واقعا ممنون بابت جواباتون.

تو خانواده های خیلی سنتی مثل خانواده ی ما تو خواستگاری پدر طرف میاد با پدر دختر صحبت میکنه و اگه قبول کنه دیگه حله. یعنی اینکه چون دخترا و پسرا تو سن پایین ازدواج میکنن این

پدرا هستن که تصمیم میگیرن نه دختر و پسر، وظیفه ی مادرا هم اینه که همش پای دختر و پسر میشینن و تو دل اونا رو خالی میکنن یا اینکه اونقدر از مزایای خیالی این ازدواج صحبت

میکنن که خوب دختر و پسر رو راغب میکنن ازدواج کنن. یعنی چیزی به اسم اختیار دست دختر وجود نداره.

اگه پدر پسره خوب باشه یعنی پسره هم خوبه. دیگه نمیان از دختر بپرسن یعنی میپرسنا ولی خوب با مغز شستشو داده شده خداشم هست!!! شاد و خوشحال و خندونم میره سر

زندگیش.

من نمیگم بده واقعا نتیجه هم میده خوب. اگه دختره بعد ازدواج گفت پشیمونم میزنن تو دهنش میگن خودت انتخاب کردی به ما چه؟؟؟!!! اگه هم احیانا پدر و مادر دختره از لحاظ مالی

خوب باشن اونوقته که دختره راه برگشت داره وگرنه باید بسوزه و بسازه. یعنی ما تو فامیلمون دعوا داریم ولی طلاق نداریم. یعنی الان موردی یادم نمیاد.

برگردیم سر قضیه ی من

من الان 23 سالمه و عمرا حاضر نیستم با کسی که خودم دوست ندارم ازدواج کنم. هر چقدرم تو گوشم بخونن خوبه، قبول نمیکنم. اینو در سلامت کامل عقلی میگم.

اما امان از موقعی که یکی قرار باشه بیاد خواستگاری!!! خدا شاهده یه پوستی از سر من میکنن که نگو و نپرس. باور کنید منو به جایی میرسونن که حتی ممکنه همون جا بدون عروسی برم

خونه پسره!!! برامم مهم نباشه طرف کیه فقط میخوام از این خونه برم همین. این اتفاق خیلی تکرار شده. نمیدونید چقدر دارم تحمل میکنم. نمیدونید چند بار تا الان نذر کردم نمیدونید چقدر به

خدا التماس کردم.

خدا شاهده خدا شاهده دیگه مغزم کار نمیکنه. آخه قضیه فقط خالم نیست که. یکی میاد خواستگاری همه تو فامیل میدونن و با خبر میشن میری دو دقیقه مهمونی بشینی هر کی میبینه

آدمو میگه مبارکه .حالا جواب رد بدی میگن دخترایی که درس میخونن فک میکنن چی شدن پسرای خوب رو رد میکنن. حالا منظور از پسر خوب کسیه که پدرشو میزنه!!! این پسر آدمه آخه.

مهم اینه که ازدواج کنی. مهم نیس با کی مهم اینه که بگن شوهر داری همین. از خونه پدرت پرت بشی بیرون و آخرم بهت بگن به ما چه خودت خواستی.

در حالی که قضیه اینه که تو نخواستی و به خاطر حرف اینو اون و به خاطر اینکه احساس نکنی از کسی چیزی کم داری خواستی. فقط اینکه نخوای از کسی چیزی کم داشته باشی.

چیزی که بیشتر منو ناراحت میکنه اینه که خواستگار درست و حسابی ندارم . سر این ناراحتم وگرنه حرف اونا اینقدر مغزمو داغون نمیکرد. این میشه یه احساس کمبود بزرگ. اینه که این همه

حساس شدم و دلم شکسته.

خوب من که خواستگار خوب ندارم حاضرم نیستم با کسی که نمیخوامش ازدواج کنم الان عقل سلیم میگه ازدواج نکن مگه زوره.

حالا اینجاس که خوانواده ها و فرهنگ جوابو مشخص میکنه. بله زوره باید ازدواج کنی چون دختری و دختر خونه باباش نباید بمونه. گناه کبیره اس.

اونا میگن تو بی ارزشی هیچ چی نیستی هیچ کس نیست تو رو بخواد اینا هم که تو رو میخوان به خاطر ماست تو که قیافه نداره، تو که بی عرضه ای، لاغر مردنی ای، تو هیچی نیستی ، ما

معرفیت کردیم به خاطر باباته نه به خاطر تو. تو اشتباه کردی رفتی درس خوندی و از پسرا بالاتر شدی. تو نمیفهمی و درس و اجتماع مهم نیست مهم ازدواجه مهم بچه دار شدنه. سنت

اونقدر رفته بالا که اگه یه پسر بیکار بی عار تو رو بخواد باید از خدات باشه. باید بی افتی دنبالش و ...

تو خانواده ما به یکی لاغره نمیگن خوبه، نمیگن الان بری دانشگاه 90 درصد دخترا اینجورین . میدونید چی میگن میگن مریضه!!! میگن از بس درس خونده این جوری شده میگن ما

خانه داریم داریم کیف میکنیم تو بدبخت و خاک بر سری که لاغری. صب تا شب حرص درس میخوری . در حالی که من اصلا حرص درس نمیخورم. اتفاقا وقتی درس میخونم آرامش میگیرم این

اونان که حرصمو در میارن. اونان که رو اعصاب منن.

به من میگن!!!! اگه دختر خودشون بود نمیگفتن و ازش تعربف میکردن. اگه تو فامیل ما فقط یه نفر بود که مثل من دنبال درس و دانشگاه بود الان میشد فرشته ی آسمانی.

منم احتیاج دارم یکی ازم حمایت کنه و پشتمو بگیره. دلم خوش باشه یکی هست هوامو داشته باشه ولی کسی نیست و ندارم که منو بخواد. من یه حامی لازم دارم فقط یک کلمه بگه

ناراحت نباش. هیچ کس نمیگه . هر کی رد میشه یه چیزی بهم میگه.

قسم میخورم تو کل این سالا یه بار برا درس خوندن شب بیداری نکشیدم ولی بابت ناراحتی شده تا صب یه سره گریه کرده باشم.

من دلم میخواد هر چی که اونا میگن باشم تا دست از سرم بردارن و من احساس کمبود نکنم. بدم میاد از کم داشتن.

ببخشید این همه نوشتم کل کیبوردم خیس شده . اشکامم بند نمیاد.

مرسی خوندید.