دوست عزیز بهار 66
مرسی عزیزم که این همه با دقت خوندی و جواب دادی.
بسیار ازت ممنونم.
درست میگی ما و بیشتر من در این دو سال خیلی بهش عادت کردم.
آره تفاوت فرهنگی رو درست میگین. خودش یه بار تو حرفهاش گفت خانواده هامون تفاوت عقیدتی دارن بهش گفتم یعنی چی، گفت شما سادات هستین و تقریبا مذهبی هستین ولی ممکنه مثلا پدر من تو حرفهاش یهو به سید ها فحش بده و من دوست ندارم تو ناراحت بشی.
آره الان اون داره کار عاقلانه ای می کنه ولی خود اون من رو اینقدر وابسته کرد. اون این مسائل رو خیلی زودتر می دونست و می دونست که من هم بهش وابسته شدم و در یه کلام شاید عاشقش شدم. اون هم یک سال با من همراهی کرد. ولی دقیقا از وقتی که دفاع کرد از تز دکتراش دیگه کم محلی کردن به من رو شروع کرد. البته تو همکاری هایی که بین ما بود حقیقت امر من خیلی بیشتر از اون کار می کردم شاید بیشتر کارها هم اصلا از من بود و من به خاطر عشق اون رو همراه و شریک می کردم و همه چیز رو با اون در میان می ذاشتم.
ولی در کل بهار جان داری درست می گی من از بالا رفتن سنم هم دارم می ترسم، اون رو دوست داشتم چون میدونم اگه جلو بیاد خانوادم هم خیلی دوستش دارند ضمن اینکه من هم خودم خیلی دوستش دارم و قبولش دارم. پسر متین و موقری هست. فقط عیبی که همیشه به خودش هم گفتم خیلی نسبت به من بدقولی می کرد. قراری با هم داشتیم مثلا در اینترنت نمیامد و میگفت مهمان آمد برامون، مهمانی بودم یا کار برام پیش اومد و خیلی راحت هم منو ترک میکرد براش مهم نبود مثلا من یه مدت طولانی منتظرش بودم...
باشه تلاشم رو از حالا به بعد می کنم و همه چیز رو به خدا میسپارم
طی این دوسال به خاطر اون خواستگار هام رو رد کردم
چون واقعا و از صمیم قلبم دوستش داشتم
ممنون میشم این تکنیک های تمرکز زدایی رو که میگی بیشتر بهم معرفی کنین چون واقعا بهش نیاز دارم
و مخصوصا شبها فکرش اذیتم می کنه و باز ناخودآگاه میرم سراغ اس ام اس فرستادن و ایمیل فرستادن بهش
کمکم کنید که از وابستگی بهش نجات پیدا کنم.
ممنونم ازتون و منتظر راهنماییتون هستم
بهار جان به این تکنیک های تمرکز زدایی که میگی نیاز مبرم دارمنوشته اصلی توسط بهار66
خواهش می کنم در این زمینه بیشتر راهنماییم کن
![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)