من از پدرم هیچ انتظاری نداشته و ندارم . فقط نمیخوام برده ش باشم . انتظار زیادی نیست .هست؟همه پدرو مادرهاكه مثله آدماي ايده آل توفيلم ها نيستن خيلي هاشون مثله پدر من و شما و خيلي از اعضاي همين سايت يه موقع هايي سوهان اعصابن!
بله در صورتی که سختی ای که آدم میکشه هدفمند باشه .استادمون میگه ایشالا خدا مشکلات بیشتری بده بهتون چون تو سختی و مشکل هستش که فولاد آب دیده می شین صیقل پیدا می کنین
یه رزمی کار باید اول تمرین کنه و آبدیده بشه بعد با چوب بهش بزنن . از همون اول شروع کنن با چوب بزنن پاش میشکنه1 سال میره تو گچ .
همین پسرها رو میبینم که واقعا از همه نظر از من موفقترن .برعکس پسرای امروزی که پای پلی استیشن بزرگ شدن و آدم با دیدنشون حالت تهوع بهش دست میده. واقعا فرقی با یه کیسه سیب زمینی ندارن.
ای کاش تو هم یه کم جزئیتر شرایطتو مینوشتی تا بدونیم چی به چیه؟
مثلا اگه میشه نوع کارت رو بگو..تعداد نفرات خونواده با سن تقریبیشون.چون مهمه.
خونواده ی من خیلی پر جمعیته . شاید اگر برادرم بعد از به دنیا اومدن آخرین بچه اقدام به کشتنش نمیکرد الان 20 تا خواهر برادر داشتم !!!هر چند موفق نشد . الان وقتی به برادر کوچیکم تعریف میکنیم میگه کاش همون موقع مرده بودم .
مشکلات و بیماریهایی که بر اثر بی مسئولیتی و بی پولی برای تک تک اعضای خانواده پیش اومده خودش شاهنامه ایه .
سالها در یک اتاق کوچیک مثل گله ی گوسفند زندگی میکردیم . شبها یا نشسته میخوابیدیم یا شیفتی !!
و در همون حال که ما زجر میکشیدیم پدر و مادرم از رفاهی که برامون تامین کرده بودن میگفتن و منت سرمون میذاشتن!!
الان اوضاع بهتر شده . البته به قیمت بدبخت شدن من .
کلا 1 خونه داریم که اونم بابام میگه قبل از مردنم میفروشم میدم مسجد شما ارث نبرید !مثلا اگه مغازه دارین به پدرتون بگید اگه توقع کمک از شما داره یه سهمی براتون از همین الان قائل بشه..یا یه همچین چیزی.
یه همچین بابایی دارم من !
در حال حاضر فکر نکنم کار خاصی باشه که ازش لذت ببرم . شاید مرگ .حتما حتما حتی شده زور زورکی در روز یه ساعتایی رو یا مثلا اخر هفته رو فقط و فقط به خودت اختصاص بده و کارایی که لذت میبری رو انجام بده..حتی اگه حوصله نداری یا فکرت خیلی مشغوله هم باز اینکارو کن.
ولی کارهایی که بهم آرامش میده رو انجام میدم . مثل قدم زدن در تنهایی . گوش دادن به آهنگهای داریوش . و گاهی تایپ کردن .
نه.اعتقاد داری؟
بهت قبلا گفتم کارتو ازپدرت جدا کن.
اول بیماریم که هر چند روز عود میکنه . دوم ادامه تحصیل هست .
مشکل اصلی اخلاق خودم هست . من اصلا نمیتونم مطیع باشم .
کاری که من با مدرک دیپلم میتونم پیدا کنم یا شاگردیه یا کارگری و...
و معمولا در این نوع کارها کارفرما یا به زیر دستش زور میگه یا فحش میده (در خوشبینانه ترین حالت .
درسته شرایطم سخت بوده ولی اصلا تحمل بی احترامی به خودم رو ندارم .به هیچ کس تا حالا اجازه ی چنین کاری رو ندادم.از اون آدما نیستم که به خاطر پول حیثیتم رو زیر پا بذارم و گردن کج کنم .
بارها پیش اومده اونهایی که نمیشناختنم منو بچه سوسول یا بچه مایه دار صدا زدن .دوران خدمت مصیبتها داشتم . به خاطر نوع پوشش و شاید غرورم .









علاقه مندی ها (Bookmarks)