
نوشته اصلی توسط
alm-snz
سلام
جمعه دوباره گفت جدا شیم
گفتم آخه چرا مگه چی کمه
گفت تو همه چی رو از من گرفتی گفت دوستامو نمیبینم گفتم تو که کلی با اونایی
گفت هر بار با ترس و عذاب وجدان بوده
گفتم خب حالا بدون عذاب وجدان برو هر جور دوست داری من دیگه غر نمیزنم
گفت دیگه دوست ندارم بهم خوس نمیگذره خلاصه شروع کرد انقدر از من بد گفت بعد گفت از خانواده ات خوشم نمیاد مادرت چرا فلان موقع رفت در یخچالو باز کرد چرا پنجره رو باز کرد بابات چرا گفت بریم عید خونه عموت چرا گفت ماشین رو ببرید فلان مکانیک گفتم میخواستم کمک کنن گفت نمیخوام کسی کمک کنه گفت من این زندگی رو نمیخوام کیو برم ببینم گفتم طلاق بگیریم گفت باشه ولی توافقی گفتم نه من حق و حقوقمو میخوام گفت
یهو گریه ام گرفت خیلی بعد اومد گفت معذرت میخوام عصبانی بودم
بعد از یکم من گفتم یه بار دیگه حرفاتو بگو میخوام بنویسم برای خودم که بادم بمونه داشتم بهانه گیری میکردم
بحث رفت سر طلاق دوباره گفت من هیچی ندارم گفتم چرا نداری من و تو که تقریبا حقوقمون یکیه اندازه هم هم خرج میکنیم چرا تو هیچ پس اندازی نداری
گفت یعنی میگی من پولمو میبرم جای دیگه گفتم من اینو نگفتم
گفت پس چی گفتم تو پولتو جمع نمیکنی صرفه جویی نمیکنی چمیدونم
ولی واقعا نمیدونم چرا هیچ وقت پول نداره تو حسابش
بهرحال گفت من تو خرید خونه انقدر پول دادم که با تورم نیشه انقدر فللن موقع طلا خریدم فلان موقع پول دادم بهت و ... همه رو از مهریه کم کن گفتم پس این مدت که تو این خونه بودی بالاخره خونه اجاره هم داره
میدونم حرفم اشتباه بود ولی خودش شروع کرد به این جزییات
یهو قاطی کرد داد و بیداد کرد رفتم معذرت خواستم گفتم منطوری نداشتم بدتر کرد کادومو پرت کرد سمتم هرچی دم دست بود پرت کرد
رفت لباس پوشید گفت میرم نزاشتم برت گفتم من شب میترسم گفت میبرمت خونه بابات گفتم نیستن گفت میبرمت خونه خاله ات خلاصه نرفت رفت دو تومن ریخت به حسابم گفت اینک پول اجاره امشبم
فرداش زنگ زدم ج نداد
فردا شبش اومد وسایلاشو جمع کرد رفت
اس ام اس دادم معذرت خواستم ده بار زنگ زدم ج نداد
داشتم دیوونه میشدم
قلبم داشت درمیومد
سب نیومد فرداش ساعت یازده اینا اومد رفت خوابید
دستش هم حوله اینا بود فک کنم رفته بود ایتخر با دوستاش
امشب هم تا الان نیومده
هفته قبل رفته بودم مشاور گفت تو خیلی آدم آویزون و دم دستی هستی و مردها اصلا اینجوری دوست ندارند تو همیشه براش آماده ای گفت اصلا بهش توجه نکن خیلی عادی و سرد برخورد کن گفت اصلا لازم نیست هی ازش بپرسی راضی هستی دوست داری؟
لطفا شما هم راهنماییم کنید چی کار کنم تو این دو روزی که نبود خیلی حالم بد بود
علاقه مندی ها (Bookmarks)