد هیچ شانسی نداره!! از قبل مرده است! نابوده. بدون اینکه حداقل یه کمی زندگی کرده باشه!
.
ما انسان ها شبیه به خالقمون هستیم. میتونیم زندگی ببخشیم. تو زندگی ببخش. خدا هر وقت که صلاح بدونه اونو میگیره! تو از حق خودت استفاده کن. فرزندت از حق خودش استفاده میکنه و خدا هم از حق خودش.
.
یه کتاب هست که من هیچ وقت فراموشش نمی کنم : هرگز ترکم مکن. تو اینترنت سرچ کن پیداش میکنی. اگر تونستی بخونش. راجع به شبه انسان هاست. انسان هایی که فرقشون با ما اینه که 1. بچه دار نمیشن. 2. اون دنیا براشون وجود نداره.
یعنی به هیچ وجه جاودانگی در موردشون تعریف نمیشه. شماره 2 یعنی اون دنیا به این خاطره که این شبه انسان ها رو خدا نساخته بلکه ساخته ی انسان هستند. و این زیاد موردنظر نویسنده نیست. (کی از اون دنیا خبر داره؟)
این شبه انسان ها (که در واقع همون انسان ها هستند) می دونند به زودی نابود میشند. یکی از دردهاشون اینه که هرگز نمی تونن بچه دار بشن.
وقتی بهشون فکر میکنم میبینم ما هم می دونیم که به زودی نابود میشیم....
.
آخرای کتاب یکی از مربی هاشون میگه برید خدا رو شکر کنید که کودکی خوبی داشتید. خوب زندگی کردید ...
.
.
زندگی زندگی زندگی به این فکر کن ملکه جان. به این هدیه فوق العاده ای که می تونی به بچه ات بدی.و به خودخواهی ای که لازمه ی انسان بودنه!
و به همه ی زیبایی ها و لذت هایی که اون بچه بهت میده! با هر لبخند و هر نگاهش!
- - - Updated - - -
من هم از بچه دار شدن میترسم. اما نه به خاطر مرگ. به خاطر اینکه نمی تونم زندگی خوبی براش درست کنم. بی پولی دلیل اولش. دومش هم اختلاف عقیده های زیاد با همسرم، سومش اینکه خیلی دست تنهام و خیلی زود باید بذارمش مهد کودک. چهارمش به خودم مطمئن نیستم. فکر نمی کنم بتونه به همچین مادری افتخار کنه... پنجمش به خاطر همسرم اینکه مطمئنم سرش داد میکشه و حرفهاش رو نمیفهمه و ....
من هم میترسم. چون بدن ضعیفی دارم. می ترسم نتونم شیرش بدم و ....
.
ترس ... هزار مدل ترس هست. تو تنها نیستی! هر کدوممون باید کارهایی که از دستمون برمیاد رو انجام بدیم. تو در مورد مرگ کاری از دستت برنمیاد. همین.








و به خودخواهی ای که لازمه ی انسان بودنه!

علاقه مندی ها (Bookmarks)