اینجا شکنجه گاهست؟چرا بحث هایی تو تاپیک میکنید که منو بیشتر داغون میکنه.من اینجا اومدم برای خالی شدن،نه این صجبت ها.متاسفم برای بعضی از دوستان.قرار بود تاپیک پاک کنید.کاش پاک کرده بودید من اینارو ندیده بودم.
تنهایی عذاب دهندس.سکوت خونه داره دیوام میکنه.کاش بود و فقط گریه میکرد که بفهمم هنوز هست.
من توانایی بخشش این خطا بزرگ ندارم.من برای اینکار ساخته نشدم.چرا باید تو این ازمایش قرار بگیرم؟
اخه چرا اینطور شد؟ما با هم هیچ مشکلی نداشیتم.رابطه احساسی و عاطفی و زناشویی و... کامل بود.همش باهم بودیم.اگه با من مشکل داشت چرا نگفت؟ تنها چیزی که حال من رو توصیف میکنه این شعر از اهنگ مورد علاقه هر دومون از ابی هست.فکر نمیکردم یه روزی تو این حال به این اهنگ گوش کنم
اگر چه جای دل دریایی خون در سینه دارم
ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم
پدر شوهرم زنگ زده و دلیل حال خراب دخترش رو از من میپرسه ،بردنش بیمارستان..من چیکار کنم؟مگه میشد حالت بد بشه و من پیشت نیاشم.چرا این کارو کردی؟ من به پدرجون چی بگم الان؟بگم زدمت.باور نمیکنه.بگم من معتاد شدم دخترت فهمیده؟باور نمیکنه.بگم خیانت کردم بهت؟
تو شیطون بودی،ولی شیطنتت همیشه مال من بود.نه مال کس دیگه....
اخه مگر میشه تو که 2 ماه مود گیر داده بودی ،نی نی میخواستی اینکارو با من کرده باشی؟
اگر خودت اعتراف نمیکردی باور نمیکردم چیکار کردی...
من که 4 تا پروژه رو تو شرکت رو با هم مدیریت میکردم،چطور نتونستم زندگیم 2 نفرمون رو مدیریت کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)