سلام
من فقط چون با ادمی که تو وصفش کردی برخورد داشتم میگم.
اگه شوهرت همچین شخصیتی داشت هم باز تو 100% راضی نبودی.و حسرت اینو میخوردی که شوهرت مدام بیخ گوشت ابراز علاقه کنه.من عاشق مردای خشن و مغرورم مردی که محبتشم به یک شکل دیگه ابراز کنه از اینکه یکی مدام بشینه بیخ گوشم و بگه دوستت دارم و دوستم داری و عاشقتم و عاشقمی و ... اصلا خوشم نمیاد نمی دونم کلمه ای به جای خشونت پیدا نمی کنم منظورم زدن و این حرفا نیست .
و من از اینکه مورد توجه چنین مردی باشم لذت می برم
در واقع من از این حس لذت می برم. مضاف بر اینکه اون غروری که من دوست دارم و ایشون داره.
این تیپ آدمایی که تعریف کردی از بیرون واقعاً جذابن.من منکرش نیستم.و همینکه آدمی با این غرور به یکی توجه کنه فکر میکنه وای من زن جذابیم.
اما تقریباً اکثر این مردا توشون خونوادشونو کشته،بیرونشون مردمه.
نمیتونی تصور کنی همین غرور تو زندگی مشترک چقد میتونه آزاردهنده باشه..انگار زن همیشه باید کوتاه بیاد.این مردا به زیرکی حرف خودشونو به کرسی میشونن و زن ناچاره خیلی وقتا از حقوق خودش بگذره..گاهی مثه بچه ها لجباز میشن.اون جایگاه زن ناز و مرد نیاز همیشه حفظ نمیشه.
چه بسا زن برادرشوهرت گاهی تو دلش بگه خوش بحال سوگند شوهرش بهش ابراز علاقه میکنه.
از نظر من تو زندگی مشترک مرد باید سنگ زیر آسیاب باشه چون زن شکننده تره..اما این مردا اینطور نیستن.یعنی اینطور بگم گاهی زندگی باهاشون عذاب الیمه.
برای همین میگم تو عاشق برادر شوهرت نیستی.عاشق تصوراتتی.که فرشته مهربان اسمشو گذاشته فانتزی ذهنی.تو اون خصلتهایی که دوست داری و فکر میکنی شوهرت نداره رو تو قالب برادر شوهرت گنجوندی.زمانی میتونی بگی عاشق فلان شخصم که حقیقتاً از همه خصلتهاش باخبر باشی.
بهترین راه واقع بینیه.باید به این واقعیت برسی که برادرشوهرت عین تصورات تو نیست.تو فقط داری خیالپردازی میکنی چون تو واقعیت با شوهرت بهشون نرسیدی.
چون تو این شرایط قرار نگرفتی اینو میگی.اگه اعصاب خوردی و رنج این مدل عشقارو میچشیدی اینو نمیگفتی.اگه اینطور بود این همه مراجع اینجا تاپیک نمیزدن و از رنجی که بابت رابطه ای که به سرانجام نرسیده نمیگفتن.برای من عشق یعنی نرسیدن از دور عاشق بودن و سوختن. این و برای دوستانی می گم که حس کردن به عشق داره توهین می شه. وقتی به طرف می رسی دیگه عشق نیست می شه دوست داشتن. البته این تعبیر منه.
اگه اینطور بود عاشق و معشوقا برای وصال به به هردری نمیزدن رنج میکشیدن و از رنجشون لذت میبردن.
اون سوختن و رنجی لذت داره که بزرگت کنه.واقعاً هم لذت داره..مثلاً خود تو اگه رنج بکشی و از این شرایط خودتو بکشی بیرون لذت میبری.لذت کمال.سوختن هدفمند خوبه.ببین برای چی میسوزی؟
پ.ن:این اتفاق ممکنه برای هرکسی بیفته.عضوفعال و غیرفعال نداره.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)