ببخشید یه تیکه از پست قبلیم جا موند ، برای دوستای خوبم که توی خصوصی بهم پیام دادن و فهمیدم یکم شاید درست ننوشتم میخوام یه خط دیگه اینجا بگم و مجلس و ترک کنم :)
قول میدم دیگه این طرفا پیدام نشه :\
اصلا نقدم این نیست که بگیم استارتر عزیز شما بیا طلاق بگیر یا نگیر ، پدر و مادر و خانواده ها هم نمیتونن به بچه ها و عزیزاشون بگن دقیقا چیکار کنه ، چه برسه به مشاور.
صحبت دقیقا این کلمه است : "ترسوندن"
نباید اینقدر از طلاق بترسونیم ، اینقدر طلاق رو غول نشون بدیم چرا :
1- تصمیم گیری با اختیار نه با اجبار :یعنی استارتر جان ، شما بعد از طلاق هم میتونی زندگی خوبی داشته باشی اگه یاد بگیری چیکار کنی ،
اما الانم در زندگیه زناشویی ات میتونی Nدرصد تلاش کنی تا زندگیت حدود nدرصد بهبود پیدا کنه . اگر میتونی انقدر تلاش کنی واسه اون بهبود nدرصدی بشین تلاش کن اگر نشد طلاق وحشتناک نیست .
مسلما تصمیم گیری با اختیار و به دور از ترس آرامش خاطر داره و حتی به تلاش واسه نگه داشتن زندگیه زناشویی هم کمک میکنه چون مراجع میدونه گیر نیوافتاده اگر نشد بعدش مرگ نیست .
2- استفاده از نعمت ها و امکانات : باید مراجع بدونه حالا که گیر یه همسر منفی (از هر نظر) افتاده ولی یه پدر دلسوز و حامی داره ، تحصیلات و استقلال مالی داره ، معاشرت هایی داره(دوست ، همکار ، خواهر برادران فهمیده ) که میتونه برای شادی و تفریح و رشدش استفاده کنه ، و...
ولی وقتی ما میترسونیم انگار داریم میگیم شما دیگه زندگیت حول محور این همسر هستش (آش کشک خاله است بخوری پاته نخوری پاته پس چه بهتر که با اشتها و لذت بخوری)
دیگه هیچ جوره نمیتونی خوشبخت باشی فقط باید همین زندگی رو حفظ کنی (اون بحث که تعریف پذیرش هست و میگه بدون غصه خوردن بدون احساس شکست تلاش کنیم ، در اینجا بی ربط هست چون واسه یه زندگی هستش که قراره درست شه و مراجع هم به نیاز هاش برسه ، نه یه زندگیه بی سر و ته که اصلا هدف صحبت من نیست)
خوب ، فکر کنم بیشتر از یه خط شدولی عیبی نداره شما سریع بخونید به روتونم نیارید
![]()








ولی عیبی نداره شما سریع بخونید به روتونم نیارید
پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)