سلام
ببینید عزیز من پسری بودم که دقیقا وضعیت شما رو داشتم و طرف مقابل من یه دختر بود که همکلاسیم شبیه شما بود.البته اون دختره از قیافش معلوم بود که اهل رابطه نبود.
از همون ترم 1 نگاهای عجیبی به هم داشتیم و از اونجایی که من پسر شوخی بودم با همه جورد بودم و تا این که حالا با جزوه دادن و این مسخره بازی ها اواخر ترم دوم با هم دوست شدیم.البته باید بگم من پسری بودم که اصلا اهل اینا نبودم و از بد روزگار شاگرد اول دانشگاه بودم و دیگه خودتون بقیشو میدونید....
ما ترم سوم و چهارم با هم بودیم و دیگه اینقدر این مسئله اوج گرفت که یه جورایی تو همه بچه ها پیچید بعد من یه بار رفتم و باهاش صحبت کردم که به حرف دیگران توجهی نکنه. و باور کنید از اون موقع به بعد فقط میرفتم جلوی کلاس مینشتم و حتی پیش بچه های دیگه هم نمی رفتم ارتباطم رو با همه قطع کردم و باور کنید که این 4 یا 5 ترمی که دانشگاه میخواست تموم بشه یعنی از ترم 4 تا ترم 8 مثل یه جهنم برام شده بود همش اون فکر میکرد که من دوسش دارم و متاسفانه این شوخی کردنه بچه ها باعث میشد که این مسئله دوباره باز سازی بشه وقتی که دانشگاه تموم شد حتی نتوستم باهاش حرف بزنم
الان 2 سال گذشته و من اتفاقی یکی از دختر های همشهری اون رو دیده بودم گفت که الان بالای 10 تا خواستگار داره ولی به پدر و مادرش میگه من یکی رو دوست دارم وقتی این حرف رو شنیدم مطمئن بودم که منظورش من هستم الان هم یکسال است دارم بهونه جور میکنم که باهاش حرف بزنم ولی پیداش نمی کنم و مطمئنم اگه همین وضعیت ادامه پیدا بکنه همین انقدر خواستگار هم میرن و اون تنها میمونه و...
ببین دختر عزیز ما در دنیای مادی هستیم و در مادیات به فکر معنویات هستیم وقتی شما میخوای بری دانشگاه درسته داره میری که دانش خودتون رو زیاد کنید ولی حتما باید پول کرایه تاکسی رو داشته باشی تا به دانشگاه برسی و یا لباس داشته باشی وگرنه لخت که نمیتونی بری دانشگاه
منظورم اینه که تا از توان کسی برای اداره کردن زندگی اطمینان ندارید حتی وارد روابط هم نشید چون الان دخترا دیگه زرنگ تر از این حرفان...ومطمئن باشید پسر ها اینقدر تو زندگیشون بدبتختی دارن که ترم دوم اونم لیسانس به فکر ازدواج باشن..البته هستن ولی اینکه واقعا بخوان جدی بشن خیلی احمقن








علاقه مندی ها (Bookmarks)