به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 خرداد 01 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    6,971
    سطح
    55
    Points: 6,971, Level: 55
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 73 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بسیار بسیار سپاسگزارم از راهنمایی شما بزرگوار . اجرتان با خدا . مساله ای که منو بسیار عذاب می دهد و خوره روح و جانم شده است این هست که بسیاری مواقع من اصلا نمیدانم کاری که انجام می دهم یا حرفی که میزنم باعث عصبانیت و قهر ایشان خواهد بود. قبلا بسیاری موارد بودند که ایشون درمورد کارها و رفتارهای خانواده من اعتراض می کردن پیش من مثلا رفتیم اونجا اینطوری گفتن غذا تعارف نکردن و ... من اوایل مقابلش وای میستادم و دعوا میشد و من محکوم به طرفداری. بعدها یاد گرفتم که اینجور مواقع بگ راست میگی دیگه شروع کردم هرموقع هم میگفت و من میدونستم و مطمن بودم که اونطوری نیست باز هم میگفتم تو راست میگی اشتباه از اون هاست ولی باز یه مسایلی پیش میاد مثلا من هم یه ذهنیتی دارم اینم که مدام بدشان رو میگه منم خسته میشم میگم بابا اصلا اونا آدم نیستن بس کن ولی بعدش این انتظار داره من یه آدم معمولی بشم ولی نمیتونم بهش میگم تو بد نگو ارتباطمون خوب باشه ولی نمیتونه و این مورد آخر هم که هنوز کینه اش توی دلش مونده و در نیومده میگه پدرمادرت حق ندارن به من امر و نهی کنن و ... . حالا برای این دعوا بخوابه باز مجبورم من معذرت بخوام از طرف خودم و اونا اما توی ته دلم میدونم که فیلم بازی میکنم از این کارم خودم متنفر میشم و خاطرات گذشته رو میارم جلوی چشمام کلا ازش متنفر میشم اینطوری روی رفتارم نسبت بهش و نسبت به بچه ها اثر میزاره مثلا اصلا دوست ندارم رابطه ای باهاش داشته باشم و اونم اصراری نداره و این روند همینطوری ادامه داره .
    یک نکته جالب هم اینکه ایشون مثلا میدونن من مسافرت رفتن با خانوادم رو دوست دارم ولی چون ایشون از اونا خوششون نمیاد خب بالطبع دوست نداره حالا ما خودمون که میریم مسافرت اگر من مثلا یکم ناراحت باشم میگه ببین بخاطر پدر مادرت هست منو به اونا فروختی و ... بعضی موقع ها اونقدر خسته میشم میگم ایکاش همونطور باشم اولویت بزارم حرف اونا این که همش تهمت میزنه لاقل دلم خنک میشه ولی خب نمبتونم خلاصه نه توان طلاق دارم نه موندن مثل آدمی هستم وسط رودخانه که گیر کردم نه میتونم برگردم نه میتونم جلو برم . مواردی که میفرمایید من انجام میدم ولی خب آدم که همیشه یه یک روال نیست بلاخره منم حق دارم ناراحت بشم و عصبانی و بیشترین و بزرگترین مشکل عدم وجود محبت و دوستی هست به نظر من .
    به هرحال ممنونم از راهنمایی های مفیدتون با توجه به مشغله ی زیادی که دارم خیلی وقتا یادم میره چطوری قرار بود رفتار کنم اینکه فرمودید مواردی رو یادداشت کنم رو حتما انجام میدم مممنون

  2. کاربر روبرو از پست مفید elsay تشکرکرده است .

    سحر بهاری (سه شنبه 24 فروردین 00)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.