سلام و خسته نباشید.
مشکل الهام رو خوندم و کمابیش نظرات دوستان رو هم مطالعه کردم.
اجازه بدین از زاویه دیگه ای به مسئله نگاه کنیم .
من خودمو میزارم جای پسری که شما باش در ارتباط بودین .
.
سه حالت میتونه داشته باشه که این رفتار رو با شما داره !
حالت اول و کمی دور از واقعیت اینه که خانواده ایشون با این ازدواج مخالف نیستن بلکه خود پسره از لحاظ مالی و فکری موقعیت ازدواج رو نداره بخاطر همین مخالفت خانوادشو پیش میکشه که بخواد اینطور فکر کنین که این نخواستن از طرف خانواده هست.
اگه واقعا اینطور بود مطمئنا تو رفتارش نشون میداد که به شما علاقه داره و مشکل رو با شما مطرح میکرد که راه حلی براش پیدا کنین یا اینکه شما این اطمینان رو بش میدادین که این تیپ مشکلات براحتی قابل حله !
حالت دوم اینه که این پسره، دختر دیگه ای (که شاید مورد تایید خانواده هم باشه) برای ازدواج انتخاب کرده و یا براش انتخاب کردن (اینطور که توصیف کردین کمی عدم استقلال تو تصمیماتش داره) و خواسته این شکلی شما رو (بعد از اتمام کار مشترک و به نتیجه رسوندنش ) از سرتون وا کنه و ارتباط روحی و روانی مطلوبی که در طی این دوره تحقیق باتون برقرار کرده بخاطر این بوده که کارها بدون نقص پیش بره و حداکثر استفاده از این اعتماد رو داشته باشه ! (منظورم اینه که این وصلت خیلی قبل تر انجام گرفته ولی اجازه نداده که شما ازش خبر داشته باشین )
حالت سوم هم اینه که این پسره معیار هاش برای ازدواج با مشخصاتی که شما دارین همخوانی نداشته باشه و دنبال کیس مناسب تری هست و با این موقعیت و رتبه تحصیلی که داره احساس میکنه در آینده رو هرکی که انگشت بزاره نه نمیگه پس این انتخواب رو برا خودش محفوظ داشته که بتونه بعدا ازش اونطور که میخواد استفاده کنه.
راستش تو ذهن آقایون با این شرایطی که همکلاسی شما درن اینطور متصور میشن که، بعد اینکه مدرک دکتری خودم رو گرفتم و هیئت علمی شدم و ... اونوقته که کیف مجردیمو میبرم و اساسی حال میکنم (حالا زاویه و ریز و درشت های زیادی داره اینجا مجالش نیست ) چون نمونش تو فامیلمون داریم.
یه حالت دیگه هم داره که همینطوره که شما برداشت کردین ... خانوادش مشکل دارن با این ازدواج و ... که من خیلی خیلی کم این احتمال رو میدم ... چون قانع کردن خانواده با شرایطی که شما دارین نباید کار سختی باشه.
بعدششش .. کلی حات های دیگه هم تو ذهنم هست ولی یه جورایی میشه تو همین تقسیم بندی گنجوند !
به هر حال اگه رویه قبلیتون رو در پیش بگیرین این وسط شما منفعل هستین و باید منتظر حرکتی و تصمیمی از طرف ایشون باشین.
فقط این نصیحت ها رو میتونم برای خواهر خوبم داشته باشم که :
1. قدر خودتون رو بدونین و شخصیت خودتون رو پیش پسره کمتر از خودش نشون ندین و بلکه یه سر و گردن هم ازش بالاتر رفتار کنین
2. <strike>اگه برای رفتن و دیدن نمایشگاه کتاب دعتتون کرد قبول کنین و برین باهاش ولی کاملا با اعتماد به نفس بالا و خواسته های خارج از دعوت به نمایشگاه رو قبول نکنین ( مثلا دعوت برای بستنی و ناهار و ... ) اگه اینطور رفتار کنین در دراز مدت بیشتر به نفع شما خواهد بود حتی اگه انتظار داشته باشین که نظری نسبت به شما داشته باشه این رفتارتون اتشی درونش ایجاد میکنه که چطور حاظر نشدی به خواستش جواب مثبت بدی، (مصر تر میشه)</strike>
ویرایش : مدیر همدردی
3. اگه میخوایی از ذهنت بیرونش کنی براش یه جایگذین تو ذهنت درست کن (کار - فعالیت ورزشی - فعالیت فرهنگی و ... ) اجازه نده ذهنت اونقدر بیکار بشه که دوباره به فکرش بیوفتی و وسوسه شی که حداقل حالشو بپرسی .
اگه قسمت باشه به هم میرسین چون خواستن باید دو طرفه باشه شما نمیتونین کاری انجام بدین که طرف رو هرطور که شده راضی کنین ...
همه این نوشته ها نظر شخصی بود
موفق و پیروز باشین








علاقه مندی ها (Bookmarks)