بهار جان من واقعا قصد دارم از این رابطه بیرون بیام... ولی دست خودم نیست. الان اومدم اینجا دو ساعت نوشتم که میخوام فراموشش کنم... ولی همین فردا قرار برم پیشش! اونم با اصرار و التماس خودم! باورت میشه؟ یه همچین آدم دو شخصیتی مزخرفیم من!
یعنی به نظرت میشه که نرم؟ میشه اون لحظه آخر بهش زنگ بزنم و بگم من این رابطه پر از استرس مزخرفتو نمیخوام... الان این رابطه کجاش به نفع منه؟ میتونم بهش بگم بیا بشو همون استاد خوب و محترم سابق بذار منم ازت چیز یاد بگیرم... بهم به چشم بقیه شاگردات نگاه کن... که همون رابطه شاگرد و استاد بمونه برامون به جای این که دوتا پارتنر مسخره باشیم که معلوم نیست اصلا اسمشو چی میشه گذاشت؟
یعنی شدنیه؟ میشه دوباره قوی شم؟ دارم دیوونه میشم...
آره بهار جان حتما کمکم کن... خدا کنه هیچ دختری اینجوری مثل من به بن بست فکری و روحی نرسه








علاقه مندی ها (Bookmarks)