گفته اند که حرف حق تلخه و باور کردنش هم سخت . قبلاً هم خارپشت بهم گفته بود که من شرایط ازدواج رو ندارم .
فکر می کنم خارپشت راست میگه.
احساس می کنم که در این مدت با خوش خیالی تمام سعی کردم بخشی از واقعیت کنونی جامعه رو نادیده بین گیرم.
سعی کردم مشکلات اقتصادی رو کوچیک ببینم و حالا فکر می کنم که این کار شدنی نیست و جز حماقت کار دیگه ایی نیست و احساس می کنم اونقدر ایمان به خدا ندارم که بتونم درک کنم "خدا جور می کنه" یعنی چی .
نمی دونم اون موقع که به بابام میگفتم از چه دخترایی خوشم میاد ، با خودش چی فکر کرده ، احتمالاً با خودش گفته بذار داغه الان نمی دونه چه خبره . حتماً تو دلش به حرفهای من خندیده و از این که همچین پسری داره احساس تاسف کرده .
بدتر از اون نمی دونم خواهرم چی فکر کرده وقتی بهش گفتم دلم می خواد ازدواج کنم ، حتماً گفته بــــــــــــــــــــرو ، کی جلو تو گرفته ؟
دوستام ...
چقدر احمق بودم من... .
.
احساس می کنم اونقدر همه مون درگیر ظواهر شدیم که نمی تونیم اصلا این حرف رو قبول کنیم . حالا که خودم مردد شده ام دیگه چه جوری می تونم بقیه رو متقاعد کنم؟
نمی دونم جواب دوستامو که متقاعدشون کردم برن ازدواج کنن چی بدم وقتی بفهمن نظرم تغییر کرده.
نمی دونم ایران مون به کدوم سمت داره حرکت می کنه ؟
.
نمی دونم چه فردی رو جز خودم باید مسئول و مقصر بدونم که این بلا رو سر من و جامعه مون آوردن .
فقط می دونم اندازه یه آمریکایی هم مسلمون نیستیم ، برین ببینین چطور راحت ازدواج می کنن.
آقایی که باعث شدی ارزش ریالمون در برابر دلار کم بشه ، آقایی که توی رسانه های رسمی کشور تجمل گرایی رو باب کردی ، آقایی که اسمت باباست ، آقایی که مشاوره اشتباه میدی ، همه شما در برابر بنده مسئول هستین و من از شما نخواهم گذشت ، منتظر اون روز باشین.
و این پایانی بود بر داستان ازدواج omid65 .
ازدواج!
من خیلی با وجدان هستم! چرا با یه دختری که تو خونه پدرش از رفاه برخوردار هست ازدواج کنم؟
بنده خدا داره تو خونشون پادشاهی می کنه!
من که نمی تونم حد اقل های زندگی رو براش فراهم کنم چرا حد اقل هایی رو که داره ازش بگیرم؟
یا خونه باباش میمونه یا یک آدم با وجدان دیگه که میتونه حد اقل ها رو براش فراهم کنه باهاش ازدواج می کنه
من خیلی با وجدان هستم












علاقه مندی ها (Bookmarks)