تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم
مِیِ وصلم بچشان، تا درِ زندان ابد
از سرِ عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز بَرَد در وطنم
ياران سلام
باز هم من و تو و جوادهايمان.
باز هم پاي در روزمرّگي و غفلت از معناهايمان
باز تنهاي ها و خيزش قلبهايمان
باز غيبت و غربت و شهادت جوادهايمان
دوباره خواني دلتنگنامه هايمان براي جوادهاي درونمان هميشه تازه هاي روحمان هست.
شب شِكو ِه هايمان پادزهر قيل و قالهاي روزمان هست.
غريبه به خلوتگاهمان نيست تا فهم كند اشكخنده هاي شبانه امان را كه تركيب دلنشين خوف و رجاءهايمان هست.
جواد بازم به ما سر ميزني؟
اگر قول بدهيم كه قيمت خودمون رو كشف كنيم!
اگر زيركانه احساسهايمان را به كمتر از او نسپاريم و اشكمان را جز براي او نريزيم و دوستي هايمان را كمتر از او خرج نكنيم و دلتنگي هايمان را جز به او نسبت ندهيم و راهمان را جز به كلامش نسپاريم !
قول مي دهيم كه تبصره اي بر آيه هايش نزنيم و بهانه اي بر صراطش نتراشيم!
سوگند مي خوريم كه هدايه هايش را سبك و سنگين نكنيم ! و تنها از آنچه كه بگاه هاي مختلف خوشمان مي آيد انتخاب نكنيم!
متعهد مي شويم كه با ادعاي توكل ،صرفاً به وسايل چنگ نزنيم و از طرفي با ادعاي تلاش دست از توكل نداريم!
قول مي دهيم آزاد آزاد باشيم از غير وجود عزيزش و از او هرگز آزاد نگرديم.
و دوست داريم عبد باشيم و بنده آنطور كه جز تو خشنودمان نكند. و لذتهايمان آنگاه كه از خواست تو فاصله مي گيرد رنجهايمان باشد.
جواد عزيز دلم ميدوني چقدر دلم برات تنگ شده؟!
عبارات بالا حرف تو نبود، زندگيت بود،مي بيني كه طوطي وار حفظ حفظم.
مي خواهم با تو باشم، مثل تو و با مفاهيمي كه هرگز تو رهايشان نكردي و از اوجي كه بودي فرود نيامدي و عرش را به طمع فرش ترك نكردي.
آنقدر در می زنم تا در به رویم واكنی
رخصت دیدار رویت را به من اعطا كنی
بیش از این ما را گرفتار غم هجران مكن
ای لقا الله من رخسار خود پنهان مكن
در تحیر مانده ام باید كجا جویم تو را
چون نسیم كوی خود ما را تو سر گردان مكن
مرغ عشقم بسته در دامم هوائی نیستم
در قفس افتاده و فكر رهائی نیستم
ای بهشت آرزو گر خار ناچیزم ولی
دل به عشقت داده ام ، فكر جدائی نیستم







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)