درووود
سلام گل به سر عروس.
ببین شاید من خیلی نتونم راهنمایی ات کنم. اما مشابه شما رو دیدم حالا ماهیتش فرق می کنه. خانمی که می خواست عروسیش فلان چیزا باشه و نبود و همیشه وقتی عروسی دیگران می رفت داغ دلش تازه میشد.
نتیجه چی شد اینکه گفت گفت گفت..... به همه به شوهرش. به مادر شوهرش. به پدر شوهرش به جاری و.......
پیش شوهرش به فامیل می گفت البته اوایل نه ولی با گذشت زمان مثل این می موند که با عدم فراموشی اون خاطره همه چی براش روشن تر و تازه تر میشد.
شوهرش خیلی کوتاه می اومد ولی الان زندگیشو ببینی .... این خانم به خاطر یدونه دخترش که حالا بزرگ شده و نمی خواست دخترش از پدرش بد بشنوه. نمی خواست تربیت ناصحیح داشته باشه. کوتاه اومد بله خانم کوتاه اومد ولی دیگه خیلی دیر شده خیلیییییییییییی...... چرا؟؟؟؟؟
چون شوهرش دیگه اون شوهری نیست که همه می گفتن از چشاش محبت و عشق معلومه. یا اینکه سال های ششم یا هفتم زندگیشون شوهرش طوری بهش محبت می کرد که همه می گفتن مثل اینکه دیروز عقد کردن ......
ولی این خانم با ندانم کاری های خودش عشق دریایی شوهرشو خشک کرد.
شوهرش بعد اینکه وضع مالی شون خوب شد براش یه جشن گرفت ولی ولی ولی هیچ وقت یه چیزی تمومی نداره و اون حرف مردمه.
بچسب به زندگیت. به خاطر عشقی که بین تون هست بگذر . فراموش کن.
به خدا توکل کن و فراموشش نکن.
بدرووووووووووود








شوهرش خیلی کوتاه می اومد ولی الان زندگیشو ببینی .... این خانم به خاطر یدونه دخترش که حالا بزرگ شده و نمی خواست دخترش از پدرش بد بشنوه. نمی خواست تربیت ناصحیح داشته باشه. کوتاه اومد بله خانم کوتاه اومد ولی دیگه خیلی دیر شده خیلیییییییییییی...... چرا؟؟؟؟؟
به خدا توکل کن و فراموشش نکن.

علاقه مندی ها (Bookmarks)