دوستای عزیزم واقعا از حرف هاتون ممنونم. حتی از دعواهاتون! چون میدونم دارین درست میگین. به قول شما من میدونم راه چیه اما نمی تونم بهش عمل کنم.
به پیشنهاد رهن قبلا هم فکر کرده بودم. راستش ماشین رو نمیتونیم بفروشیم. چون واقعا بهش نیاز داریم. اما یه مقدار سهام داریم و یه مقدار هم سکه که می تونیم بفروشیم. آره رهن خیلی بهتره. حداقلش میدونیم پولمون پس انداز مونده. با فکر رهنم آرامش بیشتری می گیرم. هر چند رهن هم خودش کلی پول میخواد! و این پول راکده و...
بگذریم. با حرفاتون آروم شدم. حداقلش می فهمم که دارم ناشکری می کنم! دارم حرص الکی می خورم. دارم...
یه حرف هم به شما بگم آقا "بچه مثبت" عزیز. حرفتون رو قبول ندارم. دخترای پولدار شاید بعدها تو زندگی کمی سخت بتونن با مسایل مالی کنار بیان. اما قطعا عشق زیادی داشتن یا اصلا دید بالایی داشتن که حاضر شدن با آقایی که شرایط مالیش پایین تره ازدواج کنن. و هیچ چیز به اندازه ی این عشق و این همراه شدن زیبا نیست. تو زندگی همیشه چیزی پیدا میشه که یکی از طرفین احساس ناراحتی کنه. هیچ میدونید سر همین غصه ی نداشتن خونه من و همسرم چقدر به هم نزدیک تر و همدل تر شدیم؟! باباش میخواست با این کار به ما ضربه بزنه. اما غافل از این بود که پسرش اونقدر سر این موضوع به من نزدیک تر شد که خونواده اش جرات ندارن کوچکترین تضعیف شخصیتی در مورد من جلوی همسرم انجام بدن و برا یک عمر اونو از خودشون دور کردن. البته انصافا اهل این برنامه ها نیستن. ولی بالاخره تو هر خونواده ی شوهری اگر شوهر پشت زنش نباشه اونا دنبال پیدا کردن یه باگ! برای ایرادجویی از عروس هستند.
بنابراین دخترای پولدار اگر مردهای با سطح مالی پایین تر ی رو انتخاب کردن، واقعا بخاطر خودش اونو انتخاب کردن. این چیزیه که تو این دوره زمونه کم پیدا میشه!
از اینم بگذریم!
حال روحیم خیلی بهتر شده. داریم با همسرم روی یه کار دوم کار میکنیم. ولی ازتون میخوام بازم به حرفاتون ادامه بدین که کامل از این حال و هوا بیام بیرون! همونطور که تو اون تاپیک دیگه هم گفتم تجربه نشون داده روحیاتم فوق العاده متغیرن!








علاقه مندی ها (Bookmarks)