به انجمن خوش آمدید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۱ [ ۱۷:۰۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۹-۶-۰۵
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,977
    سطح
    26
    Points: 1,977, Level: 26
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    30

    تشکرشده 30 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    * تضاد بین احساس و منطق

    با سلام
    پسری 22 ساله هستم . همیشه سرم تو کاره خودم بوده و مشغول درس و کار و تلاشو تحقیق بودم . من تو زندگی همیشه به این صورت بودم که هدف هایی رو برای خودم تعیین میکنم و حداکثر تلاش رو برای رسیدن بهش میکنم . برای همین تمام تمرکزم رو روی اون مسئله میبرم . در حال حاضر هم هدفهایی دارم که میخوام بهشون برسم . از وقتی پا به سن جوونی گذاشتم با خودم عهد کردم که هیچ وقت وارد مسایل عاطفی با جنس مخالف نشم چون این اعتقاد رو داشتم که مانع میشه برای رسیدن به هدف هام .
    اما مسئله ای که حدود 2 ماه فکره منو مشغول خودش کرده ( و کاملا منو از کار انداخته چون ذهنم مشغولی پیدا کردم ) اینکه که 2 ماه پیش در یکی از کلاس هام خانومی رو دیدم که در اولین نگاه واقعا متفاوت به نظرم رسید . ( تا به حال چنین حسی رو تا اون سن از زندگی تجربه نکرده بودم ) - خدا روشکر چون درسهام بد نیست به این خانوم توی امور درسی خیلی کمک کردم و یه بار هم به ایشون شمارمو دادم که در صورتی که مشکلی داشتند با من تماس بگیرن . انصافا هم هر موقع مشکلی داشتن تماس گرفتن یا اس ام اس دادن . من 2 بار اس ام اس مربوط به ماه رمضان برای ایشون فرستادم و ایشون اخیرا در جواب به من گفتند که تا به حال شماره ای از هیچ پسری نداشتند و به پسری هم اس ام اس نداده و از پسری هم اس ام اس دریافت نکردن و شماره من رو هم فقط و فقط برای درس گرفته و گفتند که به مادرشون هم گفته که شماره یکی از همکلاسی های پسر رو برای درس گرفتم.
    این رو هم ذکر کنم ایشون 18 سال دارن و تازه امسال وارد دانشگاه میشن
    از طرفی عقل و منطق میگه همون مسیره همیشگی رو ادامه بده و دیگه بهش فکر نکن ، از طرفه دیگه به صورت کاملا ناخود آگاه تمام حواسم متوجه ایشون هست . از یه طرف نمیتونم به ازدواج فکر کنم چون با خودم میگم من تازه 1 سال دیگه فارغ التحصیل میشم و خیلی از شرایط ازدواج رو ندارم و از یه طرف ایشون هم سن کمی دارن و اگه موضوعی مطرح بشه شاید از سره سن کم و خامی درست تصمیم گیری نکنند.
    دوستان محترم خوشحال میشم نظر شما رو بدونم. مرسی

  2. #2
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ ۱۱:۴۵]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۵
    نوشته ها
    8,173
    امتیاز
    194,167
    سطح
    100
    Points: 194,167, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    تشکرها
    22,378

    تشکرشده 34,459 در 6,036 پست

    نوشته های وبلاگ
    7
    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: تضاد بین احساس و منطق

    نقل قول نوشته اصلی توسط r969
    از طرفه دیگه به صورت کاملا ناخود آگاه تمام حواسم متوجه ایشون هست . از یه طرف نمیتونم به ازدواج فکر کنم.....
    با سلام
    به تالار همدردی خوش آمدید.

    دقت فرمایید که احساسات از ابتدا ناخودآگاه و بی ترمز و با این همه فشار نیست.
    وقتی فازهای اولیه را باخامی یکی پس از دیگری جلو می رویم به جایی می رسیم که دچار وابستگی شده و مانند اعتیاد از اینکه ترک کنیم سلب مسئولیت می کنیم.
    اعتیاد هم در بار اول و دوم این همه فشار ندارد.
    شما از روز اول با تکرار خیالبافی در مورد این خانم، دادن شماره تلفن و پیشنهاد حمایتی که مسئولش نبودید، زدن sms به بهانه ماه مبارک رمضان، زمینه شدت دادن به احساساتت را فراهم آوردید.

    این مسائل وقتی تعارض با منطق شما را بیشتر می کند که می فرمایید زمینه ازدواج هم ندارید.

    شما از یک طرف :
    باید در بستر سازی ازدواج یا فراهم کردن تمیهیدات آن انرژی بگذارید و از آن حالت خشکی که قبل در ذهن داشته اید پا را فراتر بگذارید. ما نمی توانیم به طور خشک آن هم در دوران جوانی بگوییم ما متمرکز بر هدف درسی هستیم و اصلا عاطفه و احساس تعطیل.در این راستا باید ارزیابی منعطفی (نه سخت گیرانه) نسبت به ازدواج پیدا کنید. و زمان حداقلی و حداکثری آن را تعیین کنید.

    از طرف دیگر :
    مسئله کنترل احساس را تا زمانی که آماده ازدواج بشویم یا بسترش را فراهم کنید در دستور کار خود قرار دهید. یعنی باید از سرچشمه مسئله را حل کنید.
    شما نمی توانید، ببینید، دل ببندید، کمک کنید، sms بزنید، با خیالبافی و فکر به او احساسات را تحریک کنی، و ... پیش بروی و بعد چند سال وابسته نشوی.
    تازه مشکل اصلی ات بعد از چند سال وابستگی شروع می شود. درست زمانی که شرایط ازدواج پیدا کردی و (با فرض خوشبینانه) که تا آنزمان هم این دختر پای شما ایستاد باید در آن زمان شروع به شناخت بکنید. در آنجا یکبار دیگر باید تاپیکی بزنید با عنوان «تضاد بین احساس و منطق»، در آنجا شما شروع به شناخت منطقی خانواده ها و بررسی ها می کنید. اگر از نظر معیارهای ازدواج مناسب هم نباشید و خانواده ها مخالف باشند. ، آن وقت با این همه احساس وابستگی و ... دچار مشکلات حادتری خواهید شد.

    لذا روند صحیح اینست.
    ابتدا داشتن شرایط ازدواج یا آمادگی ازدواج
    بعد نشان کردن دختری که علاقمند هستید.
    بعد خواستگاری و رسمیت بخشنیدن به رابطه
    بعد شروع به شناخت معیارها و شخصیت یکدیگر و ارزیابی مسائل
    و در نهایت انتخاب ، عقد و تعهد و رشد دادن احساسات و دلبستگی ها.


    در حالیکه شما اکنون دقیقا در آخرین عبارت آخرین فاز هستید یعنی : احساسات و وابستگی ها

  3. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    مدیرهمدردی (شنبه ۳۱ اردیبهشت ۹۰)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۰:۵۹ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.