پارسای عزیزم، برادر گلم، سلام. هر چند میدونم هدف شما فقط کمک به من بعنوان یک غریبه بوده (که ممنونم)، اما یک انتقاد دوستانه هم از شما دارم. سعی میکنم با برهان انتقادم رو منتقل کنم که سوء تفاهمی از صحبت هایم پیش نیاد. پارسا جان من و اون دختر خانم قرار بود با هم ازدواج کنیم. پنج سال با هم رابطه عاطفی داشتیم، برای همدیگه پناهگاهی امن بودیم. درسته که سرانجامش اونطور که میخواستیم نشد اما حرمت عشق رو باید نگه داریم. اگر قرار باشه انتقادی هم از من یا طرف رابطه (سابقم) بشه، به نظرم باید سازنده و هدفمند باشه وگرنه هم انرژی و وقت پربهای شما ممکنه هدر بره، هم شاید کسی (با اجازتون: من) از انتقادی که کردید دلخور بشه.
اگه فرضیه شما رو قبول کنیم، باز هم درست نیست که در مورد او قضاوت کنیم و شخصیتش را بیمار قلمداد کنیم چرا که من و شما نمیدونیم در چه شرایطی زندگی میکنند. کسی که زمین افتاده رو لگد نمیزنند، این راه و رسمش نیست پارسا جان.
فرمودید که نیاز به زن با تکنولوژی امروز کمتر و کمتر شده. با همین استدلال میتوان گفت نیاز زن هم به مرد با توانایی شاغل بودنشون کمتر شده. ولی همونطور که بهار زندگی فرمودند زندگی زناشوئی و شریک زندگی مسئله ای به این سادگی نیست. اگر بود اون رو نمیشه شریک عاطفی یا زندگی زناشوئی اسم گذاشت :-).
پارسای عزیزم من در دبی زندگی میکنم و مکان منزلم تا دو کاباره و یک هتل که تنها جهت "کرایه" نمودن شریک جنسی است کمتر از 10 دقیقه قدم زدن فاصله است. مسئله این نیست که شریک جنسی موجود هست یا نیست، مسئله اینه که خودم نمیخوام پامو اونجا بذارم، حتی اگه هم بشه شبهایی که رمقی داشته باشم و بخوام برای ورزش یکم دوچرخه سواری کنم راهم رو کج میکنم و خودم رو از کوچه های تاریک به پارک مخصوص ورزش میرسونم. درسته که هیچ لذتی بیشتر از لذت جنسی نیست ولی آیا پس فردا که من متاهل بشم میتونم به همسرم دروغ بگم و تو چشماش نگاه کنم؟ خدا گواهه این توانایی رو در وجودم نمی بینم... :-) در ثانی مایل هستم که خودم نحوه زندگیم را دیکته کنم، صرفنظر از هر عامل خارجی که وجود داشته باشه. بی رودر بایستی من با کسی مسابقه "شریک جنسی" نذاشتم و نخواهم گذاشت...در مورد دسترسی به رابطه ج.ن.س.ی هم که الحمدلله همه جا، فراوانی نعمته .تو خارج که دیگه داره میشه آنلاین، از سفارش پیتزا هم راحتتر شده
ای به چشم! فعلاً روی خودم تمرکز میکنم تا کم و کاستی هام رو از بین ببرم، بقیه اش به قول دوستانی که به خدا معتقد هستند: توکل به خدا.روی خودتون باید کار کنید ولی سلامت روانی طرف مقابل هم مهمه
باز هم ممنونم که وقت گذاشتی دوست من.
- - - - - - - - - -
خانم بهار زندگی، مطالبی که گذاشید رو مطالعه کردم. به اندازه ای به معلوماتم اضافه شد که از برای چند ساعت ذوق کردم و در اتاقم به آن مطالب با بی قراری قدم میزدم و فکر میکردم. تاپیک ها و پست های وبلاگ به راستی جای تامل داشت. بعد از سالها احساس کردم باز در جمع بزرگان فامیل هستم و از تجربیاتشون استفاده میکنم، خیلی ارزشمند بودند. جز "قوانین حرمت به خویشتن" که مجدداً باید مطالعه کنم، بقیه مطالبی که گذاشتید رو سعی کردم به آرامی و در صورت لزوم دو تا سه بار بخوانم که کاملاً مفهوم را درک کنم. به نتیجه با ارزش دیگر رسیدم: من با خودم قهر کرده ام، احساس گناه میکردم (هنوز هم این احساس رو شدیداً دارم)... سعی میکنم این هفته رو وقف عمل کردن به راهنماییهایی که شدم بکنم.
از همتون بابت اینکه وقت میذارید واقعاً سپاسگذارم. اگر باز هم اینگونه مطالب رو میتوان جایی به دست آورد یا اگر کتابی در این زمینه ها (حسادت، برخورد صحیح در رابطه عاطفی، بخشش خود) سراغ دارید ممنون میشم مطلعم کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)