بگذارید یک چیزی را بگویم . شما دو حس متضاد درونتان دارید. حس اولتان ( که با قلبتان می فهمید ) این است که شما و این آقا تفاوت هایی دارید که برایتان قابل هضم نیست. خودتان به تنهایی و با شناختی که از این آقا داشتید به این نتیجه رسیدید. همچنین فهمیدید که معیار دوست داشتن در شما دو نفر متفاوت است ( همان قضیه رابطه های همزمان یا حتی خواستگاری بلافاصله بعد از قطع رابطه علی رغم سیل احساسی که به سوی شما سرازیر می کرد ) به هر حال این موضوع واضح و آشکار است.
اما حس دیگری درونتان هست که باعث آزارتان شده است و باعث می شود متزلزل شوید. شما دوست داشتید و می خواستید که این آقا مناسب شما باشد و با هم ازدواج کنید. دلیلش هر چیزی می تواند باشد که خودتان بهتر می دانید. برای همین دوباره تماس گرفتید. اما این بار هم همان نتیجه قبلی (که احساس اولتان به شما می گفت ) عایدتان شد. و دوباره با این تعارض خواست و تمایل درونتان با واقعیت روبه رو شدید و برای همین دارید استرس تحمل می کنید.
شما نمی توانید یا دلتان نمی آید از تمایل و خواسته درونی خودتان اگرچه در تعارض با واقعیت باشد دست بردارید.
بنابراین حس دوم یا تمایل شما ، دارد با نتیجه گیری که به گفته خودتان براساس شناخت و بررسی عقلانی بوده است ، مقابله می کند.
مشکل شما این است که نمی توانید از ایده آل ها و آرزوهایتان دل بکنید و دچار تعارض شده اید.
این سخت ترین تعارض است در روانشناسی. انتخاب بین چیزی که از آن اجتناب دارید و چیزی که تمایل به آن دارید.
این صورت مسئله مشکل شما است.








علاقه مندی ها (Bookmarks)