به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 83
  1. #51
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    خانم baby
    من اصلا کاری به اینکه کتابها چی میگن ندارم. اتفاقا منابعی که من مطالع میکردم از علامه جعفری، شهید مطهری و علمای شیعی خودمون بوده.

    دعای کمیل و ندبه و ابوحمزه و عرفه و همه رو خونده ام.

    ولی اصلا کاری به حرف دیگران ندارم.کاری به این دعا ها ندارم. من فقط اون خدایی که توی همه ی کتابها و دعا ها و قران هست رو توی واقعیت نمیبینم. همین.

  2. #52
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    من حتی دو ساله نماز نمیتونم بخوونم. چون فکر میکنم اصلا اینکه فکر کنم خدا پشتمه و بهش تکیه کنم غلطه. حس میکنم باید تنهایی روی پای خودم وایسم.

  3. #53
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 مهر 92 [ 19:44]
    تاریخ عضویت
    1392-4-31
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    88
    سطح
    1
    Points: 88, Level: 1
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    راستشو بخواید دوستان، من از زندگیم چیز زیادی نمیخوام.

    هیچ وقت هم نمیگم چرا فلان اتفاقها باید برای منمی افتاد؟ میدونم خیلی ها مشکلات خیلی خیلی بزرگتری دارند. دیگه از زندگیم هم شاکی نیستم. یعنی حس میکنم بدترین اتفاقها هم که بیفته مهم نیست. میتونم به همشون بخندم. ولی در مورد اتفاقی که در نگاهم نسبت به خدا افتاد نمیتونم راحت بی خیال باشم.

    خیلی وقتا به خودم میگم اصلا چیکار داری که بخوای خدا رو نقد کنی؟ چشم و گوش بسته هرچی در موردش میگن رو قبول کن. اما نمیدونم چرا نمیتونم. شاید به خاطر ذهن ریاضی وارمه که میخوام همه چیز برام ثابت بشه.

    مثلا وقتی حرف از عدالت خدا(بزرگترین چیزی که ذهنمو در مورد خدا مشفول میکنه عدالتشه) میشه، ذهنم هزار تا مثال نقض براش ردیف میکنه.

    خیلی وقتها میخوام خودمو با این راضی کنم که خدا توی اون دنیا عدالتش تجلی کامل داره نه توی این دنیا. ولی فایده نداره.

    منظورم از عدالت یکسانی و برابری نعمت های برای همه نیست. اینو قبول دارم که خدا به یکی کمتر میده و به یکی بیشتر.
    سلام دوست عزیز. من هم چند سالی میشه که مثل شما در خصوص خدا دچار شبهاتی شدم.بعد از کلی کش مکش الان دوسالی هست که نه نماز میخونم نه روزه میگیرم .اصلی ترین شبهاتی که در این خصوص وجود داره و احساس میکنم برای شما به وجود اومده بحث عدالت و حکمته خداست که من الان به هیچ کدوم اعتقاد ندارم.اکثر افراد رو هم اگه در این زمینه سوال پیچشون کنی میبینی حرفی برای گفتن در این زمینه ندارند و بیشتر احساسی این مسائل رو قبول دارند.حتی بزرگترین علما هم نمیتونن عدالت خدا رو اثبات کنند و بیشتر حس میکنی که دارند عدالتشرو توجیه میکنند نه اثبات.یعنی اصل رو بر این میگیرند که خدا عادله بعد کلی استدلال سرهم میکنن که این مسئله رو اثبات کنند.
    ولی یک نکته رو یادت باشه اینکه انسان باور کنه یا احساس کنه یا به خودش تلقین کنه خدا عادله زندگی خیلی راحتتره حتی اگه واقعیت نداشته باشه

  4. کاربر روبرو از پست مفید دیوار تشکرکرده است .

    Pooh (سه شنبه 12 شهریور 92)

  5. #54
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    سلام دوست خوبم،
    چقدر رنجيده و آزرده ايد... به نظرم اشكالي نداره شما به خدا اعتقاد نداريد! ولي اگر ايمانتون به هر چيزي رو از دست بديد خيلي بده! به نظرم شما ايمانتون رو از دست داده ايد نه اعتقادتون رو... خيلي از افراد هستند كه به خدا يا ذات حق، اعتقاد ندارند اما ايمان به چيزي دارند... شما به چه چيز ايمان و يقين داريد؟
    اما چند سوال:
    من متوجه نشدم چرا بحث خدا مطرح شده تو ذهن شما؟
    شما چند سال داريد؟
    تكنولوژي تفكر رو مي تونيد شرح بديد؟ يعني چطوري شما فكر مي كنيد؟ مثلا چطوري فكر مي كنيد كه به چيزي اعتقاد داشته باشيد يا نداشته باشيد؟
    جايي نوشتيد كه فلاسفه اسلامي براي اثبات وجود خدا‌، مراجعه به وجود نياز هاي بشر به وجود خدا مي كنند،‌ مي شه يك رفرنس معرفي كنيد؟ ( صرفا براي كنجكاوي خودم)
    مي شه بگيد عدالت چيست و دقيقا حق شما از اين دنيا چيست و اين حق رو از چه كسي مطالبه مي كنيد؟

