به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 67
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تنها چیزی که حدس میزنم مادرمو ناراحت کرده باشه اینه که یاداوری دورانی که دوستش زنده بود و بخاطر بعضی مسائل کشته شد ازارش بده.مادر من دو تا دوست صمیمی داشت که یکی از دوستاش +خودش تو زندگیشون موفق شدن از هر نظر ولی یکی از دوستانش به راه هایی خلاف کشیده شد که اونطور که مادر بزرگم اونموقعی که زنده بود تعریف میکرد مقصر خانوادش بودن وگرنه از مادر منو اون یکی دوستش اونطور که مادر بزرگم میگفت خیلی هم زرنگ بود عکسایی با هم داشتن و چند تا نامه مادرم از اون موقع داشت که مادر بزرگم نگه شون داشته بود که وقتی اون موقع برای اولین بار دیدمشون ته دلم گفتم کاش مامانم با منم همینقدر صمیمی بود.معلوم بود خیلی خیلی خیلی همدیگه رو دوست داشتن اون عکسا پیش مادر بزرگم بود بخاطر اینکه مادرم هر موقع میدیدشون مادر بزرگم میگه دیوانه میشد بعد فوت مادر بزرگم نمیدونم اون عکسا و نامه ها چه بلایی سرشون اومد بعد ازدواج مادرم از اونا جدا شد چون رفت انگلیس مادر بزرگم میگفت وقتی منو حامله بود به مامانم خبر دادن که جسدشو پیدا کردن اونو کشتن مادرم از همون موقع استرس و اضطراب شدیدی داشت و هنوزم داره شدیدا استرسی شده طوری که رو منم خیلی اثر گذاشته و بشدت بعضی وقتا بیخودی حتی با زنگ تلفن استرس میگیرم.من فقط اینو از گذشته مادرم میدونم که اینو هم چند سال پیش وقتی مادر بزرگم زنده بود برام تعریف کرده بود.فقط اینو میدونم که خیلی همدیگه رو دوست داشتن عین 3تا خواهر بودن.وقتی بدنیا اومده بودم مادر بزرگم میگه یا دست بابات بودی 24 ساعته یا دست پرستار ........شاید فکر میکنه اگه مراقبم نباشه مثل اون دوستش میرم راه خلاف....نمیدونم تو ذهنش چی میگذره......

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهنگ 27 نمایش پست ها



    اما در مورد دو تا تایپیک تصمیم گرفتم چیزای مهمی که ازش یاد گرفتمو بنویسم اینی که من رفتار منفعل دااشتم و دارم درسته باعث ازار اطرافیانمم میشد و میشه اینو الان میفهمم که چرا وقتی میریم خرید مامان میگه کدومو دوست داری من میگم تو بگو کدوم به دلت نشسته مامان میگه مثلا فلان مدل منم حتی اگه به دلمم نشینه میگم باشه همون.بارها تا برسیم خونه میگه مطمئنی خوشت اومد؟مطمئنی؟به دلت نشست؟ شاید 2.3روز مدام تو فکر باشه و مدام بگه مطمئنی خوشت اومده اخه خودت که چیزی نپسندیدی؟حالا میفهمم با همون رفتار (منفعل)که داشتم و هنوزم دارم نه تنها خودمو بلکه اطرافیانمم ازار میدادم.میتونستم اون موقع ها بگم مامان این مدل خوبه ولی اون یکی هم خیلی خیلی به دلم نشسته نظرت در مورد اون چیه؟
    ویرایش توسط gheryeh : یکشنبه 20 مرداد 92 در ساعت 19:23

  2. 2 کاربر از پست مفید gheryeh تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (یکشنبه 20 مرداد 92), نوروزیان. (یکشنبه 20 مرداد 92)

  3. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 شهریور 92 [ 16:57]
    تاریخ عضویت
    1392-5-06
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    86
    سطح
    1
    Points: 86, Level: 1
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوشحالم که تصمیم به خودسازی و جدیت در رفتار و تصمیمات گرفتی و از طرف دیگه هم خوشحالم که خودت پزشکی می خونی و افق کاریه خودت و شوهرت رو می دونی

  4. 2 کاربر از پست مفید پریشون تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (سه شنبه 22 مرداد 92), gheryeh (دوشنبه 21 مرداد 92)

  5. #53
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 مرداد 94 [ 18:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    2,578
    سطح
    30
    Points: 2,578, Level: 30
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    395

