به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 41
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 تیر 92 [ 00:22]
    تاریخ عضویت
    1392-1-20
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    156
    سطح
    3
    Points: 156, Level: 3
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط س ي م ي ن نمایش پست ها
    مي دونم خيلي سخته
    اما من مي گم اول سعيتو بكن
    ----
    خوب خواهر عزيز من اگه طرف نمي خوادت چي؟ اگه نظرش عوض شده باشه چي؟
    از كجا معلوم مهاجرت يه بازي نيست براش؟
    سارا جون خووب فكر كن
    بابا مامانتو در نظر بگير
    من يه پيشنهاد ميدم اما سفارشي به انجامش ندارم.....
    بگو تعهد محضري ميدي توي عقدنامه ميتونن ذكر كنن كه براي زندگي خارج از ايران نميري..... ( اين كار اصلا كار درستي نيست اما اگه واقعا ميخواي .....)
    :mad:
    مرسی دووووستم از راهنماییت خودم فکرکه میکنم میبینم کسی که اینقدر راحت بعد دو سال یه شبه همه چیو یادش میره بهترین راه نبودنمه براااش.....ولی سختههههه خب.....نیست؟؟؟

    تازه فقط رفتن من هم مشکلش نیست بانبودن خانوادم توایران هم مشکل داره....اینا همه بهانه است آره؟؟؟؟

  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 خرداد 92 [ 12:49]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    47
    سطح
    1
    Points: 47, Level: 1
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 21 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط saraa نمایش پست ها
    مرسی دووووستم از راهنماییت خودم فکرکه میکنم میبینم کسی که اینقدر راحت بعد دو سال یه شبه همه چیو یادش میره بهترین راه نبودنمه براااش.....ولی سختههههه خب.....نیست؟؟؟

    تازه فقط رفتن من هم مشکلش نیست بانبودن خانوادم توایران هم مشکل داره....اینا همه بهانه است آره؟؟؟؟
    ميدونم سخته و واقعا هم سخته اما نشدني نيست و من ايمان دارم تو مي توني
    يه مدت اول خيلي سخته خيلي خيلي
    كه پيشنهاد ميدم توو اون مدت اول حتما در جمع ها و با خانواده ات باشي
    با بابا و مامان برو مسافرت گردش پاك و....

    در مورد بخش دوم
    متاسفانه همه اش بهانه است

    فداي يه تار موت آبجي عزيزم
    سعي من ارزش خودتو فراموش نكني
    خودتو سرگرم كن
    بهتر باش
    شاد باش
    خدارو حس كن
    لمس كن
    ببينش
    سعي كن زياد تنها نشي
    هرچيزي كه تورو يادش ميندازه از خودت دور كن
    مثل عكس ها كاددو ها و....
    خدا بزرگه
    اينو يادت نره

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 تیر 92 [ 00:22]
    تاریخ عضویت
    1392-1-20
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    156
    سطح
    3
    Points: 156, Level: 3
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط س ي م ي ن نمایش پست ها
    ميدونم سخته و واقعا هم سخته اما نشدني نيست و من ايمان دارم تو مي توني
    يه مدت اول خيلي سخته خيلي خيلي
    كه پيشنهاد ميدم توو اون مدت اول حتما در جمع ها و با خانواده ات باشي
    با بابا و مامان برو مسافرت گردش پاك و....

    در مورد بخش دوم
    متاسفانه همه اش بهانه است

    فداي يه تار موت آبجي عزيزم
    سعي من ارزش خودتو فراموش نكني
    خودتو سرگرم كن
    بهتر باش
    شاد باش
    خدارو حس كن
    لمس كن
    ببينش
    سعي كن زياد تنها نشي
    هرچيزي كه تورو يادش ميندازه از خودت دور كن
    مثل عكس ها كاددو ها و....
    خدا بزرگه
    اينو يادت نره
    خیلی کارااااااا براش کردم خیلیییییی....ازاین ناراحتم چشماشو رو همه چیززززز بیت یه شبه!!!!

