سلام میلاد جان
جواب سوالها را که با دقت نوشته بودی خوندم دوست من ده سال پیش با همسرم ازدواج کردم و تمامشرایط و احساس تو را درک می کنم حلا برای اینکه احساساتی که تو باهاش درگیر بودی را هم با هم مرور کنیم چند تا سوال از خودت می پرسم: 1- آیا احساس کردی که همسرت و روحیاتش را نمی شناسی؟
2- آیا تو زندگی احساس کردی که شرایط زندگی با زندگی دیگران فرق می کنه و به اصطلاح خارجیها سوار بر ترنهای هوایی شهر بازی هستی؟
3- آیا احساس کردی که هیچگاه نمی توانی واکنش همسرت را پیش بینی کنی
4-آیا احساس کردی که نمی دانی همسرت واقعا تو را دوست داره و یا از تو متنفره؟ آیا احساس همسرت را به خودت درک کرده ای؟
5- آیا خصوصیات همسرت را در چند جمله می توانی تعریف کنی؟
6- آیا احساس کرده ای روحیات ، عقاید و تفکرات همسرت دائما در حال تغییر است
7- آیا عدم ثبات شخصیت را در همسرت احساس کرده ای ؟ احساس کرده ای همسرت مانند آبی میماند که به شکل ظرف اطرافیانت خود در می آید؟
دوست خوبم افراد با شخصیت مرزی از تنهایی مفرطی رنج می برند و هیچ وقت نمی تواانند تنهایی را تحمل کنند و عدم ثبات درونی را در بیرون خود جستجو می کنند من این سوالها را از تو می پرسم تا در مورد همسرت به اطمینانی برسم تا خدایی نکرده موجب راهنمایی غلط و تصمیم گیری نادرستی نشوم و می دانم زندگی کردن در این شرایط روحیه و اعتماد به نفس انسان را شدیدا کم می کند به طوری که شخص دائما در کلنجار با خود می باشد که من اشتباه کردم و خطاکارم و متاسفانه اطافیان نیز وضعیت را درک نمی کنند. خواهش می کنم جواب سولات بالا را نیز بده تا اطلاعات بیشتری در مورد شخصیت مرزی و نحوه تفکر و مکانیزمهای دفاعی آنها برایت بگویم








علاقه مندی ها (Bookmarks)