1386/7/8
به علت خاطره منفی از ارتباط قبلی ، احساس بدی نسبت به ازدواج دارم ، یا خودم رو دارم سرزنش می کنم و یا یادآوری رفتارهای اون آزارم میده
اما همچنان خواهان همدم و همراه و شریک برای زندگی ام هستم
مراجع محترم، اگر مقالات بخش مشاور ازدواج را در سایت همدردی مطالعه کرده باشید متوجه می شوید، قضیه ازدواج فراتر از یک احساس محض هست. مخصوصا مقاله اگر چنین هستید صبر کنید ازدواج نکنید.
اما برای اینکه بتوانید احساسات خود را مدیریت و کنترل کنید و در راهی قرار دهید که آرامش شما را افزون کند، نیاز است که اول بخواهید.
احساس مانند یک بذر است که در ذهن ما کاشته می شود.
اما این احساس نیاز دارد که مرتب آبیاری شود. وقتی شما در خلوت و تنهایی خود و با هر حادثه آن را در ذهن خود بازنمایی می کنید، در واقع دارید آنرا رشد می دهید.
هیچ راهی برای خلاصی از یک احساس مزاحم وجود ندارد مگر اینکه وقت های خود را با موضوع دیگر پر کنید. و انرژی های خود را در مسیر سازنده زندگی قرار دهید.
تا وقتی که برای احساسهای لذت زا خود زمینه را مساعد می کنیم و به دنبال رشد این احساس هستیم باید هزینه های تنش زای آنرا بپردازیم.
شما برای ازدواج باید بدانید که دنبال چه معیارها و شرایطی در همسرآینده تان می گردید و روی آنها فکر کنید و برنامه بریزید و مشورت کنید.
همچنین با فکرهای اتوماتیک در مورد فردی ( همسر سابق ، نامزد قبلی ، خواستگار گذشته) که برای شما تنش ایجاد می کند، ذهن خود را مشغول نکنید.
تنهایی هایتان را با موزیکها ، عکسها یا ....، که شما را به یاد آن می اندازد پر نکنید.
تفریحات جایگزین، کارهای جایگزین و افکار جایگزین را انتخاب کنید و به هنگام عودت چنین افکاری ، آنها را جایگزین کنید.
هم اکنون ، تعارضی که شما با آن دست به گریبان هستید، تعارض بین فکر و احساس هست.
شما به درایت فهمیده اید که ازدواج بیش از یک احساس رویایی و یک رابطه عاطفی هست و می دانی که ازدواج به شرایط و معیارهای خاص خود نیاز دارد. و از طرفی احساست تو را به نفع لذت ( حتی لذت منفی) به سوی خود می کشد.
معمولا اضظراب و نگرانی بهایی هست که برای لذتهای اینچنین پرداخت می کنیم و اگر به مرور زمان چنین احساسی شدید شود ، مسائل منطقی را تحلیل می دهد و ازدواج را به نفع خودش حل می کند و تازه اول مشکلات ازدواج می شود.
شما نمی توانید مرتب حال و آینده ی خود را به خاطر اشتباهات گذشته تان تباه کنید . رابطه ای بوده که هم اکنون تمام گشته است ؛ این نه عشق است، نه احساس است و نه ..... این تنها یک روند پرتنش فریبنده برای ارضاء لذت هست و به قیمت بازی کردن با زندگی خویش تمام می شود.
سابقه تلخی هایی که در زندگی چشیده ای، و احساسهای غمی که تجربه کرده ای، احساسهای تو را فوق العاده تحریک کرده است. و هم اکنون بخش احساسات شما بسیار فعالتر از بخش منطقی کار می کند، مانند فرد بدنسازی که فقط روی یکی از عضله های خود مرتب کار می کند. لذا به مرور به صورت بی قواره ای تنها یک ماهیچه او رشد می کند. متاسفانه رنجهایت موجب شده اند که نتوانی علائق و لذتهای خود را مدیریت کنی. و اکنون همین احساسهای ظریف و رویا گونه تو را در هم می فشرند.
اما در کنار اینها باید بدانی، که آنچه تو را بی رغبت به ازدواج می کند دو مسئله عمده است، اولین مسئله همین است که در سطور بالا گفتم، یعنی ذهنت در رویا ها و خاطراتی هست که مرتب در ذهنت آب می دهی و مرور می کنی و جایی بر واقعیت های کنونی نمی گذاری. اما مسئله دوم بی توجهی به مهارتهای زندگی و بی توجهی به کنترل احساسات و هیجاناتت است.
شما نیاز است که کم کم فتیله احساس را به نفع واقعیات و منطق پائین بکشی. شاید بد نباشد به یک مشاور خانواده مراجعه کنی و چندین جلسه مهارتهای لازم کنترل احساس و مهارتهای ارتباطی را تمرین کنی.
به جای اینکه به درون خود و احساساتت بروی و لذت غمها را بخوری. بیا با بیرون ارتباط برقرار کن. دوستان، فامیل، سفر، پارک، سینما و .... و سایر علاقمندیها. خواهش می کنم خود را منفعلانه به رویا و آرزوها نسپار و وجود خود را با حسرت و آه گذشته پر نکن
توصیه من این است که نکات منفی گذشته را فراموش کنید و تنها از اونها به عنوان درسهای زندگی استفاده کنید و سپس ، دقیق و منطقی معیارهایی را که برای ازدواج مناسب می بینید بررسی کنید.
چنانچه فردی شرایطی را دارد و شما هم دوستش دارید. با خانواده در میان بگذار و رسما اقدام کن و مراحل شناخت او را به اتفاق خانواده کامل کن.
اینگونه هم مسائل منطقی ازدواج حل شده و هم شما از تنش این احساس خارج می شوید.
اگر هم چندان شرایط مناسبی برای ازدواج در خودت نمی بینی، یکبار برای همیشه ، بها دادن به احساسات منفی گذشته را رها کن و رنج آن را تحمل کن تا به رشد برسی و همچنین خودت را از تنش برهانی.










علاقه مندی ها (Bookmarks)