  4. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 تیر 00 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-1-18
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    10,303
    سطح
    67
    Points: 10,303, Level: 67
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    388

    تشکرشده 576 در 165 پست

    Rep Power
    46
    Array
    دوست من،درکت میکنم کاملا.منم 2سال تموم (دقیقا دو سال،مثل تو)عاشق بودم و دوست داشتم
    پا به پای خنده هاش خندیدم و از غصه هاش گریه کردم
    با تموم وجودم دوستش داشتم.اما پای عمل که رسید گفت خونواده م رضایت نمیدن.باورم نمیشد این حرفاش.
    تا آخر عمرم یادم نمیره هق هق گریه هام توی آخرین تماس تلفنیمون.اونی که به قول خودش طاقت 1لحظه غصه مو نداشت کاملا بی تفاوت میگفت که برو به زندگیت برس.
    دوست من بعد اون قضیه من دیگه خبری ازش نگرفتم.اونم همین طور
    نابود شدم.احساس میکردم که قلبم هزاران تکه شده،هیچی برام زنگی نداشت.شب و روزم شده بود گریه و گریه
    حال روحیم اونقدر بد بود که تاثیرشو روی حال جسمیم هم گذاشت.2شب بیمارستان بودم
    کنار همه ی اینا فهمیدن اینکه مخالفت خونواده ش بهانه قطع رابطه بوده بدترم کرد.
    اما...
    یادت باشه اگه کنارش گذاشتی،اونقدر قوی میشی که میتونی فراموشش کنی
    یادت باشه زمان همه چیو حل میکنه
    یادت باشه یه مسیر تلخو باید تجربه کنی،اما بعدش از حس تنهایی با وجود حضور کسی،از حس نخواستن با منت،از بی محلی،از عشق 1طرفه(همه ی اینا رو خودم تجربه کردم) رها میشی.
    روی جنبه ی معنویت کار کن
    نگران نباش،همه چی حل میشه
    احساست یه زخم برمیداره که مرور زمان کهنه و کهنه ترش میکنه.
    امیدوارم که همیشه شاد و خندان باشی

  5. 3 کاربر از پست مفید hanie_66 تشکرکرده اند .

    sanjab (سه شنبه 20 فروردین 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 20 فروردین 92), ویدا@ (چهارشنبه 21 فروردین 92)

  6. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 تیر 92 [ 00:22]
    تاریخ عضویت
    1392-1-20
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    156
    سطح
    3
    Points: 156, Level: 3
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط hanie_66 نمایش پست ها
    دوست من،درکت میکنم کاملا.منم 2سال تموم (دقیقا دو سال،مثل تو)عاشق بودم و دوست داشتم
    پا به پای خنده هاش خندیدم و از غصه هاش گریه کردم
    با تموم وجودم دوستش داشتم.اما پای عمل که رسید گفت خونواده م رضایت نمیدن.باورم نمیشد این حرفاش.
    تا آخر عمرم یادم نمیره هق هق گریه هام توی آخرین تماس تلفنیمون.اونی که به قول خودش طاقت 1لحظه غصه مو نداشت کاملا بی تفاوت میگفت که برو به زندگیت برس.
    دوست من بعد اون قضیه من دیگه خبری ازش نگرفتم.اونم همین طور
    نابود شدم.احساس میکردم که قلبم هزاران تکه شده،هیچی برام زنگی نداشت.شب و روزم شده بود گریه و گریه
    حال روحیم اونقدر بد بود که تاثیرشو روی حال جسمیم هم گذاشت.2شب بیمارستان بودم
    کنار همه ی اینا فهمیدن اینکه مخالفت خونواده ش بهانه قطع رابطه بوده بدترم کرد.
    اما...
    یادت باشه اگه کنارش گذاشتی،اونقدر قوی میشی که میتونی فراموشش کنی
    یادت باشه زمان همه چیو حل میکنه
    یادت باشه یه مسیر تلخو باید تجربه کنی،اما بعدش از حس تنهایی با وجود حضور کسی،از حس نخواستن با منت،از بی محلی،از عشق 1طرفه(همه ی اینا رو خودم تجربه کردم) رها میشی.
    روی جنبه ی معنویت کار کن
    نگران نباش،همه چی حل میشه
    احساست یه زخم برمیداره که مرور زمان کهنه و کهنه ترش میکنه.
    امیدوارم که همیشه شاد و خندان باشی
    یه دنیااااااااااامرسی از این همه حرف خوب باعث شد یه لبخنداز صبح که دارم گریه میکنم رو لبام بشینه.....نمیگم خوشحالم یه همدرد دارم ولی وقتی میبینم کسی تونسته کناااربیاد پس منم میتونم....ولی خدا شاهده امروز جووون دادم تا شب شد...فکرنبودنش داغونم میکنه ولی یاد این میوفتم که میگه مابه درد هم نمیخوریم به همین راحتی تا مغز استخوانم تیرمیکشه.....
    نمیخوام ناله ونفرین کنم ولی خدا شاهده هیچی کم نذاشتم هیچوقت.....بیخیال خداجای حق نشسته....ولی الان در بدترین شرایطم روحی جسمی...درسمویه طرف دیگه....کاش هیچوقت پاتو این داستان نمیذاشتم......

