سلام.
خوابی که گفتین دقیقا مربوط به سطح ناخودآگاهتونه و اون دختر هم عزیزم کسی نیست جز خودتون.
ببینید همه ی آدم ها دنبال حمایت از خودشونن.حمایت از زندگی و ادامه ی حیات. در واقع این واکنش غریزی هست. اینکه ما میخوایم زنده بمونیم اصل اول و مهم ترین اصل و در واقع میشه
گفت بنیاد وجود ماست. ما همیشه بر اساس اصولمون عمل میکنیم. حیات مهم ترین انگیزه دهنده ی ماست. اینکه گفتم شما میتونستید بسیار بسیار موفق باشید اینه که همیشه در تهدید
و شرایط بحرانی زندگی کردید شما در واقع در شرایطی زندگی کردید که همیشه حس مرگ رو داشتید و به خاطر فرار از اون دست به هر کاری میزدید. بنابراین شما شاید ده ها برابر بیشتر از
دیگران انگیزه داشتید اما به خاطر چیزهای دیگه متاسفانه و شاید هم خوشبختانه انگیزه تون منحرف شده و به سمت دیگه رفته. حالا جزئیات زندگیتون رو خودتون می دونید.
به هر حال این جور چیزها شوخی بردار نیست خدایی نکرده شما دچار افسردگی یا درگیری های دیگه ی روحی بشید که میشید باید بگم من به شخصه خودمو مقصر می دونم اگه شما رو
به این سمت ببرم. بنابراین امیدوارم تهدید افسردگی رو جدی بگیرید لطفا با ورزش و تلاش و تغذیه ی مناسب و حتما و حتما مطالعه خودتون رو از این درد بی درمان در امان نگه دارید. توجه
داشته باشید احتمال ایجاد افسردگی یا مشکلات اضطرابی در شما چندین برابر بیشتر از دیگرانه و درمانش در صورت عمیق شدنش بسیار بسیار زمان گیره. همین طور چون افسردگی
درمان صددرصدی نداره (مثل سرماخوردگی یا فشار خون که هیچ وقت درمان نمیشن بلکه در بدن مخفی میشن) توصیه اکید من به شما رعایت نکات پیشگیرانه اس. بهترین راه فرار از
افسردگی چه قبل از ایجاد این بیماری و چه در حین آن ایجاد آگاهیه.مثلا به خودتون تلقین نکنید که بی انگیزه اید چون این اتفاق براتون می افته اما همیشه در مورد دلایل علمی بی انگیزه
گی مطالعه کنید.
مطالعه در مورد روح و روان دقیقا با کمک عملکرد ناخودآگاه مغز باعث پیشگیری از ایجاد مشکل روحی میشه.
درسته ما نه می تونیم و نه حق داریم که دو نفر رو با هم مقایسه کنیم و کسی رو به خاطر رفتارش سرزنش کنیم ولی من چند تا پستی که از دوستان خوندم و پاسخ شما رو در مقابلش
دیدم احساس میکنم بهتره بیایید خودتون رو مقایسه کنید و به جای اینکه بگید مثلا اینجا من رو درک نمیکنن این سوال در شما ایجاد بشه که شاید اونها راست میگن.مثلا خانم مینوش و
میشل به شما پیشنهاد میدن که برید منزل برادرتون و هر چقدر هم خانواده اش به شما بد بگن به خاطر اینکه دخترید باید این طور رفتار کنید. اون چه که شما باید تو این تقابل نظرات بهش
توجه کنید اینه که چه چیزی در وجود اونهاست که راحت این حرف رو میزنن در حالی که مثل شما خانم هستن و چه چیزی در وجود شما هست که قبول این حرف رو براتون سخت میکنه.
من برداشتم اینه آبی بیکران دختریه که به علت اینکه به هیچ کسی در دنیا اعتماد نداره تمام تلاشش اینه که تنها زندگی کنه و در عمق وجودش خوشحاله که ازدواج نکرده حتی اگه زبانی بگه در واقعیت در عمق وجودش قصد ازدواج نداره. گفتن زبانی هم به خاطر تضادهایی هست که در درون و بیرونش مشاهده میکنه.
حرفهای دخترانه اگه بزنم ببینید آبی عزیز زنداداش در همه جای ایران زنداداشه و در واقع این فرد توانایی این رو داره که با یک پشت چشم نازک کردن در یک آن غمی به اندازه ی غم دنیا تو دل آدم بندازه. من این رو میدونم و مطمئنم چون اینجا ایرانه اکثریت این رو میفهمن. همه متوجه هستن که دوست نداری سربار اونها باشی ولی آیا این عمل تو که بری و یه جای دیگه تنها زندگی کنی در حالی که مثلا اونها هم در شهر خونه داشته باشن کاریه که هر دختری انجام میده یا کاریه که مختص سیستم فکری آبی بیکران هست چیزیه که باید بهش فکر کرد.
این طوری خودت رو مقایسه کن بدون ذره ای سرزنش و ناراحتی .من نه میخوام سرزنشت کنم نه نصیحت بلکه فقط دعوتت میکنم به تفکر در مورد نوع فکر و تصمیم گیریت و فقط این رو بهت
میگم که همه تفکرات تو درست نیست و لازمه تقریبا یه تغییر اساسی در خودت ایجاد کنی. همین طور باید بدونی جامعه ی ما جاییه که یک فرهنگ خاص روش حاکمه .باید کم کم قبول کنی
یه کارایی رو دیگه انجام ندی مثل تنها زندگی کردن!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)