    من معتقدم شما بيش از يك فرد عادي به خدا اعتقاد داريد! فقط كمي دلگير هستيد !
    و البته.... بعد خواهم گفت مشكل اصلي كجاست! ( اگر خواستيد)

    لطفا سوال نپرسيد و اگر خواستيد سوالات مرا جواب بديد

  6. 7 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 13 شهریور 92), Pooh (سه شنبه 12 شهریور 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 14 شهریور 92), یکی مثل شما (چهارشنبه 13 شهریور 92), مهرااد (پنجشنبه 14 شهریور 92), yalda.69 (چهارشنبه 13 شهریور 92), باران بهاری11 (سه شنبه 12 شهریور 92)

  7. #55
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام آقای sci
    ممنونم که به اینجا سر زده اید.
    نمیدونم همه پستهامو خوندید یا نه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    سلام دوست خوبم،
    چقدر رنجيده و آزرده ايد... به نظرم اشكالي نداره شما به خدا اعتقاد نداريد! ولي اگر ايمانتون به هر چيزي رو از دست بديد خيلي بده! به نظرم شما ايمانتون رو از دست داده ايد نه اعتقادتون رو... خيلي از افراد هستند كه به خدا يا ذات حق، اعتقاد ندارند اما ايمان به چيزي دارند... شما به چه چيز ايمان و يقين داريد؟

    نمیدونممنظورتون از تفاوت بین اعتقاد و ایمان چیه؟یا تفاوت بین ایمان و یقین؟ مثلاحضرت ابراهیم به خدا ایمان کامل داشت. ولی از خدا خواست خدا رو ببینه تابه یقین برسه.
    فکر کنم دیگه به هیچکدوم از چیزایی که قبلا ایمان داشتم الان ندارم.
    اما چند سوال:
    من متوجه نشدم چرا بحث خدا مطرح شده تو ذهن شما؟

    از اونجا کهتناقضدیدم بین تصوری که از خدا داشتم و واقعیتی که چشمم هر روز و هر روز میبینه.

    به علاوه حس میکنم خدا منو فریب داد. یعنی انداختم توی تله.
    شما چند سال داريد؟
    26 سال تمام.به تازگی وارد 27 شده ام.
    تكنولوژي تفكر رو مي تونيد شرح بديد؟ يعني چطوري شما فكر مي كنيد؟ مثلا چطوري فكر مي كنيد كه به چيزي اعتقاد داشته باشيد يا نداشته باشيد؟
    اعتقادبه چیزهایی که تاثیر مثبت توی زندگی آدم داشته باشه رو چیز خوبی میدونستم. یعنی حتی اگر خدا واقعا وجود نداشته باشه ولی فکر به وجود داشتنش باعث بشهآدم آدم بهتری باشه و دردها و مشکلات رو بخاطرش تحمل کنه و بهش امید ببندهو حس کنه یه تکیه گاهی داره و ...

    ولی الان حس میکنم تکیه کردن به او غلطه. امید داشتن بهش غلطه. چون واقعیت نداره و یه چیز حسی و ذهنی خودمونه.
    جايي نوشتيد كه فلاسفه اسلامي براي اثبات وجود خدا‌، مراجعه به وجود نياز هاي بشر به وجود خدا مي كنند،‌ مي شه يك رفرنس معرفي كنيد؟ ( صرفا براي كنجكاوي خودم)

    عرض کردم یکی از راههای اثبات وجود و صفات خدا این راهه. برهان علت و معلول. یعنی اول اثباتمیشه که این دنیا نمیتونه به خودی خود به وجود اومده باشه و باید یه خالقیباشه. بعد در همین راستا در مورد صفات خدا.

    به عنوان رفرنس در کتابهای معارف اسلامی دانشگاه داشتیمشون.
    مي شه بگيد عدالت چيست و دقيقا حق شما از اين دنيا چيست و اين حق رو از چه كسي مطالبه مي كنيد؟

    عدالت به نظر من بیشتر از هرچی یعنی اینکه اگر کسی ظلمی کرد مجازات بشه.

    گرچه تعاریف دیگری هم برای عدالت مطرح است. مثل تعادل و عدم افراط و تفریط.

    ولی من نظر خودمو گفتم.

