سلام she عزیز
خیلی ناراحت شدم که مطلبتو خوندم
چقدر شبیه زندگی خودم ولی از منظری دیگر بود
واقعا دلم میخواد کمکت کنم ولی تخصصی ندارم و هم چون خودم درگیر مشکلات بسیار مشابه هستم نگرانم که حرفام شرایطت رو بدتر کنه
ولی عزیز دلم ، دلم میخواد توصیه های دوستانم و خانواده م که در شرایط مشابه به من شده رو بهت منتقل کنم:
با توکل به خدا شروع کن
باید خودت رو از وابستگی بیرون بیاری، باید شروع کنی روی خودت کار کنی و ببینی چی تورو خوشحال میکنه چی آرومت میکنه، باید ببینی توی شرایط فعلی چی تنش رو از روی شما بر میداره ( وقتی اولین بار این رو شنیدم توی دلم گفتم فقط عشق شوهرم آرومم میکنه و بعد به خودم گفتم یعنی اینقدر ضعیفی که تا همیشه محتاج یه نفر از بیرونی که اروم و خوشحالت کنه؟ )
همه به من میگن وقتی روی خودت کار کنی و متمرکز به خودت بشی و انتظاری از شوهرت برای انجام عملی یا کاری عشقولانه نداشته باشی حتما اروم تری( خودم هنوز به این مرحله نرسیدم ولی دارم روی خودم کار میکنم)
حتما سعی کن یه کلاس بری هرچی که دوست داری ولی سعی کن جدید باشه و نواوری داشته باشه تا خلاقیتتو به کار بگیری ( میگن این کار توی احساس رضایت داشتن از خودت خیلی موثره)
سعی کن 2 تا دفتر داشته باشی و بنویسی، یکی برای نوشتن همه ی اونچه در لحظه ناراحتت میکنه چون باعث تخلیه روحی میشه و یکی برای نوشتن نامه های خودت به خداوند ، باید سعی کنی همه اونچه که میخوای رو صادقانه و دقیق برای خداوند بنویسی، خداوند توی قرآن به قلم قسم خورده پس مطمئن باش نوشتن موثره
ببخش که نمیتونم کمک زیادی کنم چون خودمم به خاطر مسائلم میخوام تاپیک جدید باز کنم
شاد باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)