سلام عزیزم.جالبه تو همون مشکلاتی رو داری که منم داشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مادر من خدا رحمتش کنه اما رفتارش درست مثل رفتار مادر شما بود.رنجایی که شما کشیدی من بدترشو کشیدم.میفمم چی میگی.
من خیلی وقت بود دیگه اینجا نمیومدم(بیشتر از دو سال). اگرم میومدم حوصله جواب دادن نداشتم.اما دیدم مشکل الان شما درست همون مشکلات منه.حرفات حرفای خودمه.احساس الانت همون احساسیه که من داشتم.من 24 سالمه.و اوین بار تو 21 سالگی به خاطر مطرح کردن همین مشکل بود که با این سایت آشنا شدم .اون موقع تو همدردی دات کام مشکلمو به صورت خصوصی ارسال کردم و درخواست کمک کردم.بعد از اون مشکلات یسیار زیادی برام پیش اومده. نامزد کردم طلاق گرفتم .مادرم فوت شد بابام چند ماه بعد زن گرفت و.........درسته مشکلاتی که الان دارم بیسار فراتر از اون روزاست ولی مفهممت.من خیلی زجر کشیدم.مامانم همیشه دیگرانو به سرم میکوبید همه کارای خونه از کوچیک تا بزرگ از وقتی که دوم راهنمایی بودم رو دوش من بود.حق نداشتم جایی برم اگه میرفتم از دماغم میومد و کارم اونروز گریه میشد چون حتی حرفای زشتو ناجور میشنیدم مامان من بدتر از هوو بود.مثل کلفت از من کار میکشید من همیشه تو خونه حبس بودم .تو جداقل خونه خالت میری من حتی خونه خواهرم میرفتم باید فحشای ناجور میشنیدم.حسرت یه روز خوش به دلم مونده بود .هر چقدر سعی میکردم مطابق میل پدرو ماردم رفتار کنم بیشتر میکوبیدن تو سرم..... اینارو گفتن که میگم درکت میکنم باور کنی که راست میگم.ببخش پرگویی کردم.الان کار دارم بعدا اگه قابل بدونی میام و تجرباتمو در اختارت میزارم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)