پرسیدی چه جوری؟! اینو توپست اول جواب داده بودم. مثلا در مورد خودم اگه برای همسرم مشخص نبود که من چه شخصیت و ویژگی ها و معیارهایی دارم و یا شناخت تقریباً کاملی از وضعیت خانوادگی و فامیلی من نداشت و یا اگر نمی دونست چقدر ممکنه انعطاف پذیرباشم یا بتونم باهاش راه بیام شاید هیچوقت جسارت پیش آمدنو پیدا نمی کرد. و این اطرافیان من و او اعم از دوست و فامیل و آشنا بودن که به طور طبیعی و خودکار امکان همه اینها رو به وجود می آوردن و البته بقول راه حل عزیز بسته نبودن خود آدم و مرموز و و دور از دسترس نبودنش و کمک فعال و صادقانه خودش برای شفاف و واضح شدن این مسایل برای دیگران راهو هموار میکنه .
پس اینطوری نیست که تو بشینی و دست روی دست بذاری و فکر کنی اتفاقا خودشون باید بیافتن . نه عزیزم اینم قسمتی از همون هزینه ایه که گفتم باید بپردازی . مثلا وقتی تو روی غروربیموردت پا گذاشتی و با مادرت راجع به مشکلت صحبت کردی باز هم هزینه کردی و از یه چیزی گذشتی تا به چیزی برسی . پس همه این گذشتنا لزوما به معنی ضرر نیست بلکه شاید رشده.
شاید برات جالب باشه بدونی که منم هیچوقت خواستگار سنتی یا مدرن اون طور که اینجا تعریف میشه نداشتم . میپرسی چطور؟ چرا؟ چون خونواده من مثل مثالی که راه حل جان در مورد خواستگاری رهبر برای پسرشون آورد هیچوقت اجازه نمیدادن کسی همینطوری بیاد تا ببینیم چی میشه ، بلکه مثل همسرم که اولین و آخرین خواستگار من بود وقتی مسجل شد که منو میخواد به من رسید و من البته راهو بر اون نبسته بودم.
و من تعجب می کنم از این همه بی احتیاطی هایی که بعضی به اسم سنتی و مدرن مرتکب می شن و میخوان که آسیب هم نبینن. من که اسمشونو میذارم شلختگی یا یه جورحس بازیگوشی و کنجکاوی نابخردانه یا شاید سنگ مفت گنجیشک مفت و چی توی تور پهنمون میفته . کاری هم به سی و هفتاد و...درصد درست و غلطش هم ندارم چون خیلی از غلطا مخصوصا اونایی که مستقیما با روح و روان وحیثیت آدما مرتبطه اپسیلونش هم زیاده و جبرانش به این سادگیها هم نیست.
اینجا خیلی نکته جمع شده که اگه خوب بهشون توجه ومثل دوستمون جمع بندی کنی بعیده دیگه چه جوریش برات سوال باشه .
موفق باشی عزیزم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)