    چقدرطول کشیددوستم تا کنااااااراومدی و حالت خوب شد؟؟

  7. کاربر روبرو از پست مفید saraa تشکرکرده است .

    sara.s (دوشنبه 26 فروردین 92)

  8. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 آذر 96 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    5,696
    سطح
    48
    Points: 5,696, Level: 48
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    108

    تشکرشده 352 در 163 پست

    Rep Power
    40
    Array
    دوست عزيز تكيه و پايداري هر انسان بايد پابر جايي و استواري خودش زير سايه خالقش باشد . هر آن ممكن است هر ستون بزرگي كه فكر ميكرديم ميتونيم تكيه كنيم رو سرمون خراب شود.
    ما بايد باكسي باشيم وبرايش منتظر باشيم كه لياقت يا منتظرمان باشند . وجود و شادي و سلامتي خود را قائم به موجودات ديگر موقتي نكن! پا برجا باش هر كه لايقت بود به سراغت بيايد. شاد باشي آمادگي ارتباطات پوچتر از اين هم داشته باش. ولي دل نبند.

  9. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 تیر 92 [ 00:22]
    تاریخ عضویت
    1392-1-20
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    156
    سطح
    3
    Points: 156, Level: 3
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط حسين40 نمایش پست ها
    دوست عزيز تكيه و پايداري هر انسان بايد پابر جايي و استواري خودش زير سايه خالقش باشد . هر آن ممكن است هر ستون بزرگي كه فكر ميكرديم ميتونيم تكيه كنيم رو سرمون خراب شود.
    ما بايد باكسي باشيم وبرايش منتظر باشيم كه لياقت يا منتظرمان باشند . وجود و شادي و سلامتي خود را قائم به موجودات ديگر موقتي نكن! پا برجا باش هر كه لايقت بود به سراغت بيايد. شاد باشي آمادگي ارتباطات پوچتر از اين هم داشته باش. ولي دل نبند.
    سعیمومیکنم مرسب از حرفای خوبتون

  10. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 تیر 00 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-1-18
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    10,303
    سطح
    67
    Points: 10,303, Level: 67
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    388

