چقدر خوشحالم که اینا رو ازت میشنوم لیلای عزیزم. چقدر خوشحالم که هم تو و هم پدر و مادرت دیروز در کنار هم شاد و خوشحال گذروندید. امیدوارم این روز نقطه شروع روزهای بهتر و بهتر باشه برای هر سه نفرتون. دیگه به گذشته ها فکر نکن. گذشته همه ماها پر از اشتباهاتی بوده که پاهی اوقات از به یاد آوردنشون از خجالت و پشیمونی میمیریم. اصلا باورمون نمیشه این ما بودیم که اون حرفا رو زدیم یا اون کارار رو کردیم. انسان جایزالخطاست لیلا جان. تو هم از همه آدمای روی کره زمین مستثنی نیستی. مدتی به هر دلیلی که من مطمئنم تاثیر همون داروها بوده نا خواسته رفتارهایی رو انجام دادی که الان با تمام وجودت پشیمونی و میخوای جبران کنی. و اولین قدم ها رو هم برای جبران برداشتی. لیلا خیلی عالیه که با روانکاو در ارتباطی. خیلی از ماها در یه برهه ای از زندگی به روانکاو یا روانشناس احتیاج پیدا میکنیم. این ویژگی آدمای رونشنفکر و فهمیده است که داوطلبانه به متخصص مراجعه میکنن. اگه همسر من یک بار این کار و کرده بود زندگی من به اینجا نمیرسید. پس لیلا جان حتما حتما روانکاوی رو ادامه بده. اگه بتونی بدون وابستگی به داروی شیمیایی هم کنترل رفتار و احساساتت رو به دست بگیری و به یه شادی غیر وابسته به دارو برسی که دیگه عالیه عزیزم. خوشحالم که اینقدر فهمیده ای که خودت میتونی راه درستتو پیدا کنی. راستی لیلا جان آدما حافظه ضعیفی دارن، عموما اگه رفتار طبیعی تو برای مدت چند ماه پایدار و ثابت بمونه کم کم یادشون میره لیلای قبلی کی بود و چی بود و به تدریج این لیلای جدید تو ذهنشون نقش میبنده. لازم نیست هیچ توضیحی بدی گه من اون موقع افسرده بودم حالا خوب شدم حالا دارم با روانکاو کار میکنم و ... اصلا لارم نیست در مورد اینکه چرا قبلا حالت خوب نبود و چرا الان بهتری واسشون توضیح بدی. از صحبت کردن با همکارانت در مورد شرایط روحیت خودداری کن. بذار فقط در عمل تغییرات تورو ببینن. که البته باید پایدار و مداوم باشه. اونوقت دیگه تو یه لبلای جدید خواهی بود تو ذهن همکارات و اطرافیانت و ایشالله خواستگاری که لایق این دل پاک و قلب مهربون تو باشه جلو خواهد اومد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)