مرسی احمد اقا....
میدونید مشکل من این بود که از بچه بودم به خاطر مشکل پدرم به کار یه مرد حساس شدم.دست خودم نیست........چشم دیگه بیکار نمیگم.
این اقا که اول ازم خاستگاری کرد گفت من هیچ مشکل مالی ندارم و این حرفا ...منم گفتم خوبه.
ولی وقتی جلوتر رفتیم از برخورد خانوادش سرد شدم.اونام کمی مخالف هستن.پسره اینقدر دوستم داره بهم چیزی نمیگه.احساسی واقعا ازش راضی هستم.الان نزدیک 3ماه شده با هم اشنا شدیم محرم نامحرمو رعایت میکنه که مبادا ناراحت بشم. ولی من متوجه نارضایتی خانواده اونا شدم.اونا عروس از یه خانواده پولدار دوست دارن.....حتی از حرفای خودش متوجه شدم.در صورتی که من الان موقیت شغلی خوبی پیدا کردم.باز هم اونا به پول پدر دختر نگاه میکنن.
وقتی استقلال نداره دوروز دیگه انتظاری از پسره داشته باشم جلوی خانوادش نمیتونه حرفی بزنه...جدا از اینکه اونا یه مقداری خسیس هستند وهنوز هیچی نشده واسه عروسی و این چیزا بحث هست.
و حتی با تمام دوست داشتن پسره .....نسبت به مسایل مالی خیلی خیلی زرنگه.....حتی تا جایی که میگه ما نامزد شدیم من خرجتو نمیدمو ما رسم نداریمو این حرفا...
وقتی اینارو میگه اصلا نمیتونم به چشم یک شوهر بهش نگاه کنم.یه مرد میخاد ازدواج کنه به خانومش این حرفو میزنه؟همش میگه باید از توقع و انتظارت به خاطر اینکه دوست دارم وعاشقتم کم کنی تا به ارامش برسیم.....