خخخخخخ الان یاد مدرسه افتادم یه سال که مبصر شده بودم یکی از بچه ها ادیت کرد اسمشو دادم تا حدودی تنبیهش کردن! آخ الان میفهمم چقدر نچسب بودم اون موقع واسه دختره

چوغولی کردن هم حال میده ها
اون قدیما مسوول بررسی مشق ها بودم ( اون موقع این پست چه ابهتی هم داشت تازه چقدرم کلاس میذاشتم )
همه مخش ها رو ریز به ریز بررسی میکردم بعد تو دفترم مینوشتم
لطف الهی : دوسطر جا گذاشته - ناصری : یک کلمه غلط نوشته - روحی : بد خط نوشته بیچاره روحی - زینالی جلد دفترش پاره شده ...اخرش هم امضا می کردم ملاحظه گردید
خانم هم به حسابشون می رسید. ...خب چه کنم وظیفمو باید درست انجام می دادم...
این در حالی بود که من یادم نمیاد تا حالا یک دونه مشق کامل نوشته شده داشته باشم گاهی یک صفحه جا مینداختم گاهی یه بند درمیان مینوشتم بستگی به حالم داشت .
چند مورد کاملشو تو دفترم داشتم که اون هارو خواهرم برام نوشته بود!!!
مخصوصا اون درسه بود " شهر ما خانه ما "؟ بدم میومد سه صفحه بود دوصفحه شو نوشتم .
ازین درس "پست " هم بدم میومد اه اه . امسال که کتاب فارسی دبستان برادر زادمو میدیدم واقعا طراحی زیبایی داشت ولی بهم نچسبید اون قدیمیا نوستالوژی زمان ما ...
یادمه خیلی باکلاس بودم (تیپ خودشیفتگان)همه بچه ها برا دست بالابردن فقط انگشت اشارشون رو بالا میبردن حرص می خوردم تریپ من دانشجویی بود کلا کف دستمو نشون خانم میدادم . بالاخره همه یاد گرفتن که نباید اشارشونو بالاببرن .
هــــِی جوانی کجایی
راستی ارامش برقرار شده ها 
یادتون نره با دوستان مروت با ام رضا مدارا
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
علاقه مندی ها (Bookmarks)