    حق خاصی برای خودم قائل نیستم. ولی وقتی به خدا کاملا اعتماد داشتم حقم نبود گولم بزنه. حقم نبود اعتمادم رو به خودش بشکونه. حقم نبود فقط گناهمو ببینه نه تمام تلاشهامو برای رضایتش.


    از کسی چیزی مطالبه نمیکنم. قبلا فقط از خودش مطالبه میکردم. ولی دیگه نمیکنم. ترجیح میدم به هیچی نیاز نداشته باشم تا اینکه برم دوباره از او بخوام که نمیخواد بشنوه. ترجیح میدم دیگه بهش امیدی نداشته باشم و جز به تلاش خودم به چیزی اعتماد نکنم. حتی به خدا.دیگه از اینکه برم براش دردل کنم و دعا کنم و ...خوشم نمیاد.شاید مشکلم غرور و تکبره. نمیدونم


    من معتقدم شما بيش از يك فرد عادي به خدا اعتقاد داريد! فقط كمي دلگير هستيد !

    از دلگیری بالاتر. خشم. گاهی حس میکنم از اینکه بهش تکیه داشتم و دلمو بهش خوش میکردم احساس حماقت بهم دست میده.گاهی واقعا از اینکه فکر میکنم نقشه شکست منو میکشیده توی هر لحظه، ازش متنفر میشم.

    و البته.... بعد خواهم گفت مشكل اصلي كجاست! ( اگر خواستيد)

    میخوام

    لطفا سوال نپرسيد و اگر خواستيد سوالات مرا جواب بديد
    - - - Updated - - -

    اگر جایی پاسخم کافی نبوده بفرمایید تا بیشتر توضیح بدم.

    - - - Updated - - -

    من از خدا عصبانی ام. آخه مگه اون دل صاف و پاک و اونقدر مهربون من چه ایرادی داشت که اتفاقاتی رو سر رام گذاشت که دلمو سنگ کنه؟؟

    حکمت اتفاقایی که برام افتاد چی بود؟ جز افسردگی برام چی داشت؟ چه رشدی برام داشت؟؟ فقط همین سفت شدن؟؟

    هیچوقت یادم نمیره. وقتی بعد از جواب اجباریم به علی گفتم برگرد و برنگشت، تو دلم به خدا گفتم خدایا تو خودت شاهد من بودی و هستی. تو پناهم بده.
    یادم نمیره اون چندباری که علی هی اس ام اس های احساسی میزد و من فکر میکردم شاید هنوز میخواد ولی غرورش نمیذاره و خودم حرفش رو پیش میکشیدم، وقتی علی میگفت نه دلم میشکست. ولی میگفتم غصه نداره. خدا که هنوز هست.

    واقعا چرا خدا ناامیدم کرد؟

    اصلا هروقت هم میام دوباره دلم رو همراه خدا کنم، یه چیزی درونم نمیذاره. یه مقاومت شدید.

  8. #56
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    دوست خوبم
    جوابتون من رو قانع كرد كه شما دلگير و آزرده هستيد... ولي چيزي در صحبت هاتون نديدم كه خدا وجود نداره! البته زياد هم اثبات وجود خدا در بحث من و تو مهم نيست و جايگاهي نداره! زيادم اعتقاد به خدا مشكلي از شما حل نمي كنه.... چون اعتقاد شما به خدا خيلي بيشتر از منه!
    اما شما يك كمال گرا و ايده آليست هستيد و اين هم بسيار خوبه! و هم بسيار بد!
    مي دونيد چرا خوبه؟ چون بسياري از هنرمندان بزرگ،‌ايده آليست هستند! مي دوني چرا مي گن هنرمندان گوشه اي مي شينن و در افكار خودشون غرق مي شوند ... مي دوني چرا مي گن اونها خيلي حساسند؟ اونها در واقع مثل شما هستند... تنهايي رو با تمام وجود احساس مي كنند.. اونها ايده آلها رو در ذهنشون مي سازند! طوري كه ديگران حتي قادر به دركش نيستند! بعد انتظار دارند اون ايده آلها رو در زندگي واقعي ... در مردم كوچه و بازار پيدا كنند... اونها اسطوره ها رو مي سازند بعد انتظار دارند كه عشقشون، معشوقشون، همون اسطوره عشقي باشه كه مي شناسند! اما نيست! اونها خيلي مي گردند... ولي پيداش نمي كنند و دلشون مي شكنه! (و البته اين ربطي به خدا نداره!) اونها هيچ عشق ايده آلي رو مي خوان پيدا نمي كنند... كم كم ميارنش تو قصه هاشون... تو تابلوهاشون... تو فيلمشون... حالا اگر بتونند واقعيت زندگي و جامعه رو ببينند و كنار ايده هاي كاملشون بذارن! اون موقع در اين فضا مي دوني چي بوجود مي آد؟ خلاقيت! اون موقع تو افراد بزرگي رو مي بيني كه مثل هنرمندان منزوي نيستند...
    بيا خدا رو فعلا از فهرستت بياريم بيرون.... خودت چي كار كردي براي خودت...

