سارای عزیز من کاملا درک میکنم شما چی میگید اما ببینید وقتی خاناوده ایشون میگند که میتونی یه دختر رو از تهران ، اصفهان و یا تبریز بگیری ، ایا این دلیل منطقی هست از خانواده بزرگ اون هم!!! من خانوادم چیزی کم ندارند خداروشکر همه اعضای خانوادم تحصیلات عالیه دانشگاهی دارند وخودم هم همینطور . ببینید من اگر پافشاری میکنم دلیل بر این هست که دلایل ایشون از روی نشناختن و دل به نشناختن ندادنه... اونها به این دلیل میترسند که هر گز حتی یک بار هم با من برخوردی نداشتند و چون ایشون پسر آخر هست و کمی بیشتر از بقیه فرزندانشون پیششون بوده و براشون کمک کرده ، ازین میترسند که من ایشون رو ببرم راه دور و از خانواده جدا کنم. اخه ببینید یک مورد دیگر هم شبیه من بوده که دختر همشری من بوده و پسر همشری آقای faravhar و الان دارند خیلی خوب و خوش توی شهری که آقای faravharهست زندگی میکنن. نه خانواده ها دوری راه رو بهانه کردن نه فرهنک رو نه شهر رو. من نمیگم خانواده ایشون هم باید مثل این خانوداده باشند چرا که شرایط ما دونفر هم مثل اون دنفر نبوده اما من حرفم اینه که دلایل اونها دلایل غیر منطقیه.
ولی مشکل اینجاست که خانواد ایشون در حدی که خود ایشون منو میشناسه ، منو نمیشناشند. حتی یک ذره. اونها در جریان ارتباط نزدیک ما از طریق نت نیستند گرچه براشون توضیح دادن که با هم در ارتباطیم اما در حد این رو نمیدونن که چقد از روحیات و اخلاق هم میدونیم..
دلیل اونها برای مخالفت فقط ترس هست . ترس از من و گرفتن پسرشون...اخه شما فکر کنید که محل زندگی طرف دلیل برای ایراده؟ خب شما که پدر مادرارو میشناسید که برای مخالفت هر دلیلی میارند حتی اگر دلایلشون غیر منطقی باشه. اما من حرفم اینه که آقا ایننننننننننننهمه ازدواج در شهر دور، این همه ازدواج راه دوری، اما را همه موافقت کردن. حتی من میشنونم که ازدواج های اینترنتی رو که خانواده ها به راحتی قبول کردند اما میدونم خانواده ایشون به دلیل درسخونده بودن ایشون میخواند یه زنی از یک یک خانواده بزرگ!! بهوشن بدند که واقعا من هم خانوادم چیزی کم ندارند و هم خودم که هم رشته و هم مرتبه ایشون هستم. پی چه دلیلی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا این همه مخالفت. من به ایشون میگم که شما خیلی زود من رو مطرح کردی به محض اشنایی منو مطرح کردن اما گاهی اوقات خانواده رو باید با سیاست پیش رفت ، باید بذاری یه کم روی تو بیشتر حساب کنند و بعد حرف ازدواج رو بزنی . ایشون هم باتوجه به مورد قبلی که به خانواده معرفی کردند و باز هم مخالفت کردند، باید میشناخت پدر و مادرش رو . باید میدونست که الان برای معرفی من زود هست . حرفش رو نمیخرند الان. من خودم همچین شرایطی دارم اما گذاشتم یه موقعیت مناسب درسی و کنفرانسی پیش بیاد که بتونم از یک راه خیلی عالی و شرکت در یک کنفرانس مربوط به رشته خودم وایشون ، ایشون رو معرفی کنم. ایشون هم باید همینکارو رو میکردند تا انقد خانواده روی من حساس نشند. اشتباه ایشون هم رقم زد به همه حساسیت ها. و داره اوضاع رو بدتر و بدتر میکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)