با سلام
من پسری 28 ساله (متولد 63) و کارشناسی ارشد مهندسی هستم. قراره از تیر
ماه برم سربازی. 4-3 ماه قبل به خواستگاری دختری رفتیم
که خواهر ایشون دوست صمیمی خواهر من هستند. اون خواستگاری، اولین تجربه
خواستگاری من بود. خانواده دختر خانم، بسیار خانواده محترم، فرهنگی و
تحصیل کرده ای هستن. همچنین خود دختر خانم هم متولد 67 و دانشجوی
کارشناسی ارشد حقوق هستن. نمیدونم چه اتفاقی افتاد که من بعد از
خواستگاری بلافاصله جواب منفی دادم. خانواده ام می گفتن علی رغم اینکه
سبزه بود ولی بسیار زیبا بود نظر خود من هم همین بود یعنی زیبا بود ولی
من دوست دارم همسرم پوستی روشن و سفید داشته باشد. بعد از اون ماجرا
خواستگاری های زیادی رفتم و هنوز به دلایل مختلف نتونستم همسر ایده آلم
(منظور حداقل ملاک های مدنظرم) را پیدا کنم. دیگه واقعا خسته شدم. اصلا
هیچ انرژیی ندارم. دستم به هیچ کاری نمیره. بنابراین گاهی با خود فکر
میکنم که دوباره به خواستگاری اون دخترخانم بریم ولی می ترسم نکنه جواب
منفی بدهند و آبرویمان برود. آخه وقتی سری قبل خواهرم که میخواست جواب
منفی رو بعد 2-3 روز به خواهر دخترخانم که دوست خواهرم میشد بگه، خواهرش
پیش دستی کرد و گفت خواهر من هم دادشتو نپسندید! البته ما میگیم اون
احتمالا دست پیش گرفته که پس نیفته چون اینطور که اطرافیان و فامیل میگن
من هم چهره ام نسبتا زیبا و پوستم روشنه. بنابراین از شنیدن جواب منفی
میترسم و حتی خواهرم هم زیر بار نمیره که دوباره این موضوع رو با خواهر
دخترخانم مطرح کنه و میگه ممکنه براش گرون تموم بشه و حتی اگه قبول هم
کنن ما باید تمام شروط اونها رو قبول کنیم و دیگه راه پس نداریم. درحالی
که من به چنین چیزی معتقد نیستم و میگم اگه قبول کردن فبها، نکردنم
نکردن! و اینطور نیست که من تمامی شروط اونهارو قبول کنم. همین طور میگم
مگه من چی دارم! نه کار نه خونه نه ماشین. فقط تحصیلات و مقداری دارایی
که مال بابامه. چرا باید اینقدر سخت بگیرم. خواهش میکنم راهنمایی ام کنید
که چیکار کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)