دوستان ممنون
امروز ظهر دیدم همش تو گوشیه منم آومدم تو اتاق دیدم کلی پیام فرستاده منم جواب نداده بودم گفت بابا تو هم بی ذوقی و مندا از زنم میترسم تو از بابات
منم نوشتم من.از بابام نمیترسم خواب بودم دیشب بیدار بودم
با هم حرف زدیم باورم نمیشه کنار من نشسته اما با من نمی حرفه داره با مینا حرف میزنه
به خودمم حسودیم شد
یه ذره از خودش گفت ولی کفت نمیتونه خیلی بهم اعتماد کنه اول مدرکمو ببینه بعد
من بهش گفتم میتونم از استادام بعنوان مشاور بهش معرفی کنم
اون گفت نه حال داره نه وقت
بعدش گفت قبلا یکی خودشو مشاور معرفی کرده بعد یه ترمم بیشتر نخونده بوده
خبر نداره من فقط چند واحد روانشناسی خوندم
ولی بهم گفت حرفات کارشناسیه
باور نمیکنید سمت راست بدنم درد عجیبی داشت میترسیدم
ازتون دعا میخوام لطفا راهنمایی هم بکنید. لطفا آگه متن زیبا و آموزنده هم داشتین بزارین
ممنونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)