    تشکرشده 576 در 165 پست

    Rep Power
    46
    Array
    دوست مجازی من خوشحالم که تونستم کمی آرومت کنم.:)
    مهمترین چاره الان برات اینه که سعی کنی تنها نمونی.سعی کن دور و برتو شلوغ کنی،با خانواده و دوستات باشی.به نظرم سعی کن یه نقاب(هرچند ظاهری) از شادیو بکشی روی صورتت.هرچقدر که وانمود کنی بیشتر به سمتت میاد.تنها که باشی فکرا و تموم خاطرات به ذهنت هجوم میارن
    بیشتر از یه رابطه ی تموم شده به خودت و ارزشت نگاه کن.من بعد مدتی به خودم اومدمو گفتم وای خدای من.این منم که حاضر شدم این تحقیرارو باور کنم؟این منم که طوری رفتار کردم که طرفم این اجازه رو به خودش داد؟این منم که با زمان زیاد دادن و درگیر شدن احساسی حس دست نیافتنی بودن معشوقو توی وجود طرف مقابلم کشتم و رسیدم به جایی که تب عشقش تبدیل شد به جمله ی "ببین من واقعا دوست دارم ولی خونواده م نمیخوان و منم نمیتونم مخالفت کنم"؟
    این حرفا بهونه بود.خونواده ی من اونقد بالاتر بودن که قطعا مادرو پدرش بهانه نمی اوردن.توی همین سایت دوستی بهم گفت"وقتی به کسی زیادی نزدیک بشی دیگه دیده نمیشی"
    این اتفاق با تموم تلخیش بهت درس میده.بعد اون ماجرا من بزرگتر شدم.کنترل احساساتم رو بدست گرفتم.قوی تر و محکم تر میشی خانومی.سختیش یکی دو ماه اوله.
    حداقل یه ماه اول برات خیلی سخته.من بعضی از شبا اونقد حالم بد بود که میگفتم خدایا من میتونم صبح فردا رو ببینم؟
    بازم میگم فاکتور زمان خیلی تاثیر گذاره.معجزه میکنه.
    به نظرم نمیشه که کسی رو کلا از خاطر دور انداخت.من که نتونستم به طور کامل فراموشش کنم.به هر حال توی روزهایی از زندگی بوده این آدم.اما....فراموش کردن یعنی اینکه وقتی به یادش میفتی حس ناخوشایند به سراغت نمیاد.هزار و یک جور خاطره ریز و درشت اشکو به چشمات نمیاره.الان من توی این نقطه م.وقتی میتونی بگی فراموش کردم که حس تنفر جاشو بده به بی تفاوتی.باورت نمیشه من الان حتی برای خوشبختیشم دعا میکنم.هرچند که اصلا نمیدونم کجاست.
    من بعد 3 ماه به طور نسبی فراموش کردم و بعد 4 ماه تونستم خواستگارای جدیدم ببینم.
    زندگی قشنگه خانومی.این سختیا میگذره.حیفه که قلب نازنینت حتی یه لحظه بگیره.اگه میخوای بگو که بازم پست بزارم برات اگه آرومت میکنه

  11. 3 کاربر از پست مفید hanie_66 تشکرکرده اند .

    asemani (سه شنبه 20 فروردین 92), sanjab (سه شنبه 20 فروردین 92), ویدا@ (چهارشنبه 21 فروردین 92)