    سوالي بود بپرس

    پ.ن : راستي پرسيدي كه ايمان چيه؟ ايمان درجه اي از يقينه! ايمان يعني اينكه اگر الان كه ساعت نزديك نيمه شبه،‌ بهت گفته صبحه! بگي صبحه!!!! ايمان با اعتقاد فرق مي كنه... ايمان درجه اي از عشقه! ايمان درجه اي از اعتماد بي چون و چراست! دقيقا بي چون و چرا... عقل از درك ايمان ناتوانه.... من چه حدي دارم كه از ايمان و عشق حرف بزنم؟؟؟؟؟؟

  9. 9 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    keyvan (چهارشنبه 13 شهریور 92), meinoush (چهارشنبه 13 شهریور 92), Pooh (چهارشنبه 13 شهریور 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 14 شهریور 92), نگاه (چهارشنبه 13 شهریور 92), مهرااد (چهارشنبه 13 شهریور 92), yalda.69 (چهارشنبه 13 شهریور 92), بهار.زندگی (چهارشنبه 13 شهریور 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 14 شهریور 92)

  10. #57
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    سلام

    اووووووووووووووووف...جهت رفع خستگی.چه خبره دختر؟

    به نظرم بهترین کار اینه که خدا رو فعلا از صورت مسئلت پاک کنی.مشکل تو ربطی به خدا نداره، از جای دیگه آب میخوره.
    اولا:
    ذهن شما بسیاااااار حرافه.اگه ولش کنی از هرچیزی یه قصه میتونه بگه.برای هر اقدامی لازمه اول از همه ذهنت رو آروم کنی.این تاپیک منو بخون و انجام بده.

    http://www.hamdardi.net/thread-26620.html

    دوما:
    ذهن شما بسیااار سطحی کار میکنه و نتایجی که میگیره خیلی سطحیه.برای مثال چیزایی که از ارتباطت با علی و خدا و... گفتی هیچ عقل سلیمی نمیپذیره.اما ذهن تو انقد حرافه و انقد هیجان ایجاد میکنه که نمیذاره عمیق فکر کنی بنابراین نتایج سطحی میگیری و آشفته میشی.
    من میتونم موردی برات توضیح بدم که کجاها اشتباه برداشت کردی اما این دردی ازت دوا نمیکنه.مشکلت باید ریشه ای حل بشه.بازم ارجاعت میدم به تاپیکی که بالا معرفی کردم و توصیه میکنم همت کنی و انجامش بدی.در ضمن حتما از نظر جسمی یه چکاپ برو و مطمئن شو بدنت در وضعیت تعادل قرار داره.آشفتگی جسمی خیلی وقتا منشا آشفتگی روحی میشه.

    اگه این مراحلو بری میتونی پیشرفت کنی و دنیا رو خیلی بهتر از قبل ببینی و درک کنی.

    موفق باشی

  11. 6 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 13 شهریور 92), meinoush (چهارشنبه 13 شهریور 92), Pooh (چهارشنبه 13 شهریور 92), sci (چهارشنبه 13 شهریور 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 14 شهریور 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 14 شهریور 92)

  12. #58
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    دوست خوبم
    جوابتون من رو قانع كرد كه شما دلگير و آزرده هستيد... ولي چيزي در صحبت هاتون نديدم كه خدا وجود نداره!

    منم هیچوقت نگفتم وجود نداره.

    البته زياد هم اثبات وجود خدا در بحث من و تو مهم نيست و جايگاهي نداره! زيادم اعتقاد به خدا مشكلي از شما حل نمي كنه.... چون اعتقاد شما به خدا خيلي بيشتر از منه!
    اما شما يك كمال گرا و ايده آليست هستيد و اين هم بسيار خوبه! و هم بسيار بد!

