دوست خوبم سلام
بزاریه تجربه کوچیک براتون تعریف کنم:
منوهمسرم اصلاتوی فکربچه دارشدن نبودیم ومن برای مداوایه مشکل دیگه دوسه جلسه رفتم دکتروهمه دکترپیشنهادکردن که جلوگیری نکن چون فعلابچه دارنمیشی وتوی سیکلت این داروهاروشروع کن خلاصه من دیگه نرسیدکه داروهاروبخورم وبچه دارشدیم وهمسرم تامدتهافکرمیکردکه من بهش کلک زدم وبچه دارشدیم درضمن ایشون دقیقاحرف همسرشمارومیزدن،اناحالاوبا وجودمشکلات مالی چنان لذتی میبریم هردومون ازاینکه درکناردخترگلمون هستیم وچنان باهاش مشغلولیم که نگوونپرس
بچه توی زندگی یه چیزی دیگه است.
دررابطه باترستون هم بایدبگم من جدیدا زمانی که کناردست همسرم توی ماشین می شینم همش میترسم که الان خدای نکرده اتفاقی بیافته اما دوروزدارم باخودم کارمیکنم که چشم به جاده ندوزم وخودم روبامنظراطراف جاده مشغول کنم واقعاجواب داده چون وقتی روی اون موضوع فوکوس نمیکنم ریلکس ترهستم وآرامش بیشتری دارم
شادباشی دوست خوبم
منتظرم که بگی مامان شدم(وااااااااااااااااااای که نمیدونی چه حالی داره وقتی پرستارصدات میکنه ومیگه بچه ات روببین این بچه تو)![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)