عزیزم تمام تاپیک را خواندم. من فعلا به موضوع اختلاف پدر و مادرت کاری ندارم. به خود شما کار دارم. چون هر آدمی آخرش زندگی خودش را دارد. یک روز مادرم موضوعی را به من گفت : ( اگر می بینی من گاهی با پدرت بحث می کنم به حساب خودت نگذار. من با تو فرق دارم و همسر او هستم. اما تو جایگاهت فرق می کند. تو دختر او هستی . او پدر تو است و احساسی که به تو دارد زمین تا آسمان با حسی که به من دارد فرق می کند. حتی خدا هم این را گفته است ) و واقعا هم مادرم به حرفش معتقد است و از من می خواهد رفتاری که از یک فرزند انتظار می رود با پدرم داشته باشم. می گوید اگر من عصبانی شدم و بحثی کردم تو نباید این کار را بکنی چون همسر او نیستی فرزند هستی. همیشه می گوید پدرت را برای خودت نگه دار.
حالا شما این را بدان هم به پدر احتیاج داری هم به مادر. یک لحظه تصور کن پدرت نباشد. آن وقت همین ثروتی که حرفش را می زدی داشتی ؟ آیا راحتی الان را داشتی؟ حالا فرض کن مادرت نباشد. آیا می توانستی بدون محبت مادرت زندگی کنی؟ شاید حتی مجبور بودی همین خواهری را که بیمار است خودت به تنهایی اداره کنی.
این فقط مقدمه بود. منظورم را در پست بعد بیشتر توضیح می دهم.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)