    مشکلی اصلبم که گفتید بهم میگید همین کمالگرایی بود؟

    مي دونيد چرا خوبه؟ چون بسياري از هنرمندان بزرگ،‌ايده آليست هستند! مي دوني چرا مي گن هنرمندان گوشه اي مي شينن و در افكار خودشون غرق مي شوند ... مي دوني چرا مي گن اونها خيلي حساسند؟ اونها در واقع مثل شما هستند... تنهايي رو با تمام وجود احساس مي كنند.. اونها ايده آلها رو در ذهنشون مي سازند! طوري كه ديگران حتي قادر به دركش نيستند! بعد انتظار دارند اون ايده آلها رو در زندگي واقعي ... در مردم كوچه و بازار پيدا كنند... اونها اسطوره ها رو مي سازند بعد انتظار دارند كه عشقشون، معشوقشون، همون اسطوره عشقي باشه كه مي شناسند! اما نيست! اونها خيلي مي گردند... ولي پيداش نمي كنند و دلشون مي شكنه! (و البته اين ربطي به خدا نداره!) اونها هيچ عشق ايده آلي رو مي خوان پيدا نمي كنند... كم كم ميارنش تو قصه هاشون... تو تابلوهاشون... تو فيلمشون... حالا اگر بتونند واقعيت زندگي و جامعه رو ببينند و كنار ايده هاي كاملشون بذارن! اون موقع در اين فضا مي دوني چي بوجود مي آد؟ خلاقيت! اون موقع تو افراد بزرگي رو مي بيني كه مثل هنرمندان منزوي نيستند...
    بيا خدا رو فعلا از فهرستت بياريم بيرون.... خودت چي كار كردي براي خودت...

    خودمم مدت زیادیه خدا رو از قلبم بیرون کردم.چون اعتمادم بهش شکست.ولی ذهنم درگیرشه.

    خودم برای خودم تو این چند سال اخیر کار ظاهری خاصی نکردم. یعنی کلا از وقتی خدا هم نامرد به نظرم اومده هیچی دیگه برام ارزشی نداره که بخاطرش بجنگم.علاقه ای به این زندگی و زنده موندن ندارم. ولی تنها کاری که این دو سال اخیر خیلی براش تلاش کردم دلسنگی بوده. خیلی تلاش کردم منم بتونم بد و دلسنگ باشم.

    در حین این تلاش هم یه سری تغییراتی هم برام اتفاق افتاد. مثلا قبلا خجالتی بودم و الان نیستم. قبلا از اینکه دیگران از دستم ناراحت بشن میترسیدم اما الان نمیترسم و کار خودمو میکنم. قبلا از قضاوت دیگران در مورد خودم میترسیدم اما الان نمیترسم.قبلا زود دلم میشکست و خیلی عاطفی بودم اما الان خیلی خیلی پوست کلفت شده ام.قبلا از گناه خیلی میترسیدم اما الان نمیترسم و .....

    سوالي بود بپرس

    چی من به کمالگرا ها میبره؟؟؟

    پ.ن : راستي پرسيدي كه ايمان چيه؟ ايمان درجه اي از يقينه! ايمان يعني اينكه اگر الان كه ساعت نزديك نيمه شبه،‌ بهت گفته صبحه! بگي صبحه!!!! ايمان با اعتقاد فرق مي كنه... ايمان درجه اي از عشقه! ايمان درجه اي از اعتماد بي چون و چراست! دقيقا بي چون و چرا...

    پس من قبلاها خیلی خیلی مومن بوده ام........

    عقل از درك ايمان ناتوانه....

    وقتی آدم بفهمه دلش هم بهش دروغ میگفته چه حالی میشه؟؟؟ ضمنا وقتی من کاملا با دلم به خدا اعتماد داشتم و همون اعتماد بی چون و چرا، چرا همه نقد میکنن و میگن با هیچ عقل سلیمی جور در نمیاد؟؟

    کدوم عقل سلیمی میپذیره که آتش بر ابراهیم سرد شده باشه؟ کدوم عقل سلیمی میپذیره که پرنده هایی که ابراهیم روی قله های کوه میذاره به اذن خدا یهو دوباره زنده بشن؟ کدوم عقل سلیمی میپذیره که پیغمبر با انگشتش ماه رو نصف کرده باشه؟ کدوم عقل سلیمی میپذیره که خدا از طریق یه درخت با موسی حرف زده باشه؟ کدوم عقل سلیمی به ابراهیم میگه اگه خواب دیدی باید سر بچتو ببری خوابت مهمل نبوده؟ کدوم عقل سلیمی میگه عصا میتونه اژدها بشه؟ کدوم عقل سلیمی میگه عصا رو بزنی به آب نیل و آب شکافته بشه؟؟؟؟

    هیچ عقل سلیمی اینها رو نمیپذیره. با دله که میشه پذیرفتش. با عشقه که میشه پذیرفتش. که اونقدر بهش اعتماد داشته باشی که حتی وقتی چیزای عجیب و غریب میگه بگی قبول. حرفتونو قبول دارم آقای sci.کاملا قبول دارم.


