می دونی دلپریزاد عزیز شما خیلی هیجان زده هستی و الان از همسرت کینه به دل گرفتی سعی کن ارامش رو به خودت برگردونی ببین چرا فکر می کنی همه چی به پایان رسیده و زندگیت تباه شده این احساسات خیلی غلطه و یه روز پشیمون میشی می بینی چه قدر راه داشتی و تو بیهوده با غصه خوردن اونا رو از دست دادی من تاپیک قبلیت رو خوندم و یه سری چیزا رو دیدم که فکر می کنم همینا باعث شده همسرت اینطور بی تفاوت رفتار کنه با وجود اینکه هنوزم خیلی دوست داره این موارد ایناست 1-شما خیلی حساس و زود رنجی و خیلی در مقابل همه رفتارای همسرت واکنش نشون می دی انتظار کامل بودن از اون داری و این به مرور یه ادمو خسته می کنه یه مورد دیگه اینه که این حساس بودن و زود رنجی رو با گریه و ابراز شدید نشون می دی این برای یه مرد خیلی سخته و به مرور وقتی همیشه این گریه ها رو می بینه دیگه نسبت بهش بی تفاوت میشه چون میبینه کاری نمی تونه بکنه برای اینکه ببینی اینطور هست یا نه اولین ناراحتیات و گریه هات رو به یاد بیار مطمئنا اون موقع شوهرت خیلی از ناراحتیت ناراحت می شده و سعی داشته از دلت در بیاره اما به مرور اینطوری شده و بهت میگه اینا بازیه و دیگه اهمیتی نمی ده 2- یه مورد دیگم اینه که شما شاید چون تو خانوادت خیلی طرف توجه بودی حالا از شوهرت خیلی انتظار داری بهت ابراز عشق و محبت کنه و دلت می خواد همیشه پیش قدم باشه برای محبت کردن و ابراز عشق و اینم برای یه مرد جالب نیست اون همین قدر که ابراز می کنه همون قدرم انتظار داره از شما بشنوه شاید در عمل نشون می دی اما با کلام چی با راههای مختلف راههایی که اون ابراز عشق می دونه چطور؟ ممکنه یه چیزی از نظر شما ابراز عشق باشه از نظر اون نه. ایا دنبال شناختنش بودی که ببینی چه کاری اونو واقعا خوشحال می کنه و اون کارو انجام بدی یا راههایی که خودت دوست داری رو رفتی لطفا در مورد اینا فکر کن مشکل شما تا اینجا که گفتی چیزی نیست که به خاطرش به طلاق فکر کنی ضمن اینکه مطمئن باش شوهرت هنوزم خیلی دوست داره اگر تو برگردی به همون دوارنی که اون دوستت داشت و انتخابت کرد اونم دوباره به همون روزا بر میگرده اون قصد فریب تو رو نداشته. امیدوارم خوشبخت باشی و راه درست رو پیدا کنی









علاقه مندی ها (Bookmarks)