    تشکرشده 383 در 145 پست

    Rep Power
    32
    Array
    وای منم همیشه موقع خرید نظر دیگران برام ارجحیت داشت با اینکه سلیقه خودم حتی بهتر بود
    میدونی چه کاری کمکم کرد این وابستگی فکری رو کم کنم؟
    یه مدت تنها رفتم خرید!
    نه مامانم نه خواهرم نه دوستام که نظراتشون برام مهم شده بود نمی بردم اوایل حتی یه کم مادر و خواهرم جبهه گرفتن
    اما خودم می رفتم و به خودم می گفتم خودت باید بپسندی و انتخاب کنی و هیچکس قرار نیست بهت کمک کنه
    اوایل خیلی سخت بود حتی زنگ میزدم از خواهر یا مادرم می پرسیدم فلان چیز اینطوریه خوبه؟ بخرم؟ نخرم؟
    اما کم کم وقتی دیدم کسی نیست که به جام تصمیم بگیره این جرات رو پیدا کردم که خودم انتخاب کنم و بخرم
    الان برعکس شده می ریم خرید چیزی رو که من بگم خوب نیست مادر و خواهرم ور نمیدارن

  6. 3 کاربر از پست مفید saraamini تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (سه شنبه 22 مرداد 92), gheryeh (دوشنبه 21 مرداد 92), نوروزیان. (دوشنبه 21 مرداد 92)

  7. #54
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پریشون نمایش پست ها
    خوشحالم که تصمیم به خودسازی و جدیت در رفتار و تصمیمات گرفتی و از طرف دیگه هم خوشحالم که خودت پزشکی می خونی و افق کاریه خودت و شوهرت رو می دونی
    از اینکه تو این سایت عضو شدم خیلی خوشحالم نظرات دوستایی مثل شما خیلی بهم کمک کرده و میکنه .امیدوارم بتونم از عهده ی کاری که شروع کردم بر بیام.فعلا تا به امروز که خوب بوده

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط saraamini نمایش پست ها
    وای منم همیشه موقع خرید نظر دیگران برام ارجحیت داشت با اینکه سلیقه خودم حتی بهتر بود
    میدونی چه کاری کمکم کرد این وابستگی فکری رو کم کنم؟
    یه مدت تنها رفتم خرید!
    نه مامانم نه خواهرم نه دوستام که نظراتشون برام مهم شده بود نمی بردم اوایل حتی یه کم مادر و خواهرم جبهه گرفتن
    اما خودم می رفتم و به خودم می گفتم خودت باید بپسندی و انتخاب کنی و هیچکس قرار نیست بهت کمک کنه
    اوایل خیلی سخت بود حتی زنگ میزدم از خواهر یا مادرم می پرسیدم فلان چیز اینطوریه خوبه؟ بخرم؟ نخرم؟
    اما کم کم وقتی دیدم کسی نیست که به جام تصمیم بگیره این جرات رو پیدا کردم که خودم انتخاب کنم و بخرم
    الان برعکس شده می ریم خرید چیزی رو که من بگم خوب نیست مادر و خواهرم ور نمیدارن
    مطمئنم الان اون حسی که من دارم دارم رو میتونی درک کنی ادم از ته دلش خوشحاله و دیگه ته دلش با خودش جنگ و دعوا نداره.اطرافیان هم اذیت نمیشن.این مدت کمی که شروع کردم تا نظر خودم رو هم در مورد هرچیزی حتی کوچترین مسائل رو با یه لحن مناسب بگم حس میکنم تازه دارم از زندگیم لذت میبرمو دارم زندگی میکنم.از ته دل خوشحالم

    - - - Updated - - -

    الان یکم تو گفتن نظراتم استرس میگیرم ولی تو ذهنم خودمو اروم میکنم ولی بعد گفتن نظرم ادم ته دلش احساس سبکی میکنه.یه جورایی عین بچه ها امروز به خاطر این موضوع خیلی ذوق زده شدم

    - - - Updated - - -

    هنوز اول راهم.ولی هر طور شده ادامه میدم تا مشکلو حل کنم.نیمه کاره نمیذارمش تا اخرش ادامه میدم

  8. 2 کاربر از پست مفید gheryeh تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (سه شنبه 22 مرداد 92), نوروزیان. (دوشنبه 21 مرداد 92)

  9. #55
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    خسته نباشید
    راستش یه مشکلی جدیدا پیدا کردم که خیلی خجالت میکشم بگم
    در مورد مسئله ی قبلی دارم رو خودم کار میکنم خدارو هزاران مرتبه شکر تا به امروز همه چی داره خوب پیش میره و درست میشه.هم مشکلم با مامان هم مشکلم در باره ی ازدواج
    ولی یه مشکلی جدیدا برام پیدا شده که از گفتنشم خجالت میکشم
    من جدیدا سیگارو دوست دارم یعنی دوست دارم امتحانش کنم.تو فامیلمون حتی یه سیگاری هم نداریم و شدیدا هم این موضوع برای خانوادم یه مسئله ی بد و ناپسند محسوب میشه خودمم هر موقع دود سیگار تو پیاده رویی یا مکانی بهم میخوره شدیدا سرفه میکنمو تو مجاری تنفسیم حس سوزش پیدا میکنم چشمام میسوزه .ولی وقتی تو خیابونی جایی به نفرو میبینم که سیگار میکشه خیلی دوست دارم امتحان کنم.این باعث شده که از خودم خیلی بترسم.به علی بگم همچین حسی دارم مطمئنم درجا خشکش میزنه.نمیدونم چرا همچین حسی دارم.

