به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 47

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 11:15]
    تاریخ عضویت
    1390-11-03
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    1,045
    سطح
    17
    Points: 1,045, Level: 17
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کنار آمدن با واقعیت ولی چگونه؟

    من سعی کردم از گذشتم خیلی خلاصه بگم با اینکه خلاصه نوشتم طولانی شد عذرخواهی میکنم.
    ولی الان خیلی عذاب میکشم بخاطر دوری از بچم احساس میکنم هم من بهش احتیاج داشتم هم اون به من من براش خیلی آرزوها داشتم ولی هر چه تلاش و صبر کردم بی فایده بود و خیلی هم عذاب وجدان دارم بخاطر اینکه شاید بیشتر از اینا باید صبور میشدم و باید تحمل میکردم بخاطر بچم ولی یک طرفه قضیه من بودم و خواست من کافی نبود.
    همه چیزو هم بخشیدم چون حوصله ی رفتن به دنبالشو نداشتم و هم دلم براش میسوخت میدونستم که توان پرداخت مهریه رو نداره اصلا شاید آخرین لحظه پشیمون بشه ولی نشد!ولی اگه مهریمو میداد میشد پشتوانه ی زندگیم و شاید دلگرمی برای آیندم چون من بهترین دوران زندگیم جونیمو تو زندگیش گذاشتم و الان از نظر مالی تو مضیقه ام.
    خیلی دوست داشتم بچمو خودم نگه دارم ولی به من گفت خودم نگرش میدارم تو فقط میتونی هفته ای ملاقاتش کنی ولی این برام خیلی عذاب آور بود من دو سه روز میتونستم مادر باشم!خودمم نه خونه داشتم و نه پولی برای نگهداریش از لحاظ روحی هم من و بچم داغون بودیم خونوادمم با گذشته ی زندگیم حمایتم نکردن منم ترجیح دادم نبینمش.
    بهش میگفتم دیگه از ما گذشته بلاخره هم من مقصرم هم تو بیا بخاطر بچممون کوتاه بیا و با هم زندگی کنیم من که سختیهای زندگی رو تا اینجا تحمل کردم قبول نکرد
    بهش گفتم که میخوای به بچمون چی بگی میگی مادرش کجاست؟گفت میگم مادرش مرده!!!!!!!!!!!
    الان نگران بچمم نمیدونم کجاست اولا مادرش نگه میداشت فکر میکنم الان ازدواج کرده و شاید بچه رو برده پیش خودشون .............
    از طرفی تنهایی خیلی اذیتم میکنه خیلی داغون شدم.
    میگن بچه ها بعد از دو سالگی مغزشون خاطراتت رو ثبت میکنه ولی اون دوسالگی رفته یعنی منو یادش نیست؟یعنی منو فراموش میکنه و به مادر جدید عادت میکنه و اونو مادرش میدونه؟ الان چیکار کنم بازم نبینمش؟


  2. 2 کاربر از پست مفید عطریا تشکرکرده اند .

    عطریا (سه شنبه 08 فروردین 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این وضعیت من چیکار کنم با خانواده شوهرم
    توسط روزنه ی امید در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 دی 93, 23:52
  2. مخالفت فقط بخاطر موقعیت مکان زندگی اون دختر
    توسط رضابکرانی در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 تیر 92, 18:48
  3. چطور معیارام رو بهینه کنم از وضعیت سطحی به وضعیت عمقی
    توسط poorhashem در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 00:18
  4. برای موقعیت بهتر صبر کنم؟
    توسط nargol در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 خرداد 91, 03:24
  5. 15 واقعیت درباره ازدواج
    توسط جوانه؟؟؟ در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 اردیبهشت 91, 21:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.