سلام دوستان
اولش بگم که اون روز با عادی برخورد کردن من اون هم عادی برخورد کرد اما کمی قیافه خسته داشت که من بهش پیشنهاد دادم باهم بشینیم پشت کامپیوتر و بازی کنیم تو بازیم کلی خندوندمش و بنده بازیرم بردم و خلاصه دوباره برگشت به حال روزای قبلش و آروم و مهربون شد.
اما من دو سه روزی ازین اتفاق غم داشتم که کم کم خوب شدم الان هم روال عادی زندگیمون طی میشه و خدارو شکر خوبیم تازه گریه هامم کنترل میکنم
اما دوتا مشکلی که هست:
1) باز هم گاهی یهو قاطی میکنه دوروز پیش اینطوری شد اما ایندفه قیافه نگرفتم بغض داشت خفم میکرد اما رفتم جلوش گفتم هیس آروم باش آروم آروم منطق داریم حرف میزنیم مشکل و درست میکنیم نیازی به عصبانیت و دلخوری نیست گفت باشه و بعد یه مدت آروم شد
انجور وقتا خیلی عصبی میشم مخصوصا که جلوی گریم رو هم میگیرم بیشتر بهم فشار میاد
چه کار کنم یهو قاطی نکنه عصبی نشه؟
2) اما من بیشتر ازین آرامش میخوام
احساس عادی و تکراری بودن دارم
عشقولانگی میخوام
الان حتما با خودتون میگید خوشی زده زیر دلش اما واقعا میگم این حسا خیلی اذیتم میکنه
تا جایی که گاهی باعث می شه بداخلاق شم اما دلیلشو نمیتونم بهش بگم
مثلا دلم میخواد عشقشو به زبون بهم بگه که دوستم داره عاشقمه بگه خوشگل شدی و ....
دومم اینکه آقای خاله قزی و بقیه دوستان اونجایی که گفتم جلوی دیدشو گرفتم کاملا نا خواسته بود و به هیچ عنوان قصد اذیت نداشتم کلا اینطوری اذیت نمیکنم .
در ضمن از همه دوستایی که تا حالا کمکم کردند تشکر میکنم از صمیم قلب براشون آرزوی خوشبختی میکنم و ازشون بازم تقاضای کمک دارم
خیلی گلید









علاقه مندی ها (Bookmarks)