با سلام و احترام
ممنون خانم آبی بیکران - رنگ آبی رنگ قشنگیه و آرامش بخش ،، ولی نمی دونم چرا یاد تیم آبی می افتم - البته الان که تیمشون پایین پاییناست
بد هم نیست به یاد تیمشون بیافتیم یه خورده شاد بشیم .
ولی دور از شوخی همه رنگها زیباست ، مهمه اینکه اون رنگ را چطوری ببینیم و تصور کنیم .
........................
خب مشکل شغل و در آمد و کار ! مشکل خیلی هاست - باید سعی کنیم یه آنالیزی داشته باشیم :
شغل و کار یه تفاوتی با هم دارنند : شغل یعنی چیزی که به ازایش حقوق می گیریم - ولی کار چیزی هست که انجامش می دهیم تا برای شغل آماده بشیم .
هر چی کار بیشتر انجام بدهیم - برای شغل آماده تر میشیم
در تاپیک قبلیتون خدمتتون هم گفتم که اگر ما روی کار سرمایه گذاری کنیم ( مهارت ها ) - و هدف توسعه خودمون و ..... بذاریم ، اونوقت شناخته تر میشیم و می تونیم کارهای بیشتری انجام دهیم .
وقتی کارهای زیادی انجام دادیم - دیگه شغل داشتن زیاد پیچیده نیست !
دید شخصیتی داشتم به موضوع - هرچند در مورد شغل داشتن می شود بررسی های دیگری کرد
که خارج از بحث ماست !
..................................
حالا گذشته مهم نیست ! بلکه امروز ما مهمه !
شما کارشناسی ارشد تصویر سازی دارید یعنی می تونید :
گرافیست کار بشید - طراحی صحنه - عکاسی - نقاش - تصوز گر کتاب و مجله و یا هر اشیایی مثل ( جلد دستمال کاغذی و .....)
یعنی می تونید تو انتشارات - حوزه مجلات و روزنامه - کارخانه ها - استودیوهای انیمشین و .... کار کنید
حتی می تونید استاد دانشگاه بشید - مربی بشید ( مهد کودک ها و پایه ) - می تونید شخص کار کنید و ایده بسازید و به صورت مجازی کسب و درآمد کنید و با شرکت ها قرار داد ببندید!
چیزی که یه فرد براش باید مهم باشه اینکه آیا مهارتی که من دارم نیاز مردمانم هست یا نه ؟
می گن دو تاجری رفتند آفریقا و هر کدام دید متفاوتی داشتند : اولی گفت اینا فقیر هستند بی خیال ! - دومی گفت نیاز کفش را بهشون یاد می دیم و کفش پاشون می کنیم !!
شما باید از خودتون سئوال پرسید آیا با مهارت هایی که دارم می تونم در روستای خودم مفید باشم ؟
می تونم از نظر مهارت کاری خدمتی کنم و مردم را در زندگیشان راحت تر کنم ؟
اگر بتونید در روستا ی خودتان با مهارت هایی که دارید خدمتی انجام دهید خیلی خوب میشه .
خب اگر نشد چی ؟
در مرحله بعد :
آیا در شهر میشه به این اهداف رسید ؟
اون شهر چقدر از روستای شما فاصله داره ؟
اگر برادرتون می خوان به شهر بیان و شما هم اگر تصمیم دارید وارد شهر بشید سعی کنید مکانی بگیرید کنار هم باشید (طبقه اول ودوم مثلا ) !!
دلیلش هم اینکه راحت می تونید به کارتان بپردازید و احساس امنیت خوبی هم دارید - که این کار باعث میشه خانواده محترم هم خیالشون راحتر باشد .
البته این پیشنهاد برای اینکه شما انگار یاد قدیما افتادی - مارکوپولو را میگم !
چیزی که خیلی مهمه مادر عزیزتان چی میشه ( مادر هر اخلاقی داشته باشه باز یه جای تو دل فرزندانشان هست )
باید یه هدفی بذارید به ایشون هم سر بزنید .
خب لازم نیست همه کارها را خودمان انجام بدیم - وقتی در کار یه خورده راه افتادید می تونید آدم استخدام کنید و شما فقط کار بگیرید و بدید دست افراد تازه ! و شما فقط مدیریت کنید !
اون موقع حتما لازم نیست در شهر باشید - می تونید برید کنار هممون رودخانه زیبا ماهی بگیرید ( خوشبحالتون )
ما که از تهران برنیم بیرون می می میریم ! برای اینکه سرب خونمون کم میشه.
دنبال این نباشید که خودتان تا آخر کار کنید برای شغلتون !! - با ایده پردازی و اندیشه کار آفرینی می تونید به این مهمم برسید .
..................................................
بعضی موقع لازم نیست حتما در زمینه کاری خودمان شغل پیدا کنیم - می تونید شغلتون را عوض کنید .
یه گروه بودن به نام مامان پز - غذا درست می کردند و می فروختند - الان هم سایت زدند و موفق هم هستند .
می تونید یه محصول درست کنید و به کل ایران بفروشید !
می تونید مهارت های هنری را در جا های دیگر استفاده کنید .
نظرتون چیه ؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)