سلام عزیرم اره درسته مهمترین چیز اینکه مرد باشه مردانه رفتار کنه و با اخلاق باشه ولی اون هیچکدومشو نداره اکه داشت میتونست طوری رفتار کنه که حداقل من احساس کنم که شوهر دارم یه پشتیوان یه تکیهگاه اما اینطور نیس میخوام به روز از زندگیمو تعریف کنم چند وقت پیش یه بنده خدایی شماره منو اشتب گرفت اون هم دید بدون از اینکه ازم بپرسه کیه چیه برداشت با گوشی خودش یه عالمه فش براش نوشت اون بنده خدا هم یه خانوم بود که یه شماررو جابجا گرفته بود وقتی رفته بود خونشون دیدم برام پیام اومده خیانتکار این کارتو نمیبخشمو ...و تو لیاقت منو نداری .منم در جوابش نوشتم مگه چیکا کردم که اینو میگی .از این حرفا باز برداشته به بابام زنگیده که دخترتو جمع کن معلوم نیس داره چیکار میکنه...و اینکه تا چند روز زنگ نزد بعدش افتاد به غلط کردن و اشتباه کردم اما هیچ فایده ای نداشت هزاران بار قلب منو میشکنه بعدش میگه پشیمونم جبران میکنم اما هیچ فاییده ایی نداره دو روز خوبه بعدش همون اشو و همون کاسه واقعا بعضی وقتا میگم عیب نداره خوب میشه وقتی به خودم اومدم دیدم چهار سال از عمرم رفت بدون هیچو پوچ اون قدرت فک کردن نداره قدرت تصمیم گیری درست نداره همیشه بهم میگه که تو بگو من چیکا کنم بهش کمک میکنم میگم اینجور نباش این اخلاقتو تصحیح کن انگار که نه انگار یکسره مث خاله زنکا پشت سرم حرف میزنه حتی وقتی میرم خونشون میبینی یکی میگه راستی تو این پیامو دادی و از این حرفا هیچی دیگه من میمونم و یه دنیا پشیمونی و ای کاش ای کاش اتفاقات دورو برشو باید از دیگران بشنوم تا از اون وقتیم بهش میگم که چرا دیگران این حرفارو میزنن اخه چرا منو پیش همه خراب کردی هیچی نمیگه فقط مییگه ببخشین دیگه تکرار نمیشه اخه تا کی باید ببخشم فقط به این امیدم که خدا یه کاری بکنه بعضی وقتا یه حرفایی میشنوم از دور بر که شاخ در میارم منم مجبورم واسه دفاع از خوودم بگم که چی بوده چی شده واقعا کم میارم بعضی وقتااااااحالا هم که تهدید میکنه که دنیا همینجور نمیمونه میشه یه روز دست من بیفته که اون روز ببین چیکار میکنم راستی اینم بگم که باباش بسیاررررر ادم بد دل و زور گویی بوده که زن بدبختشووو اسیر کرده اما به خاطر بچهاش مونده الانم بددله به همه چیشش میترسم وقتی داستان زندگی اونارو میشنوم وتا از عموهاش هم مث باباشن وایی انگار زنا اسیرشونن هر چی بگن اگه نه بیارن کتک میخورن اونم بعضی وقتا میگه زن باس مث زن عموهام باشه ولی من اینطور افکاری قبول ندارم وقتی میگم نه میگه خواهیم دید در زندگی واقعا میترسم از عواقب بعد طلاق هم میترسم خیییلی زیاد ولی یه دوستی میگم یا با ترسهات زندگی کن یا به باهاشون بجنگ....ببخشین طولانی شدراستی دوستی گفته بودن که چهار تا از اخلاقای خوب بد خودمونو بگم اول خوبیهاش اینکه ساکت تو دعوا واقعا خوبی دیگه ازش ندیدم حالا بدیهاش منزوی بودنش بدون فکر عمل میکنه و زود پشیمون میشه بددلی های احمقانش خاله زنک بودنش قدرت تصمیم گیری نداره بعضی وقتا لجباز به همه اعتماد کامل داره همرو دوستش میدونه و حرفای دلشو به اونا میگه حتی شده که دوستاش بهم گفتن که ایشون خیلی حرفای صمیمیتونو ب ما گفته حالا خودم بد خوبشو نمدونم اینکه یه ادم کاملا اجتماعی و از گوشه گیری متنفرم یا حرف نمیزنم یا وقتیم میگم مث کوه پشت حرفم میمونم و اینکه تا کسیو واقعا دوست نداشته باشم بهش محبت نمیکنم دیر اعتماد میکنم خیلی کم پیش میاد با کسی درد دل کنم یه کمم خوددار هر حرفیم هر جا نمیزنم بعضی وقتا هم سبک بازی در میارم البته در خانوادم لجبازیم میکنم بعضی وقتااا








علاقه مندی ها (Bookmarks)