ببینید من نه شما رو مقصر میدونم نه طرف مقابل رو چون درجریان ریز جزئیات نیستم که چه اتفاقاتی افتاده و هرگز هم قضاوت نمیکنم و رای نمیدم درباره کسی
ولی از صحبتهای شما کاملا مشخص بود که شما با خودتون و احساستون و شکی که دچارش هستین مشکل دارین ولی میخواین بار این مسئولیت رو بدوش افراد دیگه بندازید که خودتون خلاص بشید از این ناراحتی
از حرف من ناراحت نشید ولی من نمیتونم به حرفای شما اطمینان کنم و یکطرفه به قاضی برم و بگم اون اقا مشکل روانی و عصبی داره و هرگز هم نمیگم نداره
بلکه باید حرف هر دوطرف رو شنید تا کسی بتونه قضاوت کنه
شاید حرف شما درست باشه ایشون مشکل عدم تعادل دارن که اینطور ابراز احساسات میکنن
شاید برعکس این شما باشید که مشکل ترس از توجه زیاد دارید و اینطور ابراز احساسات حتی معمولی شمارو اذیت میکنه و میترسونه (دقیقا شخصا با اینطور افراد بخصوص خانوم برخورد داشتم)
ولی بصراحت این بی انصافی که خودتون رو معصوم و طرف مقابل رو مطلقا گناهکار دونستین در حرفاتون کاملا روشن هست
به نظر من اولا شما بفهمید خودتون چه احساسی به طرف مقابلتون دارید وایا واقعا علاقه دارید بهش یا نه
اگر واقعا علاقه دارید بصراحت هم مشکلات ایشون و هم شکلات خودتون و هم علاقه تون رو بهش بگید و ازش بخواید که باید به مشاور مراجعه کنید و مدت بیشتری هم با هم وقت بگذرونید
اگر قبول کردن خب میرید مشاوره و با گذشت زمان و شناخت بیشتر میتویند بهتر تصمیم بگیرید
اگر قبول نکردن و رفتار غیرطبیعی بازم بروز دادن پس براحتی میتونید تشخیص بدید ایشون مناسب شما نیست و واقعا مشکل دارن و جواب منفی قطعی بهشون میدید و دیگه هم سراغشون نمیاید و از ایشون هم میخواید دیگه سراغ شما نیاد چون مزاحمت تلقی میشه
پس راه حل نوع مواجه شدن با طرفتون مشخصه و فکرنمیکنم زیاد سخت باشه حتی اگر عکس المعمل ایشون مناسب نباشه
ولی هنوزم نظر من اینه شما راه سخت رو در مواجه شدن با درون خودتون دارید








علاقه مندی ها (Bookmarks)