سلام
نمیدونم با چه زبونی باید از همه دوستان و مدیر محترم تشکر کنم. فقط می تونم بگم از این همه همدلی و کمک اشکم دراومد و خیلی خیلی سپاسگذارم و مدیون دستانی هستم که این نوشته ها رو برایم تایپ کردن.
به هیچ عنوان قصد ندارم زحمت فکر کردن و نگاشتنتان را هدر بدم و کارم و توجیه کنم. چون خودم به اشتباه بودن کارم واقفم که اینجام.
اما قبل از هر موضوعی من باید این و تاکید کنم که اون اقایونی که گفتم واقعا از من الارمی دریافت نکردن. چون موقعی که اونا به من پیشنهاد می دادن یا این مورد اخر که شمارم و گیر اورد و اسمس داد من حتی به ذهنمم نرسیده بود که می تونم با یکی از اینا ارتباط داشته باشم چه برسه به اینکه بخوام چراغ سبزی بهشون نشون بدم.
شاید باورتون نشه ولی خیلی موقع ها من حتی وقت نمی کردم یک ارایش مرتب کنم و برم سر کلاس. چهره انچنانی هم ندارم اما نمی دونم چرا چندین نفر بهم پیشنهاد دادن.
تو رو خدا این و حمل بر تعریف از خودم نگذارین ولی 3 روز منزل مادر شوهرم مراسم سه امام حسین و سجاد و ابوالفضل علیه السلام برگزار بود پسرم و چون 6 ساله بود تو هیچ کدوم نبردم دخترم یه روز پیش باباش بود 2 روز دیگه هم بین بچه ها مشغول بازی بود و من با کمک خواهر شوهرام مشغول پذیرایی بودم. من تو این مراسم 2 تا خواستگار برام پیدا شد. باور کنین نمی دونم دلیلش چیه.
تو خیابون چادر مشکی سر می کنم گفتم ارایشمم خیلی مفید مختصر گاهی در حد کرمه. باور کنین یادم می ره عطر هم بزنم.
این و گفتم برای تمام دوستان که متفق القول گفتن که اونا از من الارمی دیدن وگرنه چطور کسی به اونا گیر نمی ده.
اما در مورد خودم:
بهار زندگی خوب گفتی من کمبودهای زیادی دارم که یکیش نبود والدین و خواهر و برادره البته یک خواهر دارم که بعد فوت بابا خیلی کم همدیگرو می بینیم.
دوست هم 2-3 تا دارم همسرم خیلی دوست نداره من رفیق بازی کنم و هر روز یا من برم یا اونا بیان.
مشکل اصلی من انرژی زیادمه من خیلی انرژی دارم گاهی صبح تا شب د ر حال دویدن و کار کردنم اما باز شب می بینی چنان شارژم که از شارژی زیاد خوابم نمیبره و گاهی تا 2-3 نصفه شب بیدارم الان نزدیک 3-4 ماهی می شه شب ها یک چهارم قرص الپرازولام می خورم که بخوابم. زیادی شاد و پر انرژی هستم. و این خیلی بده با پسرم بازی می کنم بعدش با دخترم. خود دخترم الان کلی ازم وقت وانرزی می گیره چون هنوز زیر 2 ساله. مدرسه و کلاس بردن پسرم کارها و خرید خونه گاهی بخشی از کار حسابداری همسرم و انجام می دم پارک بردن هر روز بچه ها. به همه اینا وسواس نظافتم رو هم اضافه کنین طوری که 1 روز درمیون باید جاروبرقی بزنم دستمال بکشم هر روز دسشویی حمام شسته بشه. پس بی کار نیستم وقتم خیلی پره. اما این انرژی زیادم باعث می شه از شیطنت لذت ببرم. ولی باور کنین تا قبل از اینکه این پیشنهادات و دریافت کنم تقریبا 6 ماه اخیر هیچ الارمی ازم نگرفتن. همین الانم خیلی محکم به اون اقا تذکر ادم که در صورتی که دادن اسمس و ادامه بده باید با همسرم صحبت کنه. ولی نمی دونم چرا من کلا قاطعیتم زیاد نیست یعنی دورانی که مدرسه تدریس هم داشتم شاگردام خیلی ازم حساب نمی بردن چهره ارومی دارم حتی الان پسرمم اون جور که باید ازم حساب نمی بره.
من خودمم مشکل و پیدا نمی کنم که چرا علاقه به مردانی غیر همسر پیدا کردم.
اینم کامل قبول دارم که ربطی نداره چون قبلا شیطنت نکردم ا لان می خوام و ...........
پیشنهادات مدیر همه مفید هستن ولی من که تا همین الانم این رو انجام می دادم چرا یه دفعه این طوری شدم چرا قبح موضوع برام ریخته چرا الان از عاقبت کارم نه تو دنیا بلکه تو پیشگاه الهی هم نمی ترسم.؟
بعدش این وسط پس چرا این همه عاشقانه همسرم و دوست دارم و واقعا دلتنگش می شم. باهاش حرف می زنم ابراز علاقه می کنم و .................................................. .
اینم تاکید می کنم من هنوز کاری نکردم فقط از توجهشون لذت می برم و اینکه این تمایل رو در خودم حس می کنم.
به قول شما این غولی که از ارتباط با نامحرم تو ذهنم بود شکسته.
اینکه باید باور دینیم و درس کنم قبول.
اما ریشه اصلی کجاس؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)