  10. #56
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    هیچ سیگاریی نیست که یه روز نخواد سیگارو ترک کنه. ترک کردن سیگار کار سختیه. اصلا طرف این چیزا نرو.
    می تونی ورزش کنی یا میوه بخوری وقتی اعصابت خورده.

  11. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    gheryeh (پنجشنبه 24 مرداد 92)

  12. #57
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    هیچ سیگاریی نیست که یه روز نخواد سیگارو ترک کنه. ترک کردن سیگار کار سختیه. اصلا طرف این چیزا نرو.
    می تونی ورزش کنی یا میوه بخوری وقتی اعصابت خورده.
    نه منظورم این نیست که میخوام سیگاری بشم.دوست دارم فقط یه بار امتحانش کنم.چند بار وسوسه شدم امتحان کنم ولی هر بار مثل اینکه میخوام یه نفرو بکشم در اون حد استرس گرفتم.

  13. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 23:35]
    تاریخ عضویت
    1392-5-18
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    1,388
    سطح
    20
    Points: 1,388, Level: 20
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 91 در 49 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    باسلام
    میخوام بگم که پدرو مادرا خیر وصلاح آدم رو میخوان ولی آدم نباید خودشو صد درصد تسلیم خواسته های اونا بکنه...شرایط این آقا خوبه ...کاری با حرفای بقیه نداشته باش خودت ببین باهاش میتونی زندگی کنی یانه...
    ببین اصلا از ازدواج چیزی بلدی یانه..
    من خودم توبیست وسه سالگی عقدکردم اما هیچ مهارتی برای زندگی مشترک نداشتم...ببین میتونی درحد یه خانم بزرگ که همسرش متخصصه وده سال ازش بزرگ تره رفتاربکنی...
    این زندگی توئه...همه ی پدرومادرا صلاح بچشون رومیخوان ولی درموردش تحقیق کن نه سریع ردش کن نه سریع بله بگو...بعضی وقتا پدرومادرا جوگیرمیشن فقط به ظاهریامدرک یاپول طرف نگاه میکنن...ازتاپیک های ازدواج وخواستگاری سایت استفاده کن خیلی خوبه..

  14. کاربر روبرو از پست مفید fatima86 تشکرکرده است .

    gheryeh (جمعه 25 مرداد 92)

  15. #59
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گریه این کمی طبیعی است. شما الان در شرایطی قرار داری که کارهایت فشرده است و به اعصابت فشار آمده است. این هم یک مکانیسم ذهن است برای برداشتن فشار. توجه دادن شما به چیزهای تازه و ایجاد میل برای امتحان آن. این کار ذهن شماست. شما اگر فشارهای ذهنی ات را کم کنی حالت بهتر می شود. من هم گاهی این حالت ها را دارم. اما وقتی اعصابم را آرام می کنم خوب می شوم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    gheryeh (جمعه 25 مرداد 92)

  17. #60
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فکر میکنم بهترین کار برای اینکه همچین فکر هایی رو عملی نکنم اینه که وقتی همچین فکرایی به سراغم اومد خودمو به قول مینوش با ورزش و ...مشغول کنم.خلاصه کاری بکنم که ذهنمو از این فکر دور کنم.ولی بعضی وقتا عین یه ادمی که تو بیابونه و تشنه س و اب میخواد دلم سیگار میخواد.ولی میدونم و میدونیم که این کار اینده ی خوبی نداره اینده ی خودمو نابود میکنم حتی با یک بار امتحان.سعی میکنم ذهنمو دور کنم خودمو شاد نگه دارم مثل قبل پرانرژی باشم

    - - - Updated - - -

    فقط یه سوال دارم بد برداشت نکنید.واقعا یه بار امتحانش هم خطرناکه؟


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 اردیبهشت 95, 17:36
  2. نامزدم رفته من تو شکم هنوز
    توسط سمیراه در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 مرداد 94, 11:28
  3. چرا هر روز از تو دور می‌شوم؟
    توسط ویدا@ در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آبان 92, 13:34
  4. +تو رو خدا کمکم کنین فقط دوروز وقت دارم
    توسط یسنامها در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 اردیبهشت 87, 02:59
  5. تو رو خدا کمکم کنین فقط دوروز وقت دارم
    توسط یسنامها در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 فروردین 87, 14:56

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.