نقل قول نوشته اصلی توسط mahsa21 نمایش پست ها
درکت میکنم خیلی سخته عقلت میگه این رابطه تمومه ولی قلبت میگه دوستش داره و منتظر یه خبر از اونه ... منتظر بودن همینجوریه خیلی حس بدی داره من 4 روز منتظر شوهرم بودم داشتم دق میکردم غذا نمیخوردم همش گریه میکردم شبها خوابم نمیبرد خییییلی سخته و از طرفی هم نه ازش خبر داری و نه میخوای خبر دار بشی و بهش زنگ بزنی یا پیام بدی چون نمیدونی باهات چجوری رفتار خواهد کرد پس مجبوری همه چیو بسپری دست خدا .....
الان هنوزم نمیدونی هدف شوهرت چیه ازین کاراش ؟ اقدامی واسه طلاق نکرده ؟
نه مهسا جون اصلا معلوم نیست چرا در عرض یک هفته انقد تغییر کرده. الانم هیچی به هیچی. اصلا به روی خودشم نمیاره.
الان دو ماه با هم هیچ ارتباطی نداریم. نمیدونم واقعا باید چیکار کنم. با خودم گفتم واسه خراب کردن فرصت هست یه مدت دیگه صبر میکنم و اگر خبری نشد میرمو توافقی ازش جدا میشم. خیلی سخته وقتی که آدم به همچین نقطه‌ای میرسه.