    (البته خدا با حرف نمیزنه. با هیچکدوم از پیامبراش هم حرف نزده.جز موسی. با ما هم حرف نمیزنه جوری که صداشو بشنویم. هیچوقت وقتی سر یه دوراهی گیر کردی نمیاد بگه کدوم وری برو.بالاخره با عقلت یا با دلت باید بفهمی کدوم وری بری)
    ولی دردم همینه. چرا من از اوج اعتمادی که بهش داشتم بزرگترین ضربه ی عمرم رو خوردم؟؟؟ نمیتونم هضم کنم. باور کنید هرچیزیمو ازم میگرفت نمینالیدم. ولی اعتمادمو گرفت. منو به ارتباط دلی که باهاش داشتم،به عشقی که داشتم،به اعتمادی که بهش داشتم بی اعتماد کرد.به دل خودم بی اعتمادم کرد. نمیدونم چطوری بگم. فقط میدونم خیلی بدبلایی سرم اومد وقتی به دلم هم بی اعتماد شدم.

    من چه حدي دارم كه از ايمان و عشق حرف بزنم؟؟؟؟؟؟
    بعدشم اگر هم من کمالگرا بودم در راه کمالی که در نظر داشتم تلاشمو میکردم. قبول دارم شاید از نظر عرفان و عشق خیلی کمالگرا بودم.درسته مسلمونیم ولی حضرت ابراهیم رو فوق العاده زیاد دوست داشتم. حضرت علی رو هم همینطور.
    دلم میخواست مثل اونا باشم.
    به نظرم غیرممکن و زیاده خواهی هم نبود. چون اونا هم بشر بودن و تونستن به اونجا برسن. هیچوقت نتونستم بپذیرم که رشد معنوی اونها فقط یه لطف خاص از سمت خدا بوده یا خواست خدا بوده که فقط اونا به اون حد برسن.
    همیشه فکر میکردم اگر با یک خواست خاص خدا و از یه تقدیر از پیش تعیین شده به اونجا رسیدن،پس یه جورایی مثل فرشته ها هستن نه از نوع بشر. و نمیتونن الگو باشن. و اگر قراره حجت خدا باشن و الگوی ماها پس باید یه آدم باشن عین خود ماها که با تلاش خودشون به اون حد رسیدن.

    پس چرا من نباید برسم؟؟




    ببینید. من اصلا فقط تو فاز عرفان و این چیزا سیر میکردم. یعنی حتی درس که میخوندم و یا خرید که میرفتم و هرکاری میکردم بازم تو فاز همون عشق بود. یعنی قلبم هیچوقت از عشق بهش خالی نبود. همونطور که گفتم فکر میکردم خدا هم عاشق منه و هرلحظه هستش و نگام میکنه و خیلی صمیمی رضایت و لبخندش رو حس میکردم و اخم های دوستانه اش رو هم حس میکردم.

    ولی درمورد جریان پسرخالم حس میکنم گولم زد. یعنی نمیدونم از کجا خوردم.

    من خود پسرخالمو و احساساتم رو بهش فراموش کرده ام ولی هنوز ذهنم مشغوله که چی شد واقعا؟؟؟

    چرا سیستم اعتماد بی چون و چرام به خدا خطا داد؟؟؟؟؟
    ذهنم رو از این درگیری نمیتونم رها کنم.


    راستی بهار جان مثلا یکی از برداشتهای سطحیم رو بهم میگی به نظرت چی بوده؟؟

  13. #59
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    سلام خواهرم...
    به نظرم سيستم اعتماد بي چون چراي تو ،‌ تا زماني خوب بوده كه همه چيز بر وفق مراد تو بوده! وقتي نبود! خطا رخ داد... ابراهيم رو كه گفتي خيلي بزرگ بود! وقتي خداوند امر كرد كه برو سر بچه ات رو ببر! نپرسيد چرا؟؟؟ گفت باشه.... سمعا و طاعتا !!!! مي دوني چقدر منتظر اين بچه بود؟؟؟ مي دوني در چه سني بچه دار شد؟؟ مي توني خودت رو يك ثانيه جاي ابراهيم بذاري؟ اون موقع اگر ابراهيم مثل تو بود بايد مي گفت من ديگه اعتمادي بهت ندارم!!!! اين چه حرفيه؟؟؟
    اين اعتماد شما چي بود كه وقتي يك نفر رو از سر راهت برداشت به حكمتش شك كردي؟ اگر مي ذاشت شما به هم برسيد و هزار داستان ديگه داشته باشي خوب بود؟ اگر آينده ديگه اي براي تو رقم بخوره مدتي ديگه... كه خيلي خوب و عالي باشه!؟ چطوري مي خواي تشكر كني؟؟؟
    حافظ غزل قشنگي داره، ميگه:
    چو قسمت ازلي بي حضور ما كردند
    گر اندكي نه بوفق رضاست، خرده مگير
    براي همين مي گم ايده ال گرايي كه فكر مي كني بايد مثل ابراهيم باشي! بايد مثل علي باشي! خب باش!!! علي ، ابراهيم،‌ محمد( ص)، اينها اول انسانهاي بزرگي بودند! خيلي بزرگ! چرا تو نرسي... تو هم مي توني برسي و اين متن قرآن كريمه!
    رسد آدمي به جايي كه بجز خدا نبيند
    بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت!
    دوست داري مثل علي باشي؟ حاضري اگر كسي شمشير رو برداشت و زد وسط فرق سرت،‌ خون پاشيد روي صورتت... بگي : به خداي كعبه رستگار شدم؟؟؟؟؟
    حاضري بزرگ بشي و بزرگ بموني؟؟؟
    آدمهاي بزرگي بودند و موندند!!!!
    ابراهيم اونقدر بزرگ بود كه وارد هر آتشي مي شد اون آتش گلستان مي شد....

    اما اينطوري نميشه! اين راهش نيست... بايد بشي كسي كه ايده آل گراست! اما واقع بينه!!!
    كمالگرايي اين نيست كه براي رسيدن به كمال تلاش كني اون كمال جويي است! كمال گرايي يعني همه چيز رو در حد كمال خواستن و ايده آل خواستن! اين اصلا بد نيست! عاليه! اما واقعيت چيز ديگري است...
    كمالگرايي يعني اينكه دوست داري همه چيز در اطراف تو در وضعيت ايده آل خودش باشه... همه چيز در كمال كامل باشه... هيچ مشكلي نباشه! ولي واقعيت زندگي اين نيست....
    نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند
    نه هر كه آينه سازد سكندري داند
    نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست
    كلاه داري و آيين سروري داند
    تو بندگي چو گدايان به شرط مزد نكن
    كه دوست خود روش بنده پروري داند
    وفا و عهد نكو باشد ار بياموزي
    وگرنه هر كه تو بيني ستمگري داند
    هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست
    نه هر كه سر بتراشد قلندري داند

    اينها رو نگفتم كه خاطرت آزرده بشه... دوست داشتم كمي باهات حرف زده باشم!
    پسر خاله شما هر كاري كرده... تموم شده و رفته! موجب شده شما كمي بزرگتر بشي... اين خودش خيلي براي تو خوب بوده!
    تو هنوز هيچ چيزي رو فراموش نكردي... هيچ چيزي رو! حتي احساست هم كم نشده... اين در گيري رو در تك تك كلماتت مي تونم ببينم!
    ببخش و رها كن....
    سهراب مي گه:
    چشم تو زينت تاريكي نيست
    پلك ها را بتكان
    كفش به پا كن و بيا
    و بيا تا جايي
    كه پر ماه به تو هشدار دهد
    و زمان
    روي كلوخي بنشيند با تو
    و مزامير شب اندام تو را
    مثل يك قطعه آواز به خود جذب كند
    پارسايي است در آنجا كه تو را خواهد گفت:
    بهترين چيز رسيدن به نگاهي است، كه از حادثه عشق تر است....

    پ.ن: اگر در شعرها چيزي اشتباه بود،‌ به بزرگواري خودت، عذر اشتباهات ذهن خسته من رو بپذير...
    ویرایش توسط sci : چهارشنبه 13 شهریور 92 در ساعت 17:20

  14. 4 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    Pooh (چهارشنبه 13 شهریور 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 14 شهریور 92), ویدا@ (پنجشنبه 14 شهریور 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 14 شهریور 92)

  15. #60
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    جناب آقای sci
    فکر کنم شما دقیقا متوجه منظور من نشدید.

    آنچه من در مورد انبیا و معجزاتشون گفتم، در تایید این حرف شما بود که بعضی چیزها رو باعقل نمیشه فهمید. وقتی دارم میپرسم کدوم عقل سلیمی مثلا خواب دیدن ابراهیم رو میپذیره؟ منظورم اینه که با عقل قابل توجیه نیست. و با دل و قلب باید پذیرفتش.
    اینها رو من در جواب کسانی که میگن سیستم ارتباط تو با خدا رو هیچ عقل سلیمی نمیپذیره گفتم. اگر بحث بحث عقله، اون معجزات هم باید رد بشه چون دلیل عقلی موجه براش نیست.

    بعضی از دوستان نوع ارتباطی رو که من با خدا داشتم مورد انتقاد قرار دادند.چون به نظرشون عقلانی نبوده. و واقعا هم عقلانی نبوده. من با دلم با خدا در ارتباط قوی بودم. و سیستم ارتباطی خاصی هم داشتم که خودم از کنه قلبم به آن باور داشتم.با قلبم با حسم با روحم.

    نمیدونم شما پستهای منو کامل خونده اید یا نه ولی در یکی از اونها در مورد یکی از سیستم های ارتباطیم با خدا نوشته ام که:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها


    از بچگب یه چیزی که من بهعنوان یه نوع ارتباطم با خدا میشناختمش خوابهایی بود که میدیدم. خوابهاییکه دوستشون داشتم و به مرور زمان که میدیدم درست از آب در اومدن و مژده ها وبیم هایی که توی خواب دریافت میکنم توی واقعیت اتفاق می افته، بهشوناعتماد کرده بودم.

    انگار این خوابها برام شده بودن جواب حرفایی که با خدا میزدم.جواب راهنمایی هایی که ازش میخواستم.

    ولیچرا خدا در زمانی که به این سیستم خوابها اعتماد کامل پیدا کرده بودم باهمون خوابها منو امتحان کرد؟ احساس میکنم ازش مثل یک تله استفاده کرد.

    چه جوری براتون میگم.

    من چند سال علی رو دوست داشتم.بدون اینکه علی یا کسی دیگه چیزی از این احساسم بدونه. ولی تا اومدم فراموشش کنم خواستگاری کرد.

    چرا؟من که داشتم فراموشش میکردم. من که روی تصمیمم برای فراموش کردنش محکمایستاده بودم و خود خدا هم شاهد بود. چرا سر راهم قرارش داد؟ چرا منو باقلبم امتحان کرد؟ چرا وقتی میدونست قلبم علی رو میخواد ولی فرضا به صلاحمنبود علی رو سر راهم قرار داد؟ مهرااد جان چرا خدا اون چاقو رو سر راهمقرار داد در زمانی که دیگه بی خیالش شده بودم؟

    وقتی علی ازمخواستگاری کرد از خدا خواستم بهم بفهمونه که به وصلت ما راضی هست یا نه؟بهش گفتم خدایا هرچی تو بگی انجام میدم. اگه بگی نه قبول میکنم. اگر هم علیرو تایید کنی باز هم قبول میکنم و همه تلاشمو برای خوشبختی میکنم.

    و خوابی دیدم که علی رو تایید میکرد.

    چرا؟اگه علی قسمت من نبود و آخرش قرار بود به اینجا برسه چرا از اولش خداتاییدش کرد؟ با همون سیستمی که من بهش اعتماد و باور داشتم و همیشه درستجواب داده بود؟

    آقای sci ، بنده نه ادعا کردم پیامبرم نه گفته ام که ایمانی دارم. بارها اعتراف کرده ام که من بی ایمان، بی نماز، بی خدا، بی دین،دلسنگ،بی عاطفه،کثیف و........هستم. و حتی علیرغم آنچه شما میگویید بی اعتقاد.

    مشکل من از گرفتن علی نیست. مشکل من چیزی است که در نقل قولی که از خودم کرده ام مطرح کردم.

    - - - Updated - - -

    ضمنا آقای sci
    من یک مشکلی دارم که اصلا ارادهام از بین رفته.

    یعنی به نظر خودم بی حوصلگیم دیگه مثل قبل همراه با ضعف بدنی و بیرمقی وغم و حالتهای افسردگی نیست.

    حس میکنم بی مسئولیت و بی اراده و بی خیال شده ام. نه اینکه هنوز افسرده باشم.یه جورایی حس میکنم دیگه حوصله دردسر ندارم.

    نمیدونم چرا از این حالتهای دل سنگیم و بی تفاوتیم نسبت به دیگران و به حتی خودم، از اینکه دیگه آرزویی ندارم، از اینکه دیگه بدترین رفتارها هم باهام بشه، یه احساس آرامش و لذتی درونی حس میکنم.

    حتی گاهی حس میکنم از اینکه دیگه میتونم خدا رو هم نبینم یه احساس رضایت میکنم.

    گاهی فکر میکنم همین حس رضایت و قدرت و آرامش است که نمیذاره بدجنسی رو رها کنم.

    حتی گاهی هم درونم حس میکنم چون میخوام بد و بی تفاوت نسبت به همه چی باشم،خدا رو هم به عنوان یک نیرویی که بد بودن رو نفی کرده با هزار برهان و منطق میخوام رد کنم.

    البته دقیقا از اون موقع که حس کردم خدا گولم زده، یا من خودمو گول میزده ام که خدا دوستم داره، یهو با یه اراده ای قوی( اون موقع اراده ام خوب بود) تصمیم گرفتم بد باشم!!

    اصلا در مورد همه چی درونم میگم:" برو بابا دلت خوشه. ولم کن."
    حتی ماه رمضون هم هی به خودم همینو میگفتم:" نماز و روزه واسه اونا که دلشون به خدا گرمه. خوش به حالشون. من که دلم بهش خوش نیست."

  16. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    sci (چهارشنبه 13 شهریور 92)


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.