با تشكر از همه دوستان
arix عزيز
پريروز بحث كرديم ديروز كه از سر كار اومد فقط يه گوشه اي نشست بعد اينكه شام خورديم ساعت 8 بود كه رفت بخوابه منم گفتم فك كنم حالا بفهمي دلتنگي يعني چي ما هر روز تو اين وضعيتيم كه مثل بمب منفجر شد صداش را بالا برد
دقيقا حرف شما را گفت باشه بعد اين تلويزيون نميبينم عوضش بعد شام ميرم بيرون با دوستام بگردم و.. منم گفتم كي گفته تلويزيون نبين من ميگم بجاي اينكه سه چهار ساعت بكوب بشيني پاي تلويزيون سه ساعت را دو ساعت كن و يه كمي هم با ما باش
باران عزيز
اون از هيچ تفريحي خوشش نمياد نه پارك نه سينما و.. ميگه اگه ميخواين خودتون برين وقتي ميگم هفته اي يه ساعت ما را ببر بيرون ميگه در امدم كمه نمي تونم اگه بريم بيرون پول خرج ميكنيم اونم راس ميگه وضع مالي ما زياد خوب نيس
تسوكه عزيز ممنونم ازت كه هميشه تاپيكهاي منو بي جواب نميزاري
حرفهايي كه زدي حرفهايي بود كه ديروز شوهرم بهم گفت انگار تو خونه ما بودي گفت من نمي دونم چه جوري تو را راضي كنم صبحها كه بچه داري ميكنم سر ظهر ميرم مغازه تا عصر حمالي ميكنم فقط ميخوام شب يه سه ساعتي واسه خودم وقت بزارم كه اونم تو نميزاري
من نميدونم چيكار كنم همش جون ميكنم باز قدرم را نميدونين مردي كه محتاج پول زنش باشه بيشتر از اين نميشه ازش توقع داشت بايد همش درخواستاي زنش را مو به مو انجام بده اين حرفش خيلي منو تكون داد اخه راس ميگه من خيلي اون را حمايت مالي كردم و ميكنم احساس كردم همه دنيا رو سرم خراب شد دلم واسش سوخت احساس كردم غرورش را شكست و اون حرفا را زد گفت من خيلي بي عرضه ام و.. از حرفاش ناراحت شدم و گريه كردم رختخوابش را برداشت و رفت يه جاي ديگه اتاق خوابيد و منم با دخترم هر دو جامون بيدار بوديم و فكر ميكرديم وقتي ديدم غرور مردانگي اش را شكست و حرفهايي كه تا حالا نزده بود را زد از خودم متنفر شدم بعد اينكه دخترم خوابيد رفتم كنارش و اونم بغلم كرد بدون اينكه چيزي بگيم خوابيديم
تسوكه اي عزيز واقعا نميدونم چيكار كنم ديروز دلم به حالش سوخت قول دادم ديگه باهاش كاري نداشته باشم
اما وقتي فكر ميكنم ميبينم هر دومون راس ميگيم و حق داريم
اون ميگه از صبح تا ظهر خونه ام بعد ظهر مغازه و شبم دوس دارم با خودم باشم
منم ميگم من صبح تا ظهر سر كار از ظهر تا عصر خونه داري و شب هم دوس دارم حداقل يه ساعت شوهرم به ما وقت بزاره نه اينكه فكرش پيش فيلم باشه و حتي متوجه حرفهاي من نباشه كه چي ميگم و من مثل راديوي خراب حرف بزنم
تسوكه دلم واسه خودم هم ميسوزه به خدا تو عرض اين شش سال اصلا نه تفريحي نه مسافرتي ونه چيزي بيشتر مسوليتهاي زندگي هم از پول پيش خونه تا ايجاد شغل جديد واسه شوهرم و مخارج زايمان بچه ام و.. همش به عهده من بود وقتي فك ميكنم ميگم واسه چي ازدواج كردم خونه پدريم كه خوش بودم از وقتي ازدواج كردم فقط كا حمالي و ديگه هيچي
از جون واسه بهبود زندگيمون مايه ميزارم اما وقتي محبتي دريافت نمي كنم اتيش ميگيرم و ميخوام بزارم و برم
5 سال مدام روز تاريخ تولد شوهرم و سالگردش بهش كادو دادم اما اون اصلا اين روزا را يادش نميمونه وقتي مثلا روز تولدم ميبينم كادويي و نه تبريكي دريافت نكردم ماخر شب بهش ميگم تولدت هم مبارك اون موقع است كه ميگه خحوب ميگفتي كادو ميخريدم
اگه قرار باشه من بهش ياد اوري كنم ديگه چه ارزشي داره
به هر حال همه دوستان ممنونم كه راهنمايي كردين تسوكه ي مهربون باشه قر نميزنم
باز به راهنمايي و همفكريتون نياز دارم اگه جملاتم منسجم نبودن معذرت ميخوام چون ناراحت بودم و از هر دري چيزي نوشتم







خب طبیعیه وقتی این معنی را بهش برسونی، اون هم مثل بمب منفجر میشه. درسته که شما این منظور را نداشتی، اما همه ی مردها از این جمله ها، همین معنی را دریافت میکنن. و بنابراین شما از یه خانوم خوب، تبدیل میشین به یه لولو در نظر شوهرتون.
و می خواد در هر بحث و دعوای کوچولویی برنده باشه و ثابت کنه که شما اشتباه میکنین، اما وقتی ببینه نمی تونه جواب بده یا پیروز بشه، ترجیح میده به جای این که بشینه و شکست خودش را ببینه، از میدان فرار کنه و تو خونه و جلو چشم شما نباشه.
color]
و البته یه کمی زبان همو نمی فهمین و نمی دونین طرف مقابل چی فکر میکنه و چی می خواد.
و بگیم و بخندیم و ... از همش باارزش تره. اما اون در ضمیر ناخودآگاهش میگه: به جای اینکه برای زنت کادو بگیری و بشینی باهاش بخندی، برو بیشتر کار کن و قسط ها را بده. مرد گنده خجالت نمی کشی که پول قسط نداری و زنت همش ناراحته و تو می خوای با تولد و ... جبران کنی، بی عرضه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)