  12. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 تیر 92 [ 00:22]
    تاریخ عضویت
    1392-1-20
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    156
    سطح
    3
    Points: 156, Level: 3
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط hanie_66 نمایش پست ها
    دوست مجازی من خوشحالم که تونستم کمی آرومت کنم.:)
    مهمترین چاره الان برات اینه که سعی کنی تنها نمونی.سعی کن دور و برتو شلوغ کنی،با خانواده و دوستات باشی.به نظرم سعی کن یه نقاب(هرچند ظاهری) از شادیو بکشی روی صورتت.هرچقدر که وانمود کنی بیشتر به سمتت میاد.تنها که باشی فکرا و تموم خاطرات به ذهنت هجوم میارن
    بیشتر از یه رابطه ی تموم شده به خودت و ارزشت نگاه کن.من بعد مدتی به خودم اومدمو گفتم وای خدای من.این منم که حاضر شدم این تحقیرارو باور کنم؟این منم که طوری رفتار کردم که طرفم این اجازه رو به خودش داد؟این منم که با زمان زیاد دادن و درگیر شدن احساسی حس دست نیافتنی بودن معشوقو توی وجود طرف مقابلم کشتم و رسیدم به جایی که تب عشقش تبدیل شد به جمله ی "ببین من واقعا دوست دارم ولی خونواده م نمیخوان و منم نمیتونم مخالفت کنم"؟
    این حرفا بهونه بود.خونواده ی من اونقد بالاتر بودن که قطعا مادرو پدرش بهانه نمی اوردن.توی همین سایت دوستی بهم گفت"وقتی به کسی زیادی نزدیک بشی دیگه دیده نمیشی"
    این اتفاق با تموم تلخیش بهت درس میده.بعد اون ماجرا من بزرگتر شدم.کنترل احساساتم رو بدست گرفتم.قوی تر و محکم تر میشی خانومی.سختیش یکی دو ماه اوله.
    حداقل یه ماه اول برات خیلی سخته.من بعضی از شبا اونقد حالم بد بود که میگفتم خدایا من میتونم صبح فردا رو ببینم؟
    بازم میگم فاکتور زمان خیلی تاثیر گذاره.معجزه میکنه.
    به نظرم نمیشه که کسی رو کلا از خاطر دور انداخت.من که نتونستم به طور کامل فراموشش کنم.به هر حال توی روزهایی از زندگی بوده این آدم.اما....فراموش کردن یعنی اینکه وقتی به یادش میفتی حس ناخوشایند به سراغت نمیاد.هزار و یک جور خاطره ریز و درشت اشکو به چشمات نمیاره.الان من توی این نقطه م.وقتی میتونی بگی فراموش کردم که حس تنفر جاشو بده به بی تفاوتی.باورت نمیشه من الان حتی برای خوشبختیشم دعا میکنم.هرچند که اصلا نمیدونم کجاست.
    من بعد 3 ماه به طور نسبی فراموش کردم و بعد 4 ماه تونستم خواستگارای جدیدم ببینم.
    زندگی قشنگه خانومی.این سختیا میگذره.حیفه که قلب نازنینت حتی یه لحظه بگیره.اگه میخوای بگو که بازم پست بزارم برات اگه آرومت میکنه
    واقعا نمیدونم به چه زبونی ازت تشکر کنم....باخوندن حرفااات خیلی خیلی کمکم داری میکنی ...خیلی ناراحتم از خودم شاکیم که چرا فلان کارو براش کردم..چرا قبلا نفهمیدم که ابنا همش بازیه..شاید تقصیر خود منم بووود...من اشتباه بزرگی که کردم این بود لطف مکرر من شد وظیفه ی مسلم من....کسایی که اطرافم هستن که اینو تایید میکنم نمیخوااام بگم من آدم خوبیم و اون طرف بد.....خدای اونم شاهده که چی گذشت بین ماااا ...اگه اینطوری راحت تره باااشه ولی بارها از زبون خودش ازخوبیااام گفت ناراحتم که میتونه به این راحتی فراموش کنه...از خودم راضیم که کم نذاشتم...تاجایی که تونستم مایه گذاشتم...ولی ... :'(:'(
    دوست من شاید بایادآوری گذشته دارم ناراحتت میکنم ولی منو خییییلی آروم کرد ممنونم ازت

  13. #20
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نگرانی خانواده ایشون تا حدی قابل درک است.

    به هر حال این آقا به این وسیله انضراف خودش را از ازدواج اعلام کرده.
    شما کاری نمی تونید بکنید جز قطع ارتباط.

    شاید بعد از قطع ارتباط و اینکه ببینه شما روی تصمیمتون جدی هستید، برگرده.
    اگر برگشت دیگه به دوستی و بیهوده وقت گذروندن راضی نشید.
    دو سال برای شناخت کافی است.
    اولین قدم برگشتنش باید خواستگاری رسمی باشد. وگرنه بعد از یه مدت دوباره همین بازی تکرار می شه.

  14. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    sara 65 (جمعه 23 فروردین 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 21 فروردین 92)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. من برگشتم و یه کار خلاف قوانین تالار کردم.چیکار کنم؟؟
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 16 خرداد 93, 18:23
  2. نمی دونم دوسش دارم یانه!؟؟ و البته اونم منو دوست داره!؟؟
    توسط ramin_ad در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 بهمن 92, 00:16
  3. رفتارهاي كلي من در برابر خانواده ي شوهرم چه جوري باشه؟؟
    توسط مريم.م در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 مهر 90, 00:51
  4. آیا به یه خاین حق میدین؟؟
    توسط sogand در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 شهریور 90, 23:01
  5. چکار کنم شوهرم یار و همراهم بشه؟؟
    توسط مهسان-م در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 21:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.