mehri_bahari عزیز...
سلام،امیدوارم با صحبتهای به جا و درست دوستان علی الخصوص فرشته مهربان و bahar_shadi تا حدود زیادی حالت بهتره شده باشه و آرومتر شده باشی...
و اما...با این پیش فرض که الان شما موضوع رو از زاویه ی جدیدی نگاه میکنید، به جای عینک بزرگ بینی عینک کوچک بینی و ساده انگاری به چشمانتون زدید و مشکل رو به مساله تبدیل کردید،دلم میخاد به عنوان کاربری که مدتهاست تاپیکهای مختلف شما رو از مادر شوهرم مثل آوار بر سرم ریخت تا این تاپیک اخیرتونو دنبال میکنه نظر شخصیمو بگم،
دوست عزیز...به هر حال در طول زندگی برای همه ی ما اتفاقات ناخوشایند زیادی افتاده،خیلیهاشون در گذشته بوده،خیلیهاشون رو حالا داریم تجربه میکنیم و از اینده هم فقط خدا عالمه که چه در پیش رو داریم،این که فقط در زمان ایجاد بحران به فکر راه حل اون باشیم خوبه اما کافی نیست،باید یاد بگیریم تا با حوادث در هم نریزیم و مثل دریا که یک روز طوفانیه و یک روز آرام مدام در افت و خیز نباشیم،یعنی به یک استایل و شیوه ی مناسب در زندگیمون دست پیدا کنیم.و لازمه این امر اینه که خودمون رو با کنکاش قابل توجهی بیشتر و بهتر بشناسیم.وقتی ذهن من ناآرامه،وقتی مدام میترسم،وقتی احساس سرخوردگی و یاس دارم مسلمه که با هر اتفاقی بهم میریزم،حالا این اتفاق میتونه مادرشوهرم باشه،میتونه مشکلات مالی و کاری همسرم باشه یا حتی افکار وسواس گونه ی خودم...پس باید اول این ذهن آرام بشه،
حرف برای گفتن زیاد دارم،اما لب مطلب اینه سعی کن به جای این که حوادث سکان زندگیتو در دست بگیره تو سکان حوادث رو در دست بگیری.و برای این کار لازمه که انسانی مثبت اندیش،امیدوار و از نظر ذهنی و روحی سالم و کارآمد باشی.
نمیدونم تا حالا به مشاور مراجعه کردی یا نه،امکانشو داری یا نه،حتی اگر امکانشو هم نداری میتونی با مطالعه مقالات و مطالب این سایت و سایتهای مشابه شناخت بهتری نسبت به خودت و نقاط ضعفت پیدا کنی.کتابهای زیادی هم در این زمینه وجود داره....
برات آرزوی